ن رسى‏

بهين شيوه صبر و تحمّل بود

بهر كار نيكو، تأمّل بود

777 «ما اذلّ النّفس كالحرص و لا شان العرض كالبخل» هيچ چيزى مانند طمع انسان را خوار نمى‏كند و مانند امساك و بخل بآبرو صدمه نمى‏زند

كند نفس امّاره را آز، خوار

بتر نيست از آن در اين رهگذار

نه چون بخل چيزى برد آبرو

مبادا كسى را چنين خلق و خو

778 «ما ادرك المجد من فاته الجدّ» كسى كه از سعى و كوشش باز ايستد ببزرگى نرسد

چو خواهى رسيدن بعزّ و شرف ،

ترا درّ مقصود آيد بكف،

مياساى از كار و كوشش دمى‏

كه سعى است سرمايه آدمى‏

779 «ما عقل من طال امله» كسى كه آرزويش دراز باشد خردمند نيست

كسى را كه باشد دراز آرزو،

نباشد خردمند و فرزانه او

چو بر آرزو تكيه كردن خطا است‏

عمل برترين رهبر و رهنما است‏

780 «ما عقل من عدا طوره» كسى كه از مرز خودش تجاوز كند خردمند نيست

چو از مرز خود پاى بيرون نهى ،

قدم بر سر نار گلگون نهى‏

ترا از خرد هيچ سرمايه نيست‏

كه عاقل بغفلت بدين پايه نيست‏781 «ما هلك من عرف قدره» كسى كه قدر خودش را شناخت هلاك نشد

چو كس قدر خود را بخوبى شناخت ،

به بيش و كم و زشت و زيبا بساخت،

براحت رسيد و برست از هلاك‏

ز سير حوادث نشد بيمناك‏

782 «ما علم من لم يعمل بعلمه» كسى كه بعلم خود عمل نكند عالم نيست

عمل چون بدانش نباشد قرين ،

نباشى تو اندر خور آفرين‏

تو عالم نئى جان من جاهلى‏

كه از نفس خود اين چنين غافلى‏

783 «ما ظفر من ظفر الإثم به» كسى كه گناه بر وى چيره گردد پيروز نيست

چو پيروز شد بر تو ديو گنه ،

بانديشه بد برفتى ز ره ،

تو را نيست پيروزى اندر حيات‏

نه فرجام فرخنده، بعد از ممات‏

784 «ما اصلح الدّين كالتّقوى. ما اهلك الدّين كالهوى» هيچ چيزى مانند پرهيزكارى دين را اصلاح نمى‏كند. هيچ چيزى مثل هوا پرستى دين را از بين نمى‏برد

ز تقوى بسامان رسد كار دين

باصلاح ايمان بود بهترين‏

شود دين و ايمان تبه از هوى‏

بتر نيست از آن، فسادى ورا

785 «ما استجلبت المحبّة بمثل السّخاء و الرّفق و حسن الخلق» هيچ چيز مانند بخشش و مدار او خوش‏خوئى، دوستى مردم را نسبت بانسان جلب نمى‏كند

بنرمىّ و لطف و بجود و سخا ،

باخلاق محمود و مهر و صفا،

دل مردمان را توان كرد صيد

نباشد نكوتر از اين بند و قيد

786 «ما اخذ الله سبحانه على الجاهل ان يتعلّم حتّى اخذ على العالم ان يعلّم» خدا از نادان پيمان نگرفت كه دانش فرا گيرد مگر وقتى كه دانا را متعهّد بياد دادن علم كرد

ز نادان چو بستد خداوند عهد، 

كه اندر تعلّم كند جدّ و جهد،

نخست او ز دانا گرفتى ضمان‏

كه تعليم دانش كند هر زمان‏

787 «ما قدّمت من دنياك فمن نفسك و ما اخّرت منها فلعدوّك» آنچه از مال دنيايت پيش فرستادى مال تو است و آنچه باقى گذاشتى از آن دشمنت

ز دنيا چو چيزى فرستى به پيش ،

برى بهره از آن بعقبى تو بيش‏

چو ميرىّ و باقى گذارى از آن ،

بود جملگى بهره دشمنان‏

788 «ما لا ينبغي ان تفعله فى الجهر فلا تفعله فى السّرّ» آنچه را انجام آن بطور آشكارا شايسته نيست در نهان نيز بجاى مياور

چو ز انجام كارى تو در آشكار، 

نمائى حذر يا شوى شرمسار،

به پنهانى آن را مياور بجاى‏

كه گر كس نبيند، ببيند خداى‏

789 «ما اقبح بالإنسان ان يكون ذا وجهين» دو روئى براى انسان چقدر زشت است

چه زشت است و مذموم خوى نفاق

 چه نيكو بود آدمى را وفاق‏

دو روئى ز ضعف است و از خبث و بيم‏

نباشد منافق مصون از جحيم‏

790 «ما عزّ من ذلّ جيرانه» كسى كه همسايگانش را خوار كند ارجمند نگردد

چو همسايه را ساختى خوار و زار،

بر آوردى از روزگارش دمار،

نباشى عزيز و توئى نيز خوار

ترا بايد از كرده خويش عار791 «ما امن المؤمن حتّى عقل. ما كفر الكافر حتّى جهل» تا كسى خردمند نباشد مؤمن نمى‏شود. تا كسى نادان نباشد كافر نمى‏شود

چو خواهى كه دين تو باشد درست ،

خرد بايدت اى برادر نخست‏

چو كافر شود كس، ز جهل است و بس‏

ورا دانشى نيست در دسترس‏

792 «ما الإنسان لو لا اللّسان الّا صورة ممثّلة او بهيمة مهملة» اگر زبان گويا نباشد انسان جز صورت و نقشى يا چهارپائى ناچيز نيست

بنطق آدمى به ز حيوان بود

زبان گر نباشد، نه انسان بود

نباشد بجز نقش ديوار اوى‏

نه جز چارپائى نكوهيده خوى‏

793 «ما عذر من ايقن بالمرجع» كسى كه ببازگشت بسوى پروردگار يقين دارد، خيانت و پيمان شكنى نمى‏كند

چو باشد كسى را به محشر يقين ،

مر او را بود پاى بندى به دين،

گريزان بود از خيانتگرى‏

ز بد عهدى و هر بد ديگرى‏

794 «ما عقد ايمانه من لم يحفظ لسانه» كسى كه زبانش را نگه ندارد ايمانش را استوار نكرده است

زبانت نباشد چو در اختيار،

ترا نيست ايمان و دين استوار

بهر جا روى شرمسارت كند

ز گفتار بيهوده خوارت كند

795 «ما ايقن بالله من لم يرع عهوده و ذممه» كسى كه قراردادها و پيمانهاى خود را رعايت نكند بخدا يقين ندارد

كسى را كه پيمان نباشد درست ،

براه وفا باشد او سخت سست،

ندارد يقين او بپروردگار

بجز مكر و غدرش نباشد شعار

796 «ما من شي‏ء يحصل به الامال ابلغ من ايمان و احسان» هيچ چيز بهتر از ايمان و احسان انسان را بآرزوهايش نمى‏رساند

چو خواهى رسيدن بهر آرزو،

چو باشى پى عزّت و آبرو،

جز ايمان نباشد ترا كار ساز

جز احسان نسازد در چاره باز

797 «ما اقبح بالإنسان باطنا عليلا و ظاهرا جميلا» چقدر زشت است كه انسان باطنى بد و ظاهرى خوب داشته باشد

ترا باشد ار سيرتى ناپسند ،

فراوان رسد بر تو از آن گزند

چه زشت است زيبائى ظاهرت،

نباشد اگر باطن طاهرت‏

798 «ما من شي‏ء أجلب لقلب الإنسان من لسان و لا اخدع للنّفس من شيطان» هيچ چيز بيش از زبان دل انسان را بسوى خود نمى‏كشد و مانند شيطان شخص را نمى‏فريبد

نباشد رباينده‏تر بيگمان،

دل آدميزاده را از زبان‏

نه بر نفس او كس چو شيطان پست،

بحيلت تواند رساندن شكست‏

799 «ما احسن الجود مع الاعسار» چه خوش است بخشش در حال ندارى

چو در تنگدستى سخا باشدت ،

رضا بر رضاى خدا باشدت،

چه خوش باشد اين جود و بخشندگى‏

خدايت بود يار در زندگى‏

800 «ما احسن العفو مع الاقتدار» چه خوش است عفو در حال قدرت

چو باشد تو را قدرت انتقام ،

 بنه خنجر كينه را در نيام‏

ندانى گذشتت چه زيبا بود

خنك آنكه اينجا شكيبا بود801 «ما اقبح بالإنسان ظاهرا موافقا و باطنا منافقا» چقدر براى انسان زشت است كه ظاهرا موافق و باطنا منافق باشد

چه زشت است از بهر انسان نفاق

پراكندگى به از اين اتّفاق‏

منافق بود دشمن جان ما

بود اجنبى، نيست او ز آن ما

802 «ما فحش كريم قطّ» بزرگ مرد هرگز ناسزا نمى‏گويد

كريم از بد و زشت دورى كند

خطا بيند ار او، صبورى كند

به بندد دهان را ز دشنام او

پسنديده باشد و را خلق و خو

803 «ما قسّم اللّه سبحانه بين عباده افضل من العقل» خداوند پاك چيزى بالاتر از عقل بين بندگانش قسمت نفرموده است

نبخشيد نيكوتر از عقل و راى ،

بر اولاد آدم بقسمت خداى‏

چراغ روان از خرد روشن است‏

خرد بر تن آدمى جوشن است‏

804 «ما امن بما حرمه القران من استحلّه» كسى كه حرام قرآن را حلال بشمارد ب