روز و در اين مكان خون و آبروى شما بر همديگر حرام است. آيا پيام الهى را ابلاغ كردم؟ مردم گفتند: بله يا رسول‏اللّه. آن‏گاه پيامبر فرمود: خدايا تو شاهد باش كه دستور تو را ابلاغ كردم.

اى مردم! هركسى كه امانتى نزد خود دارد، بايد آن را به صاحبش برگرداند و رباهاى معين شده در جاهليت را باطل اعلام مى‏كنم و اولين ربايى كه آن را باطل اعلام مى‏كنم، رباهاى متعلق به عباس بن عبدالمطلب است. خون‏هاى ريخته شده در زمان جاهليت را باطل اعلام مى‏كنم، اولين خونى كه آن را باطل اعلام مى‏كنم(65)، خون ابن ربيعة بن الحارث (فرزند عبدالمطلب) است كه دوران شيرخوارگى‏اش را در قبيله بنى سعد مى‏گذرانيد و عده‏اى از طايفه هذيل او را به قتل رساندند.(66) و همانا تمامى افتخارات جاهليت‏به‏جزپرده‏دارى‏كعبه‏وآبرسانى‏به‏حجاج‏راباطل‏اعلام‏مى‏كنم.

به درستى كه زمان به همان هيأتى كه در آن روز خداوند آسمان‏ها و زمين را آفريد، دور مى‏زند و «تعداد ماه‏ها نزد خداوند از روزى كه آسمان‏ها و زمين را آفريده، در كتاب علم خدا، دوازده ماه است. از اين دوازده ماه، چهارماه، ماه حرام است.»(67) كه سه تا پشت سر هم قرار دارند و يكى منفرد است. آن‏ها عبارتند از ماه‏هاى ذى‏القعده، ذى‏الحجه و محرم و ماه رجبى كه بين ماه‏هاى جمادى و شعبان قرار دارد. آيا پيام الهى را ابلاغ كردم؟ مردم گفتند: بله يا رسول الله. آن‏گاه فرمود: خدايا تو شاهد باش.

اى مردم! زنان شما بر شما حقى دارند و شما هم بر آن‏ها حقى داريد. حق شما بر آن‏ها اين است كه ناموس شما را حفظ كنند و بدون اجازه شما، كسى را كه دوست نداريد به منزل راه ندهند و مرتكب فحشا نشوند. اگر اين كارها را مرتكب شدند، خداوند به شما اجازه داده است كه از آن‏ها كناره‏گيرى كنيد و آن‏ها را در خوابگاه‏هايشان تنها بگذاريد و آن‏ها را تنبيه كنيد به صورتى كه آسيبى به آن‏ها نرسد. پس اگر از كارهاى زشت خود دست كشيدند و از شما اطاعت كردند، بر شماست كه طبق عرف نفقه آن‏ها را بدهيد. همانا بدانيد كه آن‏ها را به مثابه امانت الهى در اختيار گرفته‏ايد و بر طبق دستور كتاب خداوند بر خويش حلال ساخته‏ايد، پس درباره زنان تقواى الهى پيشه كنيد و به خير و نيكى درباره آن‏ها سفارش و وصيت كنيد.

اى مردم! «به درستى كه مؤمنان باهم برادر هستند.»(68) و براى هيچ مؤمنى جايز نيست كه در مال برادرش تصرف كند مگر با رضايت او. آيا پيام الهى را ابلاغ كردم؟... خدايا تو شاهد باش.

اى مردم! به هوش باشيد كه به دوران كفر و جاهليت بازنگرديد و خون همديگر را نريزيد. آگاه باشيد كه من در ميان شما چيزى را به وديعه گذاشته‏ام كه اگر بدان عمل كنيد، هيچ‏گاه گمراه نخواهيد شد: كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم را.(69) آيا پيام الهى را ابلاغ كردم؟... خدايا تو شاهد باش.

اى مردم! همانا خداى شما يكى است، و پدر شما يكى است، همگى از آدم هستيد و آدم از خاك آفريده شده است. «همانا گرامى‏ترين شما نزد خدا، با تقواترين شماست.»(70) و يك فرد عرب بر يك فرد عجم هيچ برترى ندارد، مگر به واسطه تقوا. آيا پيام الهى را ابلاغ كردم؟... خدايا تو شاهد باش.

اى مردم! همانا پروردگار نصيب هر وارثى را از ميراث معين كرده است و براى هيچ كس سزاوار نيست كه در بيش‏تر از ثلث اموالش وصيت كند. بدانيد كه فرزند منتسب به پدر و مادر واقعى مى‏باشد و جزاى زناكار سنگسار شدن است و اگر فرزندى خود را به غير پدر واقعى‏اش منتسب بكند و اگر برده‏اى خود را به غير از مولاى واقعى‏اش متعلق بداند، پس لعنت خدا و ملائكه و تمام مردم بر اوست و خداوند هيچ عملى را از او نمى‏پذيرد. والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.(71)

پس از آن‏كه خطبه رسول‏الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به اتمام رسيد، بلال شروع به اذان گفتن كرد. پس از اذان، آن حضرت شترش را خوابانيد و از آن پياده شد. سپس بلال اقامه را گفت(72) و پيامبر نماز ظهر را به جاى آورد و آن‏گاه بدون آن‏كه نماز ديگرى بخواند اقامه را گفت و نماز عصر را به جاى آورد.

پس از آن سوار ناقه‏اش، قصواء شد و به سوى محل وقوف آمد. آن‏گاه شكم ناقه‏اش را به سوى صخره‏ها قرار داد و در اين حالت جبل المشاة در مقابل او قرار گرفت و صورت آن حضرت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به سوى قبله بود.

پيامبر همين‏طور ايستاده بود(73) و مسلمانان هم با فشار در پشت سر و اطراف ناقه آن حضرت جمع شده بودند. آن حضرت جهت ناقه‏اش را مقدارى برگرداند، مردم هم به سرعت همين كار را كردند، تا در پشت سر ناقه وى قرار گيرند. در اين حال، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: تنها پشت سر ناقه من محل وقوف به عرفات نيست، بلكه تمام اين منطقه محل وقوف است و با دست به محل وقوف اشارهكرد. پس از آن مردم پراكنده شدند.(74)

در آن‏جا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: همانا بهترين دعاى من و دعاى پيامبران پيش از من اين است: «لا اله الا اللّه، وحدَهُ لا شريك له، له‏الملك‏وله‏الحمد،يحيى‏ويميت،بيده‏الخيروهوعلى‏كل‏شى‏ءٍ قدير.» وقوف به مشعر

مرحوم كلينى با سند خود از امام صادق عليه‏السلام روايت مى‏كند: سپس پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از عرفات افاضه كرد و به مردم هم دستور داد كه عرفات را ترك كنند تا به مزدلفه كه همان مشعرالحرام است رسيد. در آن‏جا نماز مغرب و عشا را با يك اذان و دو اقامه به جاى آورد و به افراد ضعيف دستور داد كه شبانه به سوى منى پيش بروند و به آن‏ها سفارش كرد كه جمره عقبه را رمى نكنند تا وقتى كه خورشيد طلوع كند.(75)

همچنين زنان را شبانه به همراه اسامة بن زيد به سوى منى فرستاد و فرمود: هركدام كه قربانى به همراه آورده‏اند، رمى را انجام دهند و از منى خارج نشوند تا قربانى‏ها ذبح شود و هركدام كه قربانى نياورده‏اند، رمى را انجام دهند و به سوى مكه بروند.(76)

آن حضرت ريگ‏هاى رمى جمره عقبه را در مزدلفه جمع كرد.(77) پس از اين‏كه فرا رسيدن صبح كاملاً براى او روشن شد، نماز صبح را با يك اذان و اقامه به جاى آورد. سپس سوار قصواء شد و به مشعرالحرام (يعنى كوه قزح)(78) آمد. در آن‏جا رو به قبله ايستاد و آن‏قدر ذكر گفت و دعا كرد تا اين‏كه سفيدى صبح كاملاً نمايان شد، اما هنوز خورشيد طلوع نكرده بود و پس از طلوع خورشيد، حركت كرد. ورود به منى

پس از آن‏كه رسول خدا به وادى محسّر رسيد، كمى پيش رفت و آن‏گاه راه وسطى را كه به جمره عقبه منتهى مى‏شد در پيش گرفت. آن‏گاه در حالى كه بر ناقه صهباء نشسته بود، جمره را با هفت سنگ رمى كرد و همراه با پرتاب هر سنگى تكبير مى‏گفت.(79) در اين حال، پيامبر همانند ساير مردم بود و از آداب و رسومى كه درباره رؤسا و امرا انجام مى‏دادند، خبرى نبود. هيچ كس مردم را از اطراف رسول خدا دور نمى‏كرد و آن حضرت تلبيه گفتن را تا قبل از رمى جمره ادامه داد.(80)

سپس به قربانگاه رفت. ناجية بن جندب شترها را يكى پس از ديگرى در حالى كه يكى از دست‏هاى آن‏ها را بسته بود و روى سه دست و پا حركت مى‏كردند، پيش مى‏آورد و آن 