ادى . آن گاه كسى را فرستادى تا مردم را به برخوردارى از آن نعمت ها دعوت كنند مقصود پيامبران است ، ليكن آن ها نه اين دعوت را پذيرفتند و نه به آنچه تو ايشان را به آن ترغيب فرمودى رغبتى نشان دادند و نه به چيزى كه به آن تشويقشان كردى اشتياقى نشان دادند، به لاشه دنيا رو آوردند و با خوردن آن خويشتن را رسوا ساختند و در دوستى ان با يكديگر هماهنگ شدند. (292)
297. نزديك ترين مردم به پيامبران 
اءن اءولى الناس بالانبياء اءعلمهم بما جاؤ وا به ، ثم تلا: (اءن اءولى الناس ‍ بابراهيم للذين اتبعوه وهذا النبى و الذين آمنوا) ثم قال : اءن ولى محمد من اءطاع الله و اءن بعدت لحمته ، و اءن عدو محمد من عصى الله و اءن قربت قرابته ! 
قطعا شايسته ترين مردم به پيامبران ، داناترين آنان به چيزى است كه پيامبران آورده اند. سپس آن حضرت اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: (قطعى است كه شايسته ترين مردم به ابراهيم كسانى هستند كه از او پيروى مى كند و اين پيامبر و كسانى كه ايمان آورده اند) سپس فرمود: دوست محمد صلى الله عليه و آله كسى است كه خدا را اطاعت كند، اگر چه ارتباط گوشتى (خويشاوندى ) با آن حضرت نداشته باشد و دشمن محمد صلى الله عليه و آله كسى است كه خدا را معصيت كند، اگر چه خويشاوندى نزديك داشته باشد. (293)
298. داستان موسى و فرعون 
لقد دخل موسى بن عمران و معه اءخوه هارون عليه السلام على فرعون ، و عليها مدارع الصوف ، و باءيديهما العصى ، فشرطاله - اءن اءسلم بقاء ملكه ، و دوام عزه ، فقال : (الا تعجبون من هذين يشرطان لى دوام العز، و بقاء الملك ، و هما بما ترون من حال الفقر و الذل ، فهلا اءلقى عليهما اءساورة من ذهب ؟) اءعظاما للذهب و جمعه ، و احتقارا للصوف و لبسه ! 
حضرت موسى بن عمران عليه السلام با برادرش هارون وارد شدند در حالى كه لباسى از پشم داشتند و عصايى به دست . آن دو بزرگوار عليه السلام به فرعون شرط كردن كه اگر اسلام را بپذيرد، ملكى كه در اختيار دارد براى او باقى بماند و عزتش پايدار. فرعون مستكبر (به قوم خود) چنين گفت : آيا تعجب نمى كنيد از اين كه اين دو نفر با حال فقر و ذلتى كه دارند براى من شرطى پيشنهاد مى كنند كه اگر آن را پذيرفتم (اسلام را قبول كردم ) عزتم پايدار و ملكم باقى بماند؟آيا براى ادعاى چنين مقامى شايسته نبود كه دستبندهاى طلا بر دست داشتند؟اين سخن باطل فرعون ناشى از آن بوده است . (294)
299. دعاى على عليه السلام به درگاه خدا در مورد پيامبر (ص )
اللهم ... .اءجعل شرائف صلواتك ، و نوامى بركاتك ، على محمد عبدك و رسولك الخاتم لما سبق ، و الفاتح لما انغلق ، و المعلن الحق بالحق ...
اللهم افسح له مفسحا فى ظلك ؛ و اجزه مضاعفات الخير من فضلك اللهم و اءعل على بناء البانين بناء و اءكرم لديك منزلته ، و اءتمم له نوره ، و اجزه من ابتعاثك له مقبول الشهادة ، مرضى المقالة ، ذا منطق عدل ، و خطبه فصل
خداوندا! درودهاى شريف و بركات فزاينده خود را بر بنده و رسولت محمد صلى الله عليه و آله بفرست كه پايان دهنده گذشته است و گشاينده گره هاى پيچيده ، پيامبر كه حق را بر مبناى حق اعلان نمود. بار الها! عرصه وسيعى از سايه بيكرانت را بر او بگستران و پاداشى از خير فراوان از فضل و احسانت بر او عنايت فرما. خداوند! بنايى را كه (او براى نجات انسان ها) نهاده است از همه بناهاى بنيانگزاران بلندتر بدار. (يا در ديار ابديت منزلت و مقام او بالاتر از همه منزلت ها و مقامات بفرما) و مقام او را در پيشگاهت عزيز و مكرم فرما و نورى را كه بر آن وجود پاك عنايت فرموده اى تكميل نما و او را در برابر برانگيختنش (براى رسالت عظمى ، پاداش لطف فرما) و شهادتش را مقبول و گفتارش را مورد رضايت و منطقش را داد گرانه و سخنش را جداكننده حق از باطل قرار بده .(295)
300. حقارت دنيا در نظر پيامبر
يكون الستر على باب بيته فتكون فيه التصاوير فيقول : يا فلانة - لا حدى اءزواجه - غيبيه عنى فاءنى اذا نظرت اءليه ذكرت الدنيا و زخارفها فاعرض عن الدنيا بقلبه ، و اءمات ذكرها من نفسه ، و اءحب اءن تغيب زينتها عن عينه
(پيامبر) گاهى مى ديد پرده اى صورتگرى و نقاشى شده از در خانه اش ‍ آويخته است به زنش مى فرمود: آن پرده را از جلوى چشم دور كن ؛ زيرا وقتى كه بر آن مى نگرم ، دنيا و زر و زيورهايش را به ياد مى آورم . او از ته دل از دنيا اعراض مى نمود و ياد آن را از نفسش مى راند. لذا دوست داشت كه زينت دنيا را از ديدگانش دور بدارد. (296)
301. لطف خداوند در فرستادن پيامبر
لم يخل الله سبحانه خلقه من نبى مرسل ، اءوكتاب منزل ، اءو حجة لازمة ، اءو محجُة قائمة ؛ رسل لا تقصر بهم قلةُ عددهم ، و لا كثرة المكذبين لهم : من سابق سمى له من بعده ، اءو غابر عرفه من قبله 
خداى سبحان مخلوقات خود را از وجود پيغمبرى كه از سوى او فرستاده شده يا كتابى كه از آسمان فرود آمده يا دليل استوارى كه هر كس را ملزم به پذيرفتن مى كند، يا راهى واضح و ثابت ، خالى نگذاشت . پيغمبرانى كه كمى تعداد ايشان و كثرت مخالفانشان باعث نشد كه در اداى وظيفه رسالت ، كوتاهى ورزند، از جمله اين پيامبران كسى بوده (يا كسانى بوده اند)
كه نام پيامبرى بعدى براى او (از سوى خدا) ذكر شده بود، يا كسى كه بعدا آمده ، اما پيامبر قبلى وى را معرفى كرده بوده است . (297)
302. تمام شدن حجت خدا با پيامبر (ص )
لم يخلهم بعد اءن قبضه ، مما يؤ كد عليهم حجة ربوبيتة ، و يصل بينهم و بنى معرفته ، بل تعاهدهم بالحجج على اءلسن الخيرة من اءنبيائه ، و متحملى و دائع رسالاته ، قرنا فقرنا؛ حتى تمت بنبينا محمد صلى الله عليه و آله حجته
پس از درگذشت آدم عليه السلام خداوند مردم را از امورى كه دليل پروردگارى او را برايشان مؤ كد و استوار سازد و در ميان آنان و شناخت خود پيوستگى برقرار نمايد خالى و بى نصيب نگذاشت ، بلكه با دليل هايى كه بر زبان پيامبران برگزيده و حاملان امانت هاى و براى بندگانش جارى مى شد، با مردمان پيمان بست ، نسلى پس از نسلى مى آمد و زمان سپرى مى شد تا اين كه حجت و دليل خدا بر بندگانش با وجود پيامبر ما محمد صلى الله عليه و آله كامل و تمام گرديد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1057.txt">امامت  </a><a class="text" href="w:text:1058.txt">توصيف على و زمانش  </a><a class="text" href="w:text:1059.txt">فتنه خوارج </a><a class="text" href="w:text:1060.txt">مذمت اهل بصره و پيشگويى حوادث  </a><a class="text" href="w:text:1061.txt">حكومت و فرمانروايان و صفات فرمانروا </a><a class="text" href="w:text:1062.txt">عصمت  </a></body></html>1- امامت  
303. مقام امامت 
فرض الله ... الامانات نظاما للامة ، و الطاعة تعظيما للامامة 
خداوند،امانت پيشوايى را براى نظام امت ، و اطاعت را براى بزرگداشت مقام امامت واجب كرد. (299)
304. گنج هاى خداوندى 
فيهم كرائم القرآن الايمان ، و هم كنوز الرحمن . اءن نطقوا صدقوا، و اءن صمتوا لم يسبقوا 
آيات كريمه قرآن در شاءن و منزلت اهل بيت عليه السلام نازل شده است و آن ها گنج هاى علوم خداوند رحمان هستند، اگر سخن بگويند راست اس و اگر سكوت كردند از آن ها سفت گرفته نشود. (300)
305. همراه با ائمه 
اءنظروا اءهل بيت 