 ذلّة الجهل أعظم ذلّة» سخت‏ترين گمراهى گمراهى خرد و بزرگترين خوارى خوارى نادانى است

بتر نيست از گمرهىّ خرد

خردمند را كجروى كى سزد

نه از خوارى جهل خوارى بتر

كه جاهل سر انجام افتد بسر

531 «ضابط نفسه عن اللّذات مالك و مهملها هالك» كسى كه نفس خود را از لذّتها باز دارد مالك آن و آنكه آن را رها كند هالك آن است

كنى نفس را گر بلذّت رها،

توئى هالك خود ز روى جفا

ور او را زنى گاه شادى لگام،

توئى مالك نفس و ثابت بگام‏

532 «ضرر الفقر احمد من اشر الغنى» زيان ندارائى بهتر از ناسپاسى هنگام توانگرى است

رسد بر تو از فقر گر صد ضرر،

ز كفران نعمت بود خوبتر

بفقر ار نباشد كسى ناسپاس،

بهنگام نعمت بود حقّشناس‏

533 «ضادّوا الغضب بالحلم تحمدوا عواقبكم فى كلّ امر» با بردبارى با خشم بجنگيد تا در هر كارى عاقبت بخير شويد

به نيروى حلم و بصبر و شكيب،

بر اهريمن خشم بر زن نهيب‏

شود بر تو فرخنده پايان كار

نگردى بنزد كسى شرمسار

534 «ضلال العقل يبعد من الرّشاد و يفسد المعاد» گمراهى خرد انسان را از راه راست دور ميكند و آخرت را تباه مى‏سازد

ز گمراهى عقل گردد خراب،

معاد تو، با كرده ناصواب‏

هم آنت كند دور از راه راست‏

ز نابخردى جز تباهى نخاست‏

535 «ضالّة الحكيم الحكمة فهو يطلبها حيث كانت» حكمت گمشده شخص حكيم است، هر جا باشد آنرا خواهد جست

همانا است حكمت بنزد حكيم،

چو گم گشته‏اى برتر از زرّ و سيم‏

كند جستجو هر زمان، هر كجا

بيابد سر انجام گم گشته را536 «ضياع العمر بين الامال و المنى» تلف شدن عمر بين اميدها و آرزوها است

تبه گردد از آرزو زندگى 

كجا مرد نادان كند بندگى‏

نه دانا كند تكيه بر آرزو

نيايد دگر، رفت چون آب جو

537 «ضاع من كان له مقصد غير اللّه» هر كس سواى خدا مقصدى داشته باشد نابود مى‏گردد

چو باشد ترا مقصدى جز خداى، 

براه گنه اندر افتى ز پاى‏

چو نيكو بود فكر و انديشه‏ات،

ببرد، به سنگ ار زنى تيشه‏ات‏

538 «طوبى لمن صلحت سريرته و حسنت علانيته و عزل عن النّاس شرّه» خوش بحال كسى كه باطن و ظاهرش خوب و شرّش از مردم دور باشد

خوش آن كس كه نيك است او را نهاد

بود ظاهرش خوب و دل نيز شاد

بدورند مردم از آزار او

نباشد سر بار كس بار او

539 «طوبى لكلّ نادم على زلّته مستدرك فارط عثرته» خوش بحال هر كسى كه از لغزش خودش پشيمان شود و در پى جبران خطاى گذشته‏اش باشد

خوش آن كس كه نادم بود از خطا

دلش گردد آزرده از ناروا

بجبران جرم و گناهان پيش،

كند سعى و كوشش از اندازه بيش‏

540 «طوبى لمن خلا من الغلّ صدره و سلم من الغش قلبه» خوش بحال كسى كه سينه خود را از كينه خالى كند و دلش از آلودگى پاك باشد

خوش آن كس كه صافى كند سينه را

برون آرد از قلب خود كينه را

از انديشه بد كند اجتناب‏

نه بگريزد از آب سوى سراب‏

541 «طوبى لمن كذّب مناه و أخرب دنياه لعمارة اخراه» خوش بحال كسى كه آرزوى خود را دروغ پندارد و بخاطر آبادى آخرتش دنيايش را خراب كند

خوش آن كس كه نفريبدش آرزو

نريزد به پيش كسان آبرو

كند بهر آبادى آخرت،

تبه، كار دنياى دون عاقبت‏

542 «طوبى لمن خاف الله فامن. طوبى لنفس ادّت لربّها فرصتها» خوش بحال كسى كه از خدا ترسيد و ايمن شد. خوش بحال كسى كه واجبات خود را بجاى آورد

خوش آن كس كه مى‏ترسد او از خدا 

بود در امان زان پس از ما سوى‏

خوش آن كس كه واجب بجا آورد

نظر او بسوى خدا آورد

543 «طوبى لمن بادر الهدى قبل ان تغلق ابوابه» خوش بحال كسى كه بسوى رستگارى بشتابد، قبل از آنكه درهاى آن بسته شود

خوش آن كس كه سوى هدايت شتافت

چنو باب ارشاد را باز يافت‏

كه باب هدايت شود بسته زود

چو پيك اجل مرد را در ربود

544 «طاعة الغضب ندم و عصيان» فرمان خشم بردن موجب پشيمانى و سركشى است

شوى نادم از پيروىّ غضب

منغص شود بر تو عيش و طرب‏

پى خشم البتّه عصيان بود

فرو خوردن آن نه آسان بود

545 «طالب الأخرة يدرك أمله و يأتيه من الدّنيا ما قدّر له» جوياى آخرت بآرزويش مى‏رسد و از دنيا آنچه برايش مقدّر شده باو داده مى‏شود

چو باشد كسى طالب آخرت،

بمقصود خود او رسد عاقبت‏

ز دنيا برد بهره خويش نيز

بميزان تقدير، آن با تميز<546 «طلب الأدب جمال الحسب» آرايش و زيبائى نسب از كسب ادب است

گهر را بود زيب و فرّ از ادب

چه نازى تو تنها باصل و نسب‏

مكن تكيه بر فضل آباء خويش‏

ندارى اگر بهره از سعى بيش‏

547 «طعن اللّسان امضّ من طعن السّنان» نيش زبان از زخم نيزه سوزناكتر است

بتحقيق باشد ز زخم سنان،

بسوزندگى بيش، نيش زبان‏

چو زخم سنان به شود از دوا

ولى نيست زخم زبان را شفا

548 «طهّروا قلوبكم من الحسد فإنّه مكمد مضنى» دلهاى خود را از حسد پاك كنيد زيرا حسد درد بى درمانى است

برو پاك كن دل ز لوث حسد

كه بر حاسد انده فراوان رسد

چنو نيست دردى بسى صعب و سخت‏

نباشد چو حاسد، كسى تيره بخت‏

549 «طول القنوت و السّجود ينجى من عذاب النّار» طولانى كردن ذكر قنوت و سجود در نماز انسان را از عذاب دوزخ رهائى مى‏بخشد

كشد بر درازا تو را گر سجود، 

قنوتت اگر بيش از اندازه بود،

كند ز آتش دوزخت آن رها

ترا باشد ايمان و دين رهنما

550 «ظفر بجنّة الماوى من أعرض عن شهوات الدّنيا» هر كس از لذّتهاى جهان روى برتافت، ببهشت جاودان دست يافت

شود گر كس از بند شهوت رها، 

به لذّات دنيا زند پشت پا،

رسد عاقبت بر نعيم بهشت‏

خوش آن كس كه دنيا به دنيا بهشت‏

551 «ظفر الهوى بمن انقاد لشهوته» هر كس بنده شهوتش شد، هوى و هوس بر او غالب گشت

بشهوت چو گردن نهد بنده‏اى،

بگريد و صد بار از خنده‏اى‏

بر او چيره گردد، هوى و هوس‏

سرانجام آيد به تنگ از نفس‏

552 «ظفر بالخير من طلبه. ظفر بالشّيطان من غلب غضبه» هر كس پى خوبى رفت آنرا بدست آورد. هر كس بر خشم خود غالب شد بر شيطان پيروزى يافت

رود گر كسى در پى كار نيك،

رسد او بتوفيق كردار نيك‏

چو بر خشم خود چيره گرديد مرد،

به شيطان ظفر يابد اندر نبرد

553 «ظلم المرء فى الدّنيا عنوان شقاوته فى الأخرة» ستمگرى انسان در دنيا نشانه بدبختى او در آخرت است.

اگر كس بدنيا ستمكار بود،

و را زشت رفتار و كردار بود،

شود تيره‏بخت او بروز جزا

نه جز اين بود ظالمان را سزا

554 «ظلم الضّعيف أفحش الظّلم» بدترين ستمها ستم بر ناتوان است.

ستم بر ضعيفان نباشد رو  

 بلرزد ز بيداد عرش خدا

كه از هر ستم باشد آن زشت‏تر

سرانجام ظالم در افتد بسر

555 «ظنّ الإنسان ميزان عقله و فعله اصدق شاهد على اصله» گمان انسان ترازوى عقلش و كردارش راستگوترين گواه بر پاكى يا بدگهرى او است

ترازوى عقل تو، باشد، گمان

بينديش و آنگه بران بر زبان‏

گواه است كار تو بر گوهرت‏

بد، آرد سرانجام بد، بر سرت‏<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:288.txt">کلمات 556 الی 565</a><a class="text" href="w:text:289.txt">کلمات 566 الی 575</a><a class="text" href="w:text:290.txt">کلمات 576 الی 585</a><a class="text" href="w:text:291.txt">کلمات 586 الی 595</a><a class="text" href="w:text:292.txt">کلمات 596 الی 605</a><a class="text" href="w:text:293.txt">کلمات 605 الی 609</a></body></html>556 «علم لا يصلحك ضلال، و مال لا ينفعك و