س خود بچشم بزرگى بديد،

بر او از تكبّر بسى بد رسيد

چو خود برتر او داند از ديگران،

تو او را بتر از همه خلق دان‏

506 «شرّ اخوانك من داهنك فى نفسك و ساترك عيبك» كسى كه در امر خواهش نفس با تو چاپلوسى كند و عيبت را بپوشد از بدترين دوستان تو است

گرت دوستى عيب پنهان كند،

بارضاى نفس، ار تو شادان كند،

بتر نيست اندر رفاقت از او

رفيقش مخوان باشد او چون عدو

507 «شرّ النّاس من كافى على الجميل بالقبيح و خير النّاس من كافى على القبيح بالجميل» بدترين مردم كسى است كه نيكى را با بدى پاداش دهد و بهترين آنها آنكه بجاى بدى خوبى كند.

به نيكى دهى گر بدى را جزا،

توئى بهترين بندگان خدا

به پاداش نيكى چو كردى بدى،

نباشى تو انسان چو ديو و ددى‏

508 «شرف المؤمن ايمانه و عزّه بطاعته» بزرگى مؤمن بايمان او است و عزّتش بفرمانبردارى از خدا است

بزرگى مؤمن بايمان بود

ز ايمان نجات هر انسان بود

هم از طاعت او بود عزّتش‏

نباشد از اين بيشتر لذّتش‏

509 «شين العلم الصّلف. شين السّخاء السّرف» زشتى علم از لاف زدن و گزاف است. زشتى سخاوت از زياده روى است

شود دانش و علم زشت، از گزاف

تو گر اهل فضلى مزن هيچ لاف‏

سخاوت ز اسراف گردد تبه‏

ندانى كه اسراف باشد گنه‏

510 «شيمة الأتقياء اغتنام المهلة و التّزود للرّحلة» فرصت را غنيمت شمردن و براى آخرت توشه گرد آوردن روش پرهيزكاران است

چو كس وقت و فرصت غنيمت شمرد،

سوى آخرت زاد و توشى ببرد،

نمى‏باشد او غير پرهيزگار

بنزد خدا كى بود شرمسار

511 «شيمة العقلاء قلّة الشّهوة و قلّة الغفلة» كاستن از شهوت و غفلت روش خردمندان است

ز شهوت. ز ميل و هوس كاستن،

ز غفلت دل خويش پيراستن،

بود شيوه صاحبان خرد

خردمند را ناروا كى سزد

512 «شرافة الرّجل نزاهته و جماله مروّته» بزرگى مرد بپاكى اوست و زيبائيش بجوانمرديش

كمال و نكوئى نه از رنگ و رو است

بزرگ است آن كس كه پاكيزه خوست‏

مروّت، بود مرد را فرّ و زيب‏

چه اندر فراز و چه اندر نشيب‏

513 «شيئان لا يبلغ غايتهما العلم و العقل» بكنه دو چيز نمى‏توان رسيد، دانش و خرد.

بكنه خرد كى رسد آدمى

نياسايد ار او ز دانش دمى‏

چنو علم را نيز كى انتها است‏

عليم همه ملك هستى خدا است‏<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:283.txt">کلمات 514 الی 525</a><a class="text" href="w:text:284.txt">کلمات 526 الی 535</a><a class="text" href="w:text:285.txt">کلمات 536 الی 545</a><a class="text" href="w:text:286.txt">کلمات 546 الی 555</a></body></html>514 «صيام القلب عن الفكر فى الأثام أفضل من صيام المرء عن الطّعام» روزه بودن دل از انديشه گناهان بالاتر از روزه انسان از خوراكى است.

چو بر روزه دل نمائى قيام، 

به از روزه بودن ز شرب و طعام‏

بود روزه دل بپاكىّ او

ز فكر بد و هر نكوهيده خو

515 «صوم القلب خير من صيام اللّسان و صوم اللّسان خير من صيام البطن» روزه دل از روزه زبان و روزه زبان از روزه شكم بهتر است

ز صوم زبان صوم دل بهتر است

كه آلودگيها بدل اندر است‏

به از روزه جسم صوم زبان‏

كه باشند مردم از آن در امان‏

516 «صوم النّفس عن لذّات الدّنيا انفع الصّيام» پرهيز از لذّتهاى دنيا سودمندترين روزه‏ها است

چه گويم من از بهترين صيام،

كه زخم گنه را دهد التيام‏

بود روزه دارىّ نفس شرير

ز لذّات دنيا چو باشى تو سير

517 «صفتان لا يقبل الله سبحانه الاعمال الّا بهما التّقى و الأخلاص» دو صفت است كه خداوند پاك اعمال انسان را بدون آنها نمى‏پذيرد، پرهيزكارى و اخلاص

چو اخلاص و تقوى نباشد بكار،

عمل نيست مقبول پروردگار

بود نيّت پاك روح عمل‏

نه جسم است بى جان عزيز، اى دغل‏

518 «صحبة الأخيار تكسب الخير كالرّيح اذا مرّت بالطّيب حملت طيبا» همنشينى با خوبان سبب خير است مانند باد، كه چون بر چيز خوشبو وزد بوى خوش همراه آورد

چو با راد مردان تو همدم شوى،

تو خود نيز در راه نيكى روى‏

چو بادى كه بر مشك و عنبر وزد،

از آن بر تو بوى معطّر رسد

519 «صحبة الأشرار تكسب الشّرّ كالريح اذا مرّت بالنّتن حملت نتنا» همنشينى با بدان بدى مى‏آورد مانند باد، كه چون بر گند وزد بوى ناخوش آورد

تو بد بينى از همدمى با بدان

بود يار نا اهل، آزار جان‏

ندانى كه باد ار وزد سوى گند،

رسد بر تو زان بوى بس ناپسند

520 «صلة الرّحم تنمى العدد و توجب السّودد» رعايت نمودن پيوند خويشى بر مال و اولاد انسان مى‏افزايد و موجب سرورى مى‏شود

چو پيوند خويشى رعايت كنى،

تو از بستگانت حمايت كنى،

شود مالت افزون و اولاد نيز

شوى سرور و سرفراز اى عزيز

521 «صدقة السّرّ تكفر الخطيئة و صدقة العلانية مثراة فى المال» صدقه پنهانى آتش گناه را خاموش ميكند، و صدقه آشكار بر مال مى‏افزايد.

شود بيش، از صدقه آشكار، 

تو را ثروت و مال اى بختيار

بود صدقه‏ات جان من گر نهان،

گناه تو پوشيده گردد از آن‏

522 «صوم النّفس امساك الحواسّ الخمس عن سائر الماثم و خلوّ القلب عن جميع اسباب الشرّ» روزه نفس، به پرهيز حواسّ پنجگانه است از همه گناهان، و پاك ساختن دل از تمام اسباب بدى و زشتى

بود روزه نفس صوم حواس 

چو باشى تو از هر گنه در هراس‏

زدائى دل خود ز هر شرّ و شور

بهر بد رسى گردى از آن تو دور

523 «صديق الأحمق فى تعب. صديق الجاهل معرض للعطب» دوست شخص احمق در رنج است. دوست شخص جاهل در معرض هلاكت است

ترا گر بود احمقى، همنشين،

بجاهل چو باشى انيس و قرين،

توئى دائم اندر لب پرتگاه‏

برنج اندرى گر كند اشتباه‏

524 «صديق كلّ امرء عقله و عدوه جهله» دوست هر كس خرد او و دشمن هر كس جهل او است

ترا بهترين دوست باشد خرد

خردمند كى در ره كج رود

بود دشمنت جهل و نادانيت‏

بزرگى اگر، او كند دانيت‏

525 «صمت تحمد عاقبته خير من كلام تذمّ مغبّته» سكوتى كه پايان آن پسنديده باشد، بهتر از سخنى است كه فرجامش نكوهيده است

ز خاموشى اى مرد نيكو شعار،

شود گر پسنديده پايان كار،

بغايت بود بهتر از آن كلام،

كه باشد نكوهيده نزد انام‏ 526 «صلاح ذات البين أفضل من عامّة الصّلوة و الصيام» سازش دادن بين دو نفر بالاتر از يك سال نماز و روزه است

فكندى چو بين دو كس آشتى،

بدلها چو تخم صفا كاشتى،

بود به ز يك سال صوم و نماز

بدرگاه بخشنده بى‏نياز

527 «صحبة الاحمق عذاب الرّوح. صحبة الولىّ اللّبيب حياة الرّوح» همنشينى با نادان روح را مى‏آزارد. همنشينى با دوست خردمند روح را زنده ميكند

بود صحبت احمق آزار جان

بپرهيز تا مى‏توانى از آن‏

چو با يار دانا كنى همدمى،

شود زنده روحت از او هر دمى‏

528 «صبرك على المصيبة يخفّف الرّزيّة و يجزل المثوبة» صبر تو بر مصيبت، از بلا مى‏كاهد و بر اجر و ثواب ميفزايد

چو اندر بلا صبر باشد تو را،

سبك گردد اندوهت اى مبتلا

دو چندان شود اجرت اى سوگوار

ز خشنودى ذات پروردگار

529 «ضبط النّفس عند حادث الغضب يؤمن مواقع العطب» خويشتن دارى بهنگام بروز خشم انسان را از پرتگاههاى مهلك مى‏رهاند

چو خود را نبازى بوقت غضب،

نيفتى تو هرگز برنج و تعب‏

رسيدى چو اندر لب پرتگاه،

ز لغزش رها گردى از يك نگاه‏

530 «ضلال العقل أشدّ ضلّة 