فكر كسش اتّكا،

سرانجام اندر هلاك اوفتد

ز عجب و غرور او بخاك اوفتد

891 «من اطاع هواه هلك» هر كس پيرو هوى و هوس خود باشد هلاك گردد

هر آن كس بود پيرو ديو نفس،

خورد گول اهريمن و ديو نفس‏

به كشتن دهد عاقبت خويش را

چو فرمان برد آن بد انديش را

892 «من ساءت سيرته سرّت منيّته» مرگ شخص بد رفتار باعث شادى مردم است

چو كس را نكوهيده باشد روش،

كند دشمن و دوستش سرزنش‏

بمرگش همه خلق شادى كنند

نه ديگر از او هيچ يادى كنند

893 «من عرف نفسه عرف ربّه» هر كس خود را بشناسد، پروردگارش را شناخته است

بذات خود ار معرفت يافتى،

ز اهريمنى روى برتافتى،

از اين ره بذات خدا پى برى‏

چو نيكو بدين بو العجب بنگرى‏

894 «من لا امانة له لا دين له» هر كس امين نباشد ايمان ندارد

چو رسم امانت نيارى بجا،

 نباشد ترا گر به پيمان وفا،

ترا دين و ايمان نباشد درست‏

بود پايه اعتقاد تو سست‏

895 «من قلّ كلامه بطن عيبه» هر كس كمتر بگويد عيبش پوشيده مى‏شود

چو كوتاه باشد كسى را كلام،

مصون ماندش عزّت و احترام‏

نهان ماند عيبش ز چشم كسان‏

ملامت نگردد ز سوى خسان‏پیمان برادری با پیامبر(ص)
اتحاد و پیوند برادری 
اخوت اسلامی از اصول اجتماعی آیین اسلام است. پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله - به صورتهای مختلف در جهت استوار ساختن این پیوند كوشیده است. 
پس از ورود مهاجران به مدینه، برای نخستین بار، پیوند برادری میان دو تیره از انصار، یعنی اوس وخزرج، به دست پیامبر - صلی الله علیه و آله - گره خورد. این دو قبیله، كه بومیان مدینه بودند وسالیان درازی با یكدیگر نبرد داشتند، در پرتو كوششهای رسول اكرم با یكدیگر برادر شدند وتصمیم گرفتند كه گذشته ها را فراموش كنند. هدف از عقد این پیوند آن بود كه اوس وخزرج، كه دو ستون عمده ارتش اسلام را در برابر مشركان تشكیل می دادند، كشت وكشتار وظلم وتعدی به یكدیگر را به فراموشی بسپارند وصلح وصفا را جایگزین عداوتهای دیرینه كنند. 
برای بار دوم، پیامبر گرامی - صلی الله علیه و آله - دستور داد كه یاران او، اعم از مهاجر وانصار، با یكدیگر برادر شوند وهر كدام برای خود برادری بگیرد. چه بسا دو مهاجر با یكدیگر ویا یكی از مهاجران با یكی از انصار عقد اخوت بستند ودست یكدیگر را به عنوان برادری فشردند واز این طریق یك نوع قدرت سیاسی معنوی بر سرآنان سایه افكند. 
مورخان ومحدثان اسلامی می نویسند: 
روزی پیامبر اكرم - صلی الله علیه و آله - برخاست وخطاب به یاران خود فرمود: «تآخوا فی الله اخوین اخوین ». یعنی در راه خدا دو تا دو تا با هم برادر شوید. 
تاریخ در این مورد از افرادی نام می برد كه به فرمان پیامبر - صلی الله علیه و آله - در آن روز با یكدیگر پیوند اخوت برقرار كردند. مثلا ابوبكر با عمر، عثمان با عبد الرحمان بن عوف، طلحه با زبیر، ابی بن كعب با ابن مسعود، عمار با ابو حذیفه، سلمان با ابو الدرداء و... پیوند برادری بستند واخوت این افراد به تصویب پیامبر رسید. 
این پیوند برادری كه در میان افراد معدودی صورت گرفت، غیر آن اخوت همگانی وبرادری اسلامی است كه قرآن مجید آن را در مقیاس جهان اسلام اعلام كرده است وهمه مؤمنان را برادر یكدیگر خوانده است. 
حضرت علی - علیه السلام - برادر پیامبر - صلی الله علیه و آله - است 
رسول اكرم - صلی الله علیه و آله - برای هر یك از افرادی كه در مسجد النبی حاضر بودند برادری معین كرد. علی - علیه السلام - در آن میان تنها ماند وبرای او برادری تعیین نشد. در این هنگام علی - علیه السلام - با دیدگان اشك آلود به حضور پیامبر - صلی الله علیه و آله - رسید وگفت: 
برای هر یك از یاران خویش برادری تعیین كردی ولی میان من وكسی پیوند اخوت برقرار نفرمودی! 
در این لحظه پیامبر اكرم كلام تاریخی خود كه را كه مبین مقام وموقعیت علی - علیه السلام - از حیث قرب ومنزلت او نسبت به پیامبر است خطاب به او فرمود: 
«انت اخی فی الدنیا والآخره و الذی بعثنی بالحق ما اخرتك الا لنفسی. انت اخی فی الدنیا و الآخره ».[1] 
تو برادر من در این جهان وسرای دیگر هستی. به خدایی كه مرا به حق برانگیخته است من كار برادری تو را به عقب انداختم كه تو را برادر خود انتخاب كنم، اخوتی كه دامنه آن هر دو جهان را فرا گیرد. 
این كلام موقعیت حضرت علی - علیه السلام - را نسبت به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، از نظر معنویت وپاكی واز نظر اخلاص در اهداف دینی، به خوبی روشن می سازد واز میان دانشمندان اهل تسنن مؤلف «الریاض النضره » به این حقیقت اعتراف كرده است.[2] 
از اینجا مبنای تفسیر آیه مباهله [3] به دست می آید. علمای تفسیر به اتفاق كلمه می گویند مقصود از عبارت وانفسنا و انفسكم علی بن ابی طالب - علیه السلام - است كه قرآن مجید او را «نفس پیامبر» وخود او شمرده است.زیرا تجاذب فكری وروحی نه تنها دو همفكر را به سوی هم می كشد بلكه گاهی دو فرد را شخص واحد نشان می دهد. 
اینكه هر موجودی همجنس خود را جذب ومخالف خود را دفع می كند اختصاص به عالم اجسام واجرام زمین وآسمان ندارد بلكه شخصیتهای بزرگ جهان مظاهر جذب ودفعند؛ گروهی را جذب وگروه دیگری را دفع می كنند. این نوع كشش وگریز بر اساس سنخیت یا تضاد روحی پی ریزی شده است وسنخیت وتضاد است كه گروهی را دور هم گرد می آورد وگروه دیگری را عقب می راند. 
از این مسئله در فلسفه اسلامی چنین تعبیر شده است:«السنخیه عله الانضمام » یعنی سنخیت ومشابهت، مایه اجتماع وانضمام اشیاء است. 
[1] . مستدرك حاكم، ج 3، ص 14؛ استیعاب، ج 3، ص 35. 
[2] . ج 2، ص 16، نگارش محب الدین طبری. 
[3] . سوره آل عمران، آیه 61.
آيت الله جعفر سبحاني - فروغ ولايت، ص 68896 «من قلّ كلامه قلّت اثامه» هر كس كمتر بگويد گناهانش كمتر مى‏شود

كسى را كه كوتاه باشد سخن ،

نيفتد ز گفتن برنج و محن‏

گناهان او نيز كمتر شود

مر او را تامّل ميسّر شود

897 «من قال بما لا ينبغي يسمع ما لا يشتهى» هر كس چيزى را كه شايسته نيست بگويد آنچه را دوست ندارد بشنود

چو گويد كسى آنچه شايسته نيست ،

هم او بشنود آنچه بايسته نيست‏

بينديش و آنگه بگفتن در آى‏

برو لب فرو بند از نا رواى‏

898 «من سأل فى صغره اجاب فى كبره» هر كس در كودكى بپرسد در بزرگى جواب گويد

چو پرسنده باشى بعهد صغر،

 ز دانش شوى بيشتر بهره‏ور

بوقت بزرگى تو گوئى جواب‏

بپرهيزى از گفته ناصواب‏

899 «من بحث عن اسرار غيره أظهر اللّه اسراره» هر كس در اسرار ديگرى كنجكاوى كند، خدا اسرارش را فاش مى‏سازد

كنى راز ديگر كسان را چو فاش ،

تو از سرّ خود هيچ ايمن مباش‏

كند عالم الغيب آن را عيان‏

فرو بند از راز مردم زبان‏

900 «من ابصر زلّته صغرت عنده زلّة غيره» هر كس بخطاى خودش بينا باشد لغزش ديگران نزدش كوچك خواهد بود

بود آگه از لغزش خود چو كس ،

ورا ديدن عيب خويش است بس‏

نبيند هم او لغزش ديگران‏

و گر بيند، او چشم پوشد از آن‏

901 «من كاشفك فى عيبك حفظك فى غيبك» كسى كه عيب ترا بر تو آشكار سازد پشت سرت ترا حفظ ميكند

چو عيب تو گويد كسى در حضور،

ز پند و نصيحت نورزد و قصور،

كند بيگم