نج و عذابند در آن سرا

615 «فى العجلة النّدامة. فى الأناة السّلامة» پشيمانى در شتابكارى است. سلامت در آهسته كارى است

پشيمانى آرد، شتاب، اى عجول

نگردى ز آهسته كارى ملول‏

سلامت به آهسته كارى بود

چه چيزى به از بردبارى بود

616 «فى تعاقب الأيّام معتبر للانام. فى تصاريف الأحوال تعرف جواهر الرّجال» گردش روزگار براى مردم مايه عبرت است. اصالت و ارزش اشخاص در پيش آمدهاى روزگار شناخته مى‏شود

تو را گردش روزگار عبرت است

نظر كن، نه ديگر كه حيرت است‏

شود گوهر ذات مردان عيان،

ز گرديدن گيتى اندر زمان‏

617 «فى قطيعة الرّحم حلول النّقم. فى صلة الرّحم حراسة النّعم» رنج و عذاب بعلّت بريدن پيوند خويشى بر انسان وارد مى‏شود. رعايت پيوند خويشى حافظ نعمتها است

فراوان رسد بر تو رنج و بلا 

بقهر ار تو باشى ز خويشان جدا

مصون گرددت نعمت از هر گزند

چو باشى بخويشىّ خود پاى بند

618 «فى البلاء تحاز فضيلة الصّبر» فضيلت صبر هنگام گرفتارى آشكار مى‏شود

كنندت چو اندر بلا امتحان،

شود ارزش صبر آنگه عيان‏

چنو كيميائى مجو هيچ جاى‏

بهر مشكلت باشد آن رهگشاى‏

619 «فاز من تجلبب الوفاء و ادّرع الأمانة» كسى كه جامه وفا دارى پوشيد و جوشن امانت در بر كرد پيروز شد

بتن پوشد ار كس لباس وفا،

بدرع امانت كند اكتفا،

به پيروزى و رستگارى رسد

بهر چيز از راستكارى رسد

620 «فكر المرء مراة تريه حسن عمله من قبحه» فكر انسان آئينه‏اى است كه خوب و بد كردارش را باو مى‏نماياند

بود فكر و انديشه، آئينه‏ات

دل روشن ار هست در سينه‏ات‏

تو بينى در آن زشتى و حسن كار

كند نفس آلوده، آئينه تار621 «فقد البصر أهون من فقد البصيرة» از دست دادن بينائى آسانتر است تا از دست دادن بينش

ترا كور باشد اگر چشم سر،

نبينى اگر هيچ جا را دگر،

از آن به كه بينش نباشد ترا

بهر كار پوئى تو راه خطا

622 «فاز من اصلح عمل يومه و استدرك فوارط أمسه» كسى كه كار امروزش را درست انجام دهد و از دست رفته‏هاى ديروزش را جبران كند رستگار است

چو كس كار امروز خود را درست،

رساند بانجام چالاك و چست،

بجبران ديروز كوشد هم او،

بود رستگار آن پسنديده خو

623 «فاز بالسّعادة من اخلص العبادة» كسى كه با نيّت خالص خداى را فرمان برد رستگار شد

چو با حسن نيّت كنى بندگى،

سعيدىّ و پيروز در زندگى‏

عبادت ز اخلاص يابد كمال‏

چو با شرك، طاعت پذيرد زوال‏

624 «فعل المعروف و إغاثة الملهوف و إقراء الضّيوف الة السّيادة» نيكى كردن و بفرياد بيچاره رسيدن و ميهمان نوازى وسيله سرورى است

چو بيچارگان را كنى ياورى، 

به نيكى و احسان تو روى آورى،

بمهمان نوازى نمائى قيام،

تو را سرورى باشد آنگه تمام‏

625 «فوت الحاجة خير من طلبها من غير اهلها» از دست رفتن حاجت بهتر از خواستن آن از نا اهل است

گرت حاجت از دست بيرون شود،

ترا حال زين ره دگرگون شود،

به از آنكه خواهى ز نا اهل، آن‏

فزائى بجسم و بكاهى ز جان‏

626 «فكر ساعة قصيرة خير من عبادة طويلة» دمى كوتاه انديشيدن از مدّتها عبادت كردن بهتر است

دمى را در انديشه بردن بسر،

گشودن در آفاق افكار، پر،

بود بهتر از روزگارى دراز

عبادت بدرگاه داناى راز

627 «فاقد الدّين متردّد فى الكفر و الضّلال» بى دين در كفر و گمراهى سرگردان است

كسى كاو نباشد بدين پاى بند، 

 نپرهيزد او از بد و ناپسند

ز گمراهى و كفر در حيرت است‏

نه دارد هدف، نى ورا غيرت است‏

628 «قد خاطر من استغنى برأيه» براستى كسى كه برأى خودش بسنده كرد دچار خطر شد

چو بر رأى خود كس كند اكتفا، 

 نباشد ورا بر كسى اقتدا،

مصون نيست از لغزش آن خود پسند

بر او از خطرها رسد بس گزند

629 «قد امرّ من الدّنيا ما كان حلوا و كدر ما كان صفوا» براستى هر چيز شيرين دنيا بسى تلخ و هر روشن آن تيره است

بود تلخ شيرينى اين جهان 

 مكدّر بود، پاك و هر صاف آن‏

نباشد بدين گونه هرگز بهشت‏

بهشت است عارى ز هر چيز زشت‏

630 «قد اعتبر بالباقى من اعتبر بالماضى» كسى كه از گذشته پند گرفت به آينده نيز بديده عبرت خواهد نگريست

هر آن كس ز بگذشته آموخت پند،

نبيند ز آينده هرگز گزند

چو عبرت گرفت او ز ديروز خويش،

ز فردا هم آموزد اندرز بيش‏631 «قلّة الكلام تستر العيوب و تقلّل الذّنوب» كم گوئى عيبها را مى‏پوشاند و گناهان را مى‏كاهد

سخن تا توانى كم و خوب گوى 

 به بيهوده گفتن، مبر آبروى‏

به كم گفتن، عيب تو ماند نهان‏

گناهت شود نيز، كمتر، از آن‏

632 «قلّة الأكل تمنع كثيرا من اعلال الجسم» كم خوردن از بسيارى از بيماريهاى بدن جلوگيرى ميكند

ز پر خوردن افتى برنج و مرض

ندانى ز خوردن چه باشد غرض‏

سلامت بپرهيز و كم خوردن است‏

كه پر خوارى آزار جان و تن است‏

633 «قلّة العفو أقبح العيوب و التّسرّع الى الانتقام اعظم الذّنوب» كم گذشت بودن بدترين عيبها است و شتاب در انتقام جوئى بزرگترين گناهان است

مكن كوتهى در گذشت از خطا

كه از آن بتر نيست عيبى ترا

شتاب تو اندر ره انتقام،

بود بدترين جرم اى مرد خام‏

634 «قوام الشّريعة الأمر بالمعروف و النّهى عن المنكر و اقامة الحدود» امر بمعروف و نهى از منكر و بر پا داشتن حدود (مجازاتهاى شرعى) بنيان شريعت است

بود قائم از نهى هر زشت و بد،

هم از امر معروف و اجراى حدّ،

همى پايه دين و شرع مبين‏

اگر اهل دينى تو جز اين مبين‏

635 «قيمة كلّ امرء ما يعلم» ارزش هر كسى بمقدار دانش او است

به دانش، بود ارزش مرد و زن

اگر جاهلى جان من دم مزن‏

مياساى ز آموختن هيچگاه‏

كه نادان نمى‏داند از چاه، راه‏

636 «قدّموا بعضا يكن لكم و لا تخلّفوا كلّا فيكون عليكم» از آنچه داريد مقدارى (براى آخرت) پيش فرستيد، بنفعتان است و همه را باقى نگذاريد كه بضرر شما است

ز مالت چو چيزى فرستى به پيش، 

توئى در پى سود فرداى خويش‏

ور آن بهر وارث گذارى تمام،

بهر دو سرا خاسرى و السّلام‏

637 «قولوا الحقّ تغنموا، و اسكتوا عن الباطل تسلموا» حقّ بگوئيد تا بهره‏مند شويد و از باطل خاموش باشيد تا سالم بمانيد

تو از گفتن حقّ مكن اجتناب

غنيمت شمر بهر خود اين ثواب‏

ز باطل خموشى پسنديده‏تر

سلامت بخاموشى است اى پسر

638 «قليل يفتقر اليه خير من كثير يستغنى عنه» چيز اندكى كه بدان نياز داشته باشى بهتر از چيز زيادى است كه از آن بى‏نياز باشى

ترا اندكى باشد ار كار ساز،

ز بسيار، باشى اگر بى‏نياز،

بود بهتر آن اندك از آن زياد

چه بيم ار رود آن زيادت بباد

639 «قليل العلم مع العمل خير من كثير بلا عمل» دانش كمى كه با عمل همراه باشد از دانش بسيار بدون عمل بهتر است

چو دانش بكردار توأم بود، تو را بيم نبود اگر كم بود

بسى بهتر است آن ز علم كثير

كه آن را نباشد عمل اى بصير

640 «قوّ ايمانك باليقين فإنّه أفضل الدّين» ايمانت را با يقين استوار ساز زيرا چنين ايمانى بالاترين دين است

قوى كن تو ايمان خود با يقين 

 ز شكّ و ز ترديد دورى گزين‏

چنين باورى بهترين دين بود

ترا بايد اين شيوه آئين بود

641 «قلب الأحمق فى فيه و لسان العاقل فى قلبه» دل نادان در دهان اوست و زبان 