ساله و اشمّ ریح النبوّه. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 192. 
[7]. اللهم انّی اول من اناب، و سمع و اجاب، لم یسبقنی إلاّ رسول اللّه بالصلوه. همان، خطبه 131. 
[8]. انا عبداللّه و اخو رسوله و انا الصّدیق الأكبر لا یقولها بعدی إلاّ كاذب مفتر، صلیت مع رسول اللّه قبل الناس بسبع سنین.تاریخ الأمم و الملوك، محمد بن جریر طبری، بیروت - لبنان، دار الفكر الجزء الثانی، ص 312 - الكامل فی التاریخ، ابن اثیر، بیروت، دار الصادر، 1399 ه... .ق، 1979م، ج 2، ص 57. 
[9]. «وَ أَنْذِرْ عَشْیرَتِكَ الأقْرَبینَ وَ احْفِض جِناحَكَ لِمَنْ اِتَّبَعَكَ مِنَ المؤمنین فَاِنْ عَصَوكَ فَقُلْ إنّی بَرِی مِمّا تَعْلَمونَ»، شعراء/ 214 - 216. 
[10]. تاریخ الامم و الملوك، محمد بن جریر طبری، بیروت - لبنان، دار الفكر، الجزء الثانی، ص 304 و 302. و كامل التاریخ، ابن اثیر، بیروت، دار الصادر، 1399 ه... .ق، 1989م، ج 62، ص 63. و ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق، محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ دوم، قاهره، دار احیاء التراث العربی، 1387 ه... .ق، ج 13، ص 210 و 211. 
[11]. جهت مطالعه بیشتر در این زمینه می توانید به كتابهای فروغ ابدیت، فروغ ولایت استاد سبحانی و زندگانی حضرت محمد خاتم النبیّین - صلی الله علیه و آله -، آقای رسول محلاتی مراجعه فرمائید. 
[12]. «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْتَری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ و اللّهُ رَؤوفٌ بِالعِباد»، بقره/ 207. 
[13]. وَ قَیْتُ بِنَفْسی خَیْرَ مَنْ وَطَأ الْحصی وَ مَنْ طافَ بِالبَیْتِ العَتیقِ وَ بِالحِجْرِ 
مَحَمَّدٌ مَّا خَافَ أَنْ یَمْكُروُا بِهِ فَوَقَاهُ رَبّی ذو الجَلالِ مِنْ المَسكَرْ 
وَ بِتُّ أراعیهِمْ مَتی یَنشُرؤُنَنِی وَ قَدْ وَطَّنْتُ نَفسی عَلَی القَتْلَ ور الأثَرِ 
الدر المنثور، سیوطی، ج 3، ص 180. 
[14]. «إنّما المؤمِنونَ الذّینَ آمنوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدوُا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سبیل اللّهِ أولئِكَ هُمُ الصّادِقُونَ»، حجرات/ 15. 
[15]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق، محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ دوم، دار احیاء التراث العربی، ج 14، ص 264 و 267. 
[16]. خصال، شیخ صدوق، ج 2، ص 15. 
[17]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ دوم، دار احیاء التراث العربی، 1387 ه... .ق، 1967 م، ج 14، ص 251 - 250. 
[18]. تاریخ الخمیس، فی احوال انفس النفیس، محمد بن الحسن الدیار البكری، بیروت - لبنان، مؤسسه شعبان، ج 1، ص 486 و 487. همین مطلب را واقدی نیز به طور مختصر در كتاب خود آورده است: كتاب المغازلی، محمد بن عمر بن واقدی، تحقیق: دكتر مارسدن جونس، بیروت - لبنان، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، الجزء الثانی، ص 470 و 471. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، تهران، دارالكتب الاسلامیه، ج 20، ص 215. 
[19]. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، عبداللّه بن احمد، تحقیق محمد باقر محمودی، ایران، تهران، الطبعه الاولی، 1411 ه -، 1990 م، ج 2، ص 16. ترجمه الامام علی بن ابیطالب - علیه السلام - من تاریخ دمشق، هبه اللّه الشافعی المعروف به ابن عساكر، تحقیق الشیخ محمد باقر المحمودی، الطبعه الاولی، بیروت - لبنان، دار التعارف للمطبوعات، 1390 ه - . ق، ج 1، ص 173. 
[20]. قال رسول الله - صلی الله علیه و آله - لمبارزه علی بن ابیطالب - علیه السلام - لعمرو بن عبدود یوم الخندق افضل من أعمال أمتی الی یوم القیامه، المستدرك الصحیحین، عبدالله الحاكم النیسابوری، و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، بیروت - لبنان، دارالمعرفه، ج 3، ص 32 و بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، تهران، دارالكتب الاسلامیه، ج 20، ص 215.
اكبر اسدعليزاده - مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه576 «عند الإيثار على النّفس تتبيّن جواهر الكرماء» هنگام مقدّم داشتن ديگران بر خود، ارزش وجود بخشندگان روشن مى‏شود

گشايد كسى چون بايثار دست،

بمحتاج و مسكين دهد هر چه هست،

شود ارزش گوهر او پديد

نه هر كس تواند بدينجا رسيد

577 «عند كمال القدرة تظهر فضيلة العفو» وقتى توانائى بكمال رسد، ارزش گذشت از خطاى ديگران آشكار مى‏شود

چو قدرت بحدّ نهايت رسد،

توانائى كس بغايت رسد،

هويدا شود قدر عفو و گذشت‏

چو باران كه بارد بصحرا و دشت‏

578 «على الشّكّ و قلّة الثّقة باللّه مبنى الحرص و الشّح» بناى حرص و بخل بر شكّ و عدم توكّل بخدا است

بود پايه آز بر شكّ و بيم

به قطع اميد از خداى كريم‏

مكن خويشتن خوار با حرص و آز

كه روزى دهد داور بى‏نياز

579 «عند فساد النية ترتفع البركة» وقتى نيّت انسان بد شود خير و بركت از ميان مى‏رود

تبه گردد از نيّت آدمى، 

 نينديشد از خير و نيكى دمى،

شود بسته بر او در لطف حقّ‏

به تنگىّ نعمت شود مستحق‏

580 «على العالم ان يتعلّم علم ما لم يكن يعلم و يعلّم النّاس ما قد علم» بر عالم است كه آنچه را نمى‏داند بياموزد و آنچه را ميداند بمردم ياد دهد

بياموز بر ديگران دانشت

مبادا ز تعليم آسايشت‏

مكن اكتفا هيچ بر علم خويش‏

فراگير هر روز، هر قدر بيش‏

581 «على قدر النّيّة تكون من اللّه العطيّة» بخشش خداوند باندازه نيّت هر كس است

تو را گر بود نيّت خوب و پاك،

دلت باشد از نور حقّ تابناك،

دهد نعمت ايزد تو را هر چه بيش‏

مگردان دمى نيّت خير خويش‏

582 «على الإمام ان يعلّم اهل ولايته حدود الإسلام و الايمان» امام و پيشواى هر محلّ بايد حدود اسلامى و ايمان را بهمشهريان خود ياد دهد

بهر جا كه باشد سزد بر امام،

بتعليم مردم نمايد قيام‏

كه هر كس بياموزد احكام دين‏

شود آگه از فقه شرع مبين‏

583 «عليك بالوفاء فانّه أوقى جنّة» وفادار باش زيرا آن بهترين سپر و حافظ تو است.

بيا تا توانى وفادار باش

ز بشكستن عهد بيزار باش‏

وفاى تو بهر تو چون جوشن است‏

ترا ديده دل از آن روشن است‏

584 «عليك بالاخلاص فانّه سبب قبول الأعمال و افضل الطّاعة» نيّت خالص داشته باش زيرا اخلاص شرط قبول اعمال و ارزشمندى طاعت است.

بيا تا توانى باخلاص كوش

بوسواس شيطان مكن هيچ گوش‏

بدان قدر طاعت شود آشكار

عمل را پذيرد بدو كردگار

585 «عليك بالشّكر فى السّرّاء و الضّرّاء» خدا را هنگام شادى و سختى سپاسگزار باش.

مشو غافل از شكر در هيچ حال

چو سختى رسد بر تو هرگز منال‏

كه مؤمن بسختىّ و غم شاكر است‏

خدا را مر او بنده چاكر است‏586 «عليك بلزوم الصّمت فانّه يلزمك السّلامة و يؤمنك النّدامة» خاموشى گزين، زيرا آن ترا با سلامت قرين و از پشيمانى ايمن مى‏دارد.

بيا خامشى پيشه خويش كن

ز بيهوده گفتن حذر بيش كن‏

سلامت بخاموشى اندر بود

ملامتگرت نيز كمتر بود

587 «عليك بالحياء فانّه عنوان النّبل» حيا پيشه كن، زيرا شرمگينى نشان بزرگى است

بيا تا توانى حيا پيشه كن

ز گستاخ بودن تو انديشه كن‏

نشان بزرگى بود شرم تو

فزايد بقدر تو آزرم تو

588 «عليك بذكر اللّه فانّه نور القلب» خدا را ياد كن، زيرا ذكر او روشنى دل است.

مشو غافل از ياد پروردگار

خوش آن كس كه او را بود ذكر، كار

ترا روشنىّ دل از آن بود

بهين جوشن از شرّ شيطان بود

589