دانا در دلش

دل احمق اندر دهانش بود

زبان وى آزار جانش بود

زبان خردمند در قلب او است‏

نسنجيده هرگز نه در گفتگو است‏

642 «قدّر ثمّ اقطع، و فكّر ثمّ انطق، و تبيّن ثمّ اعمل» اندازه بگير آن گاه پاره كن، بينديش سپس بگو، بدان پس عمل كن.

باندازه پرداخت، بايد نخست

بريدن نسنجيده، نبود درست‏

بينديش آنگه سخن ساز كن‏

تو دانسته هر كار آغاز كن‏<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:299.txt">کلمات 643 الی 650</a><a class="text" href="w:text:300.txt">کلمات 651 الی 660</a><a class="text" href="w:text:301.txt">کلمات 661 الی 670</a><a class="text" href="w:text:302.txt">کلمات 671 الی 680</a><a class="text" href="w:text:303.txt">کلمات 681 الی 687</a></body></html>643 «كفى بالمرء جهلا ان ينكر على النّاس ما يأتي مثله» براى نادانى انسان همين بس، كار بدى را كه بجاى مى‏آورد مانند آنرا بر مردم زشت شمارد

چو كارى ز كس ناپسند آيدت،

و ز ان احتمال گزند آيدت،

اگر خود كنى پيشه آن كار بد،

نباشد ترا بهره‏اى از خرد

644 «كفى بالمرء غفلة ان يصرف همّه فيما لا يعنيه» براى بيخبرى انسان همين بس كه همّ خود را صرف چيزى كند كه بكارش نيايد

بكارى نباشد چو بهر تو سود،

ببار گناهت چو خواهد فزود،

چو اندر پى آن روى جاهلى‏

كفايت كند مر ترا غافلى‏

645 «كفى بالمرء غواية ان يأمر النّاس بما لا يأتمر به و ينهاهم عمّا لا ينتهى عنه» براى گمراهى انسان همين بس كه مردم را بكارى امر كند كه خود امر بدان را نپذيرد و آنها را باز دارد از چيزى كه خود از آن باز نمى‏ايستد

ز كارى چو باشد تو را اجتناب،

چو بر ديگرى خوانى آنرا صواب،

كنى منع چيزى كه كارت بود،

ندانى ضلالت شعارت بود

646 «كم من صائم ليس له من صيامه الا الظّلماء» بسا روزه دارى كه از روزه‏اش جز تشنگى (و گرسنگى) برايش بهره‏اى نيست

بسا روزه دارى كه از روزه‏اش، 

نباشد بجز رنج هر روزه‏اش‏

نباشد ورا بهره‏اى از ثواب‏

بود مردن از تنگى نان و آب‏

647 «كم من شقىّ حضره أجله و هو مجدّ فى الطّلب» بسا آدم بدبختى كه مرگش فرا رسيده و او در پى كسب مال دنيا كوشا است

بسا تيره بختى كه مرگش رسيد

بر او تند باد حوادث وزيد،

ولى او بكار جهان اندر است‏

پى ثروت و مال افزونتر است‏

648 «كم من انسان اهلكه لسان. كم من انسان استعبده احسان» بسا انسان كه زبان او را هلاك كرد. بسا انسان كه احسان او را بنده كرد

بسا سر كه بر باد رفت از زبان 

به بيهوده مگشا تو هرگز دهان‏

بس آزاده كاحسان و را بنده كرد

كه احسان بسى نام پاينده كرد

649 «كم من مفتّح بالصّبر عن غلق» چه بسيار كارهاى فرو بسته‏اى كه گره آنها با صبر باز مى‏شود

بسى عقده‏ها گردد از صبر باز

نه از صبر باشد كسى بى‏نياز

كند بر تو نزديك هر راه دور

نه هر مشكلى را كند چاره زور

650 «كم من صعب يسهل بالرّفق» بسا مشكل كه با نرمى و آهستگى آسان مى‏شود

بسى مشكل از نرمى آسان شود   

چرا بايد انسان هراسان شود

درشتى بهر جا نيايد بكار

مگر در گه جنگ و در كار زار<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:4.xml">زندگی نامه</a><a class="folder" href="w:html:53.xml">سخنان و احادیث</a><a class="folder" href="w:html:375.xml">داستان و حکایات</a><a class="folder" href="w:html:560.xml">سیره امام (ع)</a><a class="folder" href="w:html:792.xml">تاریخی</a><a class="folder" href="w:html:937.xml">غدیر شناسی</a><a class="folder" href="w:html:1020.xml">نهج البلاغه</a><a class="folder" href="w:html:1382.xml">مجموعه اشعار علوی</a></body></html>پیك و نماینده مخصوص پیامبر(ص)
حضرت علی - علیه السلام - به فرمان خدا آیات سوره برائت وقطعنامه ویژه ریشه كن ساختن بت پرستی را، به هنگام حج،برای همه قبایل عرب برخواند و برای این كار، درست در جای پیامبر - صلی الله علیه و آله - تكیه كرد. 
تاریخ اسلام حاكی است كه در آن روزی كه پیامبر گرامی - صلی الله علیه و آله - رسالت خود را اعلان نمود، در همان روز نیز خلافت و جانشینی حضرت علی - علیه السلام - را پس از خود اعلام كرد. 
پیامبر گرامی در طول رسالت بیست و سه ساله خود، گاهی به صورت كنایه و اشاره و كراراً به تصریح، لیاقت وشایستگی حضرت علی - علیه السلام - را برای پیشوایی و زمامداری امت به مردم یادآوری می كرد و افرادی را كه احتمال می دادپس از درگذشت وی با حضرت علی - علیه السلام - در افتند و از در مخالفت با او در آیند اندرز می داد و نصیحت می كرد و احیاناًاز عذاب الهی می ترساند. 
شگفت آور اینكه هنگامی كه رئیس قبیله بنی عامر به پیامبر - صلی الله علیه و آله - پیشنهاد كرد كه حاضر است از آیین او سرسختانه دفاع كند اما مشروط به اینكه زمامداری را پس از خود به او واگذار پیامبر اكرم - صلی الله علیه و آله - در پاسخ او فرمود: 
«الامر الی الله یضعه حیث شاء»[1] 
یعنی : این امر در اختیار خداست و هر كس را برای این كار انتخاب كند او جانشین من خواهد بود. 
هنگامی كه حاكم یمامه پیشنهادی مشابه پیشنهاد رئیس قبیله بنی عامر مطرح كرد، باز هم پیامبر - صلی الله علیه و آله - سخت برآشفت و دوست رد بر سینه او زد.[2] 
با وجود این، پیامبر گرامی در موارد متعدد و به عبارات مختلف حضرت علی - علیه السلام - را جانشین خود معرفی می كرد و از این راه به امت هشدار می داد كه خدا حضرت علی را برای وصایت و خلافت انتخاب كرده و او در این كار اختیاری نداشته است . از باب نمونه مواردی را در اینجا یادآور می شویم : 
1. در آغاز بعثت، هنگامی كه رسول اكرم - صلی الله علیه و آله - طرف خدا مأمور شد كه خویشاوندان خود را به آیین اسلام دعوت كند، در آن جلسه، حضرت علی - علیه السلام - را وصی و وزیر و خلیفه خویش پس از خود خواند. 
2. هنگامی كه پیامبر، رهسپار تبوك شد موقعیت حضرت علی - علیه السلام - را نسبت به خود به سان موقعیت هارون نسبت به موسی - علیه السلام - بیان داشت و تصریح كرد كه همه مناصبی را كه هارون داشت، جز نبوت، حضرت علی - علیه السلام - نیز داراست . 
3. به بریده و دیگر شخصیتهای اسلام گفت : علی - علیه السلام - شایسته ترین زمامدار مردم پس از من است . 
4. در سرزمین غدیر و در یك اجتماع هشتاد هزار نفری (یا بیشتر) دست حضرت علی - علیه السلام - را گرفت و او را به مردم معرفی كرد و تكلیف مردم را در این مورد روشن ساخت . 
علاوه بر تصریحات یادشده، گاهی پیامبر گرامی - صلی الله علیه و آله - بعضی كارهای سیاسی را به حضرت علی - علیه السلام - واگذار می كردو از این طریق افكار جامعه اسلامی را برای تحمل زمامداری حضرت علی آماده می ساخت . از باب نمونه، جریان زیرارا بررسی می كنیم : 
متجاوز از بیست سال بود كه منطق اسلام درباره شرك و دوگانه پرستی در سرزمین حجاز و در میان قبایل مشرك عرب انتشار یافته بود و اكثر قریب به اتفاق آنها از نظر اسلام درباره بتان و بت پرستان آگاهی پیدا كرده بودند ومی دانستند كه بت پرستی چیزی جز یك تقلید باطل از نیاكان نیست و معبودهای باطل آنان چنان ذلیل و خوارند كه نه تنها نمی توانند درباره دیگران كاری انجام دهند بلكه نمی توانند حتی ضرری از خود دفع كنند و یا نفعی به خودبرسانند و چنین معبودهای زبون و بیچاره در خورستایش و خضوع نیستند. 
گروهی كه با وجدان بیدار و دل روشن به سخ