يختن خون نا حقّ بخشم و عذاب خدا و نابودى نعمت مى‏كشد

شود نعمت از خون ناحقّ تباه

چو، قتل است بالاتر از هر گناه‏

كشد كار قاتل برنج و عقاب‏

شود دين و دنياى عامل خراب‏

489 «سامع الغيبة شريك المغتاب» غيبت شنو شريك غيبت كننده است.

چو غيبت كند كس تو مشنو از او

مكن با چنين آدمى گفتگو

كه با او به غيبت تو گردى شريك‏

چرا نشنوى جان من حرف نيك‏

490 «شيئان لا يوزن ثوابهما العفو و العدل» دو چيز است كه اجر آنها را نمى‏توان سنجيد، يكى گذشت از گناه و ديگرى دادگسترى

دو چيز است افزونتر اندر ثواب،

يكى عفو و بخشش بجاى عقاب‏

دگر در گه قدرت است عدل و داد

كه مظلوم گردد ز دست تو شادسیره‌ عملی امام علی ـ علیه السّلام ـ
حضرت امام علی ـ علیه السّلام ـ كنار سفره‌ی غذا مانند بندگان می‌نشست، اگر دو لباس مرغوب و غیر مرغوب تهیه می‌كرد مرغوبش را به غلام خویش می‌داد، با دست مبارك خویش هزار برده را تربیت كرد و در راه خدا آزاد نمود. 
هیچ كس را توانایی انجام كارها و عبادات حضرت نبود، شب و روز هزار ركعت نماز بجا می‌آورد و البته شبیه‌ترین اشخاص به ایشان علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ بود.[1] 
هر وقت ثروتی به دست حضرت می‌رسید فقرا و مستضعفین را جمع می‌كرد و پول‌ها را از دست راست به دست چپ می‌ریخت و می‌فرمود: ای پول‌های زرد و سفید مرا گول نزنید و بروید و غیر مرا گول بزنید و در همان مجلس همه را به هر صاحب حقی عطا می‌فرمود و سپس دو ركعت نماز شكر بجا می‌آورد.[2] 
هر روز صبح كه می‌شد وارد بازار مسلمین می‌شد در حالی كه تازیانه‌اش بر دوش بود، اول بازار می‌ایستاد و می‌فرمود: ای اهل بازار و تجّار ابتدا از خدا طلب خیر كنید و با آسان‌گیری بر مردم، خیر و بركت را به كسب خود وارد كنید، ‌شغل را به زینت حلم مزیّن نمایید، حتماً از دروغ و قسم پرهیز كنید، از ظلم و بی‌انصافی اجتناب نمایید و به داد محرومین برسید و به هیچ وجه به ربا و معاملات ربوی نزدیك نشوید.[3] 
برای كارگزاران مملكتی می‌نوشت كه قلم‌ها را كوتاه بگیرید، خطها را نزدیك هم قرار دهید، حرف و سخن‌های اضافی را حذف كنید، جداً مواظب باشید كه در استفاده از بیت المال مسلمین زیاده روی نكنید.[4] 
پس از هجرت رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به مدینه تا هنگام مرگ در شهر مكه نخوابید و هر وقت نماز عصر را می‌خواند از شهر خارج می‌شد و استراحت می‌كرد، سئوال می‌كردند كه یا علی چرا چنین می‌كنی؟ می‌فرمود: در زمینی كه پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ از آن هجرت كرده كراهت دارم استراحت كنم.[5] 
یكی از شب‌ها مقداری پول برای حضرت آوردند، فرمود: هم اكنون آن را تقسیم كنید. عرض كردند، الآن شب است صبر كنید تا فردا تقسیم كنیم، فرمود: «تُقبِّلونَ أنْ أعیشَ إلی غدٍ» آیا شما یقین دارید كه من فردا زنده هستم. گفتند ما هم برای خود چنین باوری را نداریم فرمود: پس تأخیر نیندازید شمعی آوردند، زیر نور شمع اموال را تقسیم كردند.[6] 
در آن هنگام كه مردم به سفره‌ی چرب و درهم و دینار معاویه هجوم می‌بردند، ‌عده‌ای از راه خیرخواهی می‌گفتند یا امیر المؤمنین از اموال بیت المال به اشراف عرب و قریش بده كه این قدر از كنار تو پراكنده نشوند. می‌فرمود: آیا از من می‌خواهید كه پیروزی را از طریق ظلم بدست آورم نه به خدا سوگند چنین كاری را نخواهم كرد. [7] 
یك روز عقیل برادر آن حضرت درخواست كمك مالی كرد و گفت من تنگدستم مرا چیزی عطا كن، حضرت فرمود: صبر داشته باش تا میان مسلمین تقسیم كنم، سهمیه‌ی تو را خواهم داد، عقیل اصرار ورزید، علی ـ علیه السّلام ـ به مردی گفت: دست عقیل را بگیرد و ببر میان بازار، بگو قفل مغازه‌ای را بكشند و آنچه در میان مغازه هست بردارد. 
عقیل در جواب گفت می‌خواهی مرا به عنوان دزدی بگیرند. 
علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: پس تو می‌خواهی مرا سارق قرار دهی كه از بیت المال مسلمین بردارم و به تو بدهم؟![8] 
یك روز معاویه به یكی از دوستان امیر المؤمنین به نام ضرّار گفت: مقداری از اوصاف و اخلاق علی ـ علیه السّلام ـ را برایم شرح بده: گفت هر چه بگویم در امان هستم، گفت در امان خواهی بود. 
ضرّار گفت سوگند به خدا كه او در كسب مكارم اخلاق بلند همت بود، به عدل حكم می‌كرد، چشمه‌های علم و دانش از همه‌ی وجودش جوشان بود، از دنیا و زرق و برق آن وحشت داشت، با شب و تاریكی‌اش مأنوس بود، او در دل شب‌ها خیلی گریه می‌كرد و با خدای خویش مناجات می‌نمود، لباس خشن می‌پوشید، نان خشك می‌خورد. او در میان ما مثل یكی از ما بود و به محض آن كه او را می‌خواندیم پاسخ مثبت می‌داد و با همه قرب و نزدیكی كه با او داشتیم هیبتش ما را می‌گرفت و ما نمی‌توانستیم چشم در چشمش بیندازیم. وقتی می‌خندید، دندان‌هایش مثل لؤلؤ بود، اهل دین را محترم می‌شمرد، مساكین و محرومین را دوست می‌داشت، مردم قوی در باطل خود به او طمع نمی‌بردند، فقراء هم از عدل حضرتش مأیوس نمی‌شدند. به خدا قسم در بعضی مواقع در دل شب‌ها او را در حالی در محراب عبادت می‌دیدم كه مثل انسان مار گزیده به خود می‌پیچید و با ناله گریه می‌كرد. مثل آن است كه الآن دارم صدای نازنینش را می‌شنوم كه می‌فرمود: ای دنیای پست آیا به من تعرّض می‌كنی، مرا به سوی خود تشویق می‌كنی؟ هیهات، هیهات برو و غیر مرا فریب بده، مرا به تو حاجتی نیست! سپس می‌فرمود: آه آه از كمی توشه و طولانی بودن سفر و وحشت راه! 
در اینجا بود كه اشك معاویه و یارانش جاری شد و گفت: قسم به خدا ابواحسن اینچنین بوده تو در فراقش چگونه صبر می‌كنی؟ گفت صبر كسی كه فرزندش در دامنش ذبح شود، آنگاه ضرّار در حالی كه گریه می‌كرد از جای برخاست و كاخ معاویه را ترك كرد. معاویه خطاب به دوستان خود كرد و گفت اگر من از میان شما بروم شما مرا اینگونه ثنا نخواهید گفت. یكی از حضار پاسخ داده هر كس صاحب آن چیزی است كه به دست آورده![9] 
مقداری عسل و انجیز از هَمْدان و حُلْوان برای حضرت آوردند امر فرمود بین یتیمان تقسیم كنند و خود حضرت شخصاً بچه‌های یتیم را نوازش می‌كرد و از عسل و انجیز به دهانشان می‌گذاشت، عرض می‌كردند چرا شما این كار را می‌كنید؟ می‌فرمود: امام پدر یتیمان است، این عمل را انجام می‌دهم تا احساس بی‌پدری نكنند.[10] 
یك روز پنج بار شتر خرما برای شخص آبرومندی فرستاد كه جز از علی ـ علیه السّلام ـ از دیگری درخواست و سئوال نمی‌كرد. یك نفر خدمت حضرت بود گفت یا علی آن مرد از شما تقاضایی نكرد و از پنج بار شتر یكی او را كفایت می‌نمود، حضرت فرمود: مانند تو در میان مؤمنین هرگز زیاد نشود، من می‌بخشم و تو بخل می‌كنی، اگر به كسی كمك كنم بعد از آنكه سئوال نماید در این صورت آنچه به تو داده‌ام قیمت همان آبرویی است كه ریخته و سبب آبروریزی او من شده‌ام، در صورتی كه رویش را فقط در موقع عبادت و پرستش به پیشگاه پروردگار بر زمین می‌گذارد. 
هر كس چنین كاری با برادر مسلمان خود بنماید با توجه به احتیاج و موقعی