قران ايمان نياورده است

بقرآن بود حكم هر خشك و تر 

نپيچد ز فرمان آن بنده، سر

كسى كاو حرامش نمايد حلال،

كجا باشد ايمانش آن بد خصال‏

805 «ما تزيّن متزيّن بمثل طاعة اللّه» هيچ چيز مانند فرمانبردارى خدا انسان را نمى‏آرايد

بود زيور مرد از بندگى

ز طاعت شود بيش ار زندگى‏

چنو نيست بهر تو زيب و جمال‏

نه دانش، نه حكمت، نه جاه و نه مال‏

806 «ما حصل الأجر بمثل اغاثة الملهوف» هيچ چيزى مانند بفرياد بيچاره رسيدن تحصيل اجر نمى‏كند

ستمديده را يار و ياور شدن ،

بعدل و بانصاف داور شدن،

به اجر است افزونتر از هر ثواب‏

رهاننده‏تر باشدت از عقاب‏

807 «ما رفع امرأ كهمّته و لا وضعه كشهوته» هيچ چيز انسان را مانند همّتش بالا نمى‏برد و مثل شهوتش او را نمى‏افكند و خوار نمى‏دارد

نباشد چو شهوت بمرد افكنى

چرا تيشه بر ريشه خود زنى‏

چو همّت، نه چيزى بر افراشت مرد

نه چون كاهلى ساحتش روى زرد

808 «مثل المنافق كمثل الحنظلة الخضرة اوراقها المرّ مذاقها» داستان منافق مانند هندوانه ابو جهل است كه برگهايش سبز و مزه‏اش تلخ است

چو حنظل بود مرد پست دو رو

بتر نيست زان كاذب زشتخو

ورا تلخ بار است و سبز است برگ‏

بظاهر حيات است و باطن چو مرگ‏

809 «مصاحب الأشرار كراكب البحر ان سلم من الغرق لم يسلم من الفرق» همنشين بدان مانند كشتى سوار است كه اگر از غرق نجات يابد از ترس دريا مصون نيست

بود همنشين بدان بيقرار

بدريا همانند كشتى سوار

گر از غرق او را رهائى بود،

كى از بيم دريا جدائى بود

810 «مدمن الشّهوات سريع الأفات» كسى كه همواره در پى شهوت است زود آسيب‏پذير است

چو كس را بود حبّ شهوت شعار ،

ندارد ز هر نا كسى ننگ و عار

پياپى بدو رنج و سختى رسد

بر او عاقبت تيره بختى رسد811 «مسرّة الكرام فى بذل العطاء و مسرّة اللّئام فى سوء الجزاء» شادى بزرگان از بخشش است. شادى ناكسان از بد پاداش دادن است

بود شادى نيكمرد از كرم

ببذل و به بخشش چه بيش و چه كم‏

لئيم ار ز پاداش كاهد خوش است‏

به نيكى چو او كوته آيد خوش است‏

812 «مادح الرّجل بما ليس فيه مستهزء به» هر كس انسان را به آن چه در وى نيست بستايد او را مسخره كرده است

ستايش ز چيزى كه اندر تو نيست ،

تمسخر بود، موجب غافلى است،

مبادا فزايد ترا ز آن غرور

مبادا شوى از ره راست دور

813 «مرارة البأس خير من التّضرّع الى النّاس» تلخى ناكامى و سختى بهتر است تا با زارى و خوارى دست نياز بسوى مردم دراز كردن

بود شدّت سختى و رنج و درد،

پسنديده‏تر نزد آزاد مرد،

كه از ناكسان حاجتى خواستن،

به آنان فزودن، ز خود كاستن‏

814 «مودّة الحمقى تزول كما يزول السّراب و تقشع كما يقشع الضّباب» دوستى ابلهان مانند سراب زود زايل مى‏شود و مانند ابر از هم مى‏پاشد

بود صحبت ابلهان چون سراب

شود زود زايل، نيابى تو آب‏

چو ابر بهار است ناپايدار

بجائى نباشد مر او را قرار

815 «مصاحبة العاقل مأمونة» همنشينى با خردمند موجب ايمنى است

اگر همنشين تو عاقل بود ،

تو را بى شك او راحت دل بود

از او بهره‏ات نيست جز ايمنى‏

نمى‏باشد او اهل اهريمنى‏

816 «مجالسة الأشرار توجب التّلف» همنشينى با بدان موجب نابودى است

بيا از بدان تا توانى گريز

ز ناكس نبينى بغير از ستيز

ترا افكند او بخاك هلاك‏

چنين دوستى گر نباشد چه باك‏

817 «مذيع الفاحشة كفاعلها» آشكار كننده زشتى مانند زشتكار است

كسى كاو كند آشكارا بدى ،

 مر او را بود خلق و خوى ددى‏

بود او همانند با زشتكار

ندارد چو ز افشاى بد ننگ و عار

818 «مجانبة الرّيب احسن الفتوّة» دورى جستن از بدگمانى كمال جوانمردى است

بود دورى از شكّ و ترديد راى ،

 ره و رسم هر مؤمن پارساى‏

نباشد بهين رادمردى جز اين‏

جوانمرد نبود جز اهل يقين‏

819 «مقاساة الأحمق عذاب الرّوح» با ابله سختى كشيدن (و با او بسر بردن) روح را آزردن است

بود صحبت احمق آزار جان

مبادا ترا تيره سازد، روان‏

مكن رنجه خود را در اين رهگذر

برو تا توانى از او كن حذر

820 «مصيبة يرجى اجرها خير من نعمة لا يؤدّى شكرها» مصيبتى كه در آن اميد اجر باشد، بهتر از نعمتى است كه شكرش ادا نگردد

چو بر نعمتى شكر نايد بجا ،

بود اجر و مزدى چو اندر بلا،

همانا بنزديك اهل خرد،

از آن نعمت، آن رنج بهتر بود

821 «مغلوب الشّهوة اذلّ من مملوك الرّقّ» كسى كه شهوت بر او غالب است، از بنده و برده خوارتر است

چو در چنگ شهوت شود كس اسير ،

در افتد ز اوج نزاهت بزير

بود بدتر از بنده زر خريد

شود جمله عيب و نقصش پديد

822 «ملاك النّجاة لزوم الأيمان و صدق الإيقان» مايه رستگارى ملازم بودن با ايمان و يقين راست داشتن است

ترا رستگارى ز ايمان بود

نجات تو در صدق ايقان بود

نباشد چو ايمان كس استوار،

بدنيا و عقبى نيابد قرارمثلث شخصیت حضرت علی (ع)
از نظر روان شناسان، شخصیت هر فردی متشكل از سه عامل مهم است كه هر یك در انعقاد و تكون شخصیت تأثیربه سزایی دارد و گویی روحیات و صفات و طرز تفكر انسان همچون مثلثی است كه از پیوستن این سه ضلع به یكدیگرپدید می آید. این سه عامل عبارتنداز: 
1. وراثت 
2. آموزش و پرورش 
3. محیط زندگی 
صفات خوب و بد آدمی و روحیات عالی و پست او به وسیله این سه عامل پی ریزی می شود و رشد و نمو می كند. 
درباره عامل وراثت سخن كوتاه اینكه: فرزندان ما نه تنها صفات ظاهری را، مانند شكل و قیافه، از ما به ارث می برند، بلكه روحیات و صفات باطنی پدر و مادر نیز از طریق وراثت به آنان منتقل می شود. 
آموزش و پرورش و محیط، كه دو ضلع دیگر شخصیت انسان را تشكیل می دهند، در پرورش سجایای عالی كه دست آفرینش در نهاد آدمی به ودیعت نهاده و یا تربیت صفاتی كه كودك از پدر و مادر به وراثت برده است نقش مهمی دارند. یك آموزگار می تواند سرنوشت كودكی و یا كلاسی را تغییر دهد. و بسا كه محیط، افراد آلوده را پاك و یا افراد پاك را آلوده می سازد. قدرت این دو عامل در شكل دادن به شخصیت آدمی چنان مسلم و روشن است كه خود را ازتوضیح درباره آن بی نیاز می دانیم. البته نباید فراموش كرد كه در ورای این امور سه گانه و مشرف و مسلط بر آن ها اراده وخواست انسان قرار گرفته است. 
شخصیت موروثی حضرت علی - علیه السلام - 
امیرمؤمنان از صلب پدری چون ابوطالب دیده به جهان گشود. ابوطالب بزرگ بطحاء (مكه) و رئیس بنی هاشم بود. سراسر وجود او، كانونی از سماحت و بخشش، عطوفت و مهر، جانبازی و فداكاری در راه آیین توحید بود. 
در همان روزی كه عبدالمطلب جد پیامبر در گذشت، آن حضرت هشت سال تمام داشت. از آن روز تا چهل و دوسال بعد، ابوطالب حراست و حفاظت پیامبر را، در سفر و حضر، برعهده گرفت و با عشق و علاقه بی نظیری در راه هدف مقدس پیامبر كه گسترش آیین یكتا پرستی بود جانبازی و فداكاری كرد. این حقیقت در بسیاری از اشعار مضبوط در دیوان ابوطالب منعكس شده است ؛ همچون: 
لیعلم خیار الناس ان محمداً نبی كموسی و المسیح بن مریم (1) 
افراد پاك و خوش طینت باید بدانند كه محمد - صلی الله علیه و آله - پیامبری است همچون موسی و عیسی - علیه السلام -. 
الم 