 گلى با 170 شاخه براى شما چيده و در هشت گلستان به ارمغان آورده ايم. اميد است مطالعه و دقت در اين احاديث، چشم دلمان را روشن سازد تا در انتخاب دوست و هم صحبت و همنشين دقيق باشيم.

از خداى بزرگ مى خواهيم چراغ دوستى اهل بيت عليهم السلام و دوستان خودش را در دل ما روشن و پايدار فرمايد.

جعفر شيخ الاسلامى دوستى، اهميت و ضرورت آن

هر انسانى بنا به طبيعت خويش، داراى تمايلات اجتماعى و ايجاد ارتباط با ديگران است و براى رفع نيازها، به ناچار دست دوستى به سوع همنوع خود دراز مى كن.

از بزرگترين ضرورت هاى زندگى اجتماعى، جز رفع نيازهاى فردى و اجتماعى، نياز به دوستى با ديگران و اظهار تمايل آنان مى باشد.

در اسلام به مساله ى روابط و دوستى و رفاقت- كه مبتنى بر ضوابط دين باشد- به ديده ى احترام نگريسته شده و درباره ى مساله ى دوستى و انتخاب دوست براى رسيدن به وحدت هدف و عمل، كه در سايه ى نزديكى دل ها ميسر است، سفارش هاى فراوانى وجود دارد. انسان همواره نيازمند باز و و تكيه گاهى است كه او را يارى نمايد تا با كمك يكديگر مسير زندگى را طى كنند، على عليه السلام فرموده است: كسى كه فاقد دوست است همانند كسى است كه مهمترين اعضاى خود را از دست داده است. [ غرر الحكم، ج 2، ص 723، ج 1525. ]

همچنين فرمود: عاجزترين مردم كسى است كه نتواند دوستى براى خود انتخاب كند و عاجزتر از او كسى است كه آن دوستى را كه به دست آوره از دست بدهد. [ نهج البلاغه، حكمت 11. ]

دوست، شريك زندگى انسان است، دوست است كه همانند روح در بدن انسان نفوذ دارد، دوست است كه مانند آيينه خوب و بد را در مقابل ما مجسم مى گرداند و كارهاى خوب و بد ما را به ما تذكر مى دهد.

آرى، دوست خوب است كه بر اثر نفوذ در انسان او را به كارهاى خوب وادار مى كند و دوست ناپاك است كه انسان را منحرف مى گردان و بدبخت مى سازد. پس بايد اثر دوست را در رفتار و كردار خود بشناسيم و ببينيم او چه تاثيرى در ما دارد، چون گاهى سرنوشت ها را عوض مى كند و گاهى در دين و عقيده ى ما موثر است، از قول سليمان پيامبر عليه السلام نقل شده كه فرمود:

درباره ى كسى داورى نكنيد مگر آن گاه كه ببينيد او با چه كسى دوست و همدم است، زيرا آدمى را به دوستان و افراد هم گروه اش مى توان شناخت. [ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 62. ] 

آيينه حديث

نشانه ى عقل: التودد الى الناس راس العقل [ غرر الحكم، ج 1، ص 49، ح 1391. ] دوستى كردن با مردم ريشه ى خردمندى است.

دوستى و خردمندى: التودد نصف العقل [ نهج البلاغه، حكمت 142. ] دوستى و مهربانى با مردم، نيمى از عقل و تفكر است.

فرخندگى: التودد يمن [ غرر الحكم، ج 1، ص 7، ح 80. ] دوستدارى فرخندگى است.

برترين پناه: الصديق افضل عده و ابقى موده [ همان، ص 68، ح 1743. ]يار نيك برترين پناه و در دوستى پايدارتر است.

همچون خود انسان: الصديق انسان انت الا انه غيرك [ همان، ص 77، ح 1868. ] دوست، انسانى است كه خودت هستى جز اين كه او غير تو است.

پيوند دل ها و الموده تعاطف القلوب فى ائتلاف الارواح [ همان، ص 92، ح 2080. ] با مردم دوستى كردن، دل ها را در پيوند دادن جان ها به يكديگر متمايل مى سازد.

نوعى خويشاوندى: الموده رحم [ همان، ص 5، ح 18. ] دوستى و مهربانى خويشاوندى است.

استوارترين پيوندها: الموده فى الله اكد من وشيج الرحم [ غرر الحكم، ج 1، ص 58 ح 1575. ] دوستى در راه خدا رشته اش استوارتر از پيوند خويشى است.

پيوند: الموده نسب [ همان، ص 8، ح 105. ] دوستى خويشى و پيوند است.

پيوند نزديك: الموده اقرب نسب [ همان، ص 14، ح 339. ] دوستى نزديك ترين خويشاوند است.

پيوند پر فايده: الموده نسب مستفاد [ همان، ص 24، ح 698. ] دوستى با مردم پيوند اكتسابى "و پر فايده اى" است.

چقدر نزديك است: الصديق اقرب الاقارب [ فهرست غرر، ص 203. ] دوست خوب نسبت به انسان، نزديك تر از خويشاوند است.

بدون دوست غريب است: و رب بعيد اقرب من قريب و قريب ابعد من بعيد و الغريب من لم يكن له حبيب [ نهج البلاغه، نامه ى 31. ] چه بسا افراد دور افتاده اى كه از خويشاوندان نزديك ترند و چه بسا نزديكان و خويشاوندانى كه از هر غريب و نا آشنايى دورتر مى باشند. غريب و تنها كسى است كه دوست و همدمى نداشته باشد.

خويشاوندى اكتسابى: و الموده قرابه مستفاده و لا تامنن ملولا [ نهج البلاغه، حكمت 211. ] دوستى، نوعى خويشاوندى اكتسابى است. با هر كس كه پشتكار ندارد دوست و آشنا نباش.

نزديكى دل ها با دوستى: و القرابه الى الموده احوج من الموده الى القرابه [ همان، حكمت 308. ] خويشاوندى به دوستى نيازمندتر است از دوستى به خويشاوندى "چه بسا كسانى كه با هم خويشاوند نيستند، اما با دوستى و مهربانى بهتر از خويشاوندان زندگى مى كنند". آزمايش قبل از انتخاب

هر فردى در زندگى خويش به دوست و همنشينى نياز دارد تا هنگام ناراحتى با او درد دل كند و موقع سختى نزد او برود و هنگام حوادث و مشكلات از او كمك بگيرد و بالاخره غم و شادى خود را با او در ميان بگذراد. حال اين سوال به ذهن راه مى يابد كه مى توان با هر كسى رفيق شد و از آنان همه نوع كمكى را توقع داشت يا بايد از همه رميد و با هيچ كس دوستى نكرد و خود را در زمانى دانست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: روزگارى مى آيد كه مردم همه گرگند، هر كس گرگ نباشد گرگ ها او را مى خورند. [ تحف العقول، ص 44. ]

راستى آيا در دورانى كه دوستان ظاهر ساز و خيانتكار فراوانند و هر كس به سود خويشتن فكر مى كند، راهى براى شناسايى آنان وجود دارد كه بتوانيم خوب را از بد تشخيص دهيم و دوستى ما پايدار باشد؟

در پاسخ بايد گفت: همان طور كه انسان براى خريد اجناس و پرداخت پول آن دقت مى كند تا جنس خوب را به دست آورد و پولش را بيهوده از دست ندهد، در راه به دست آوردن دوست كه بهترين سرمايه هاست بايد دقت نمايد تا دوست خوب و با رازش را به دست آورد و بتواند ساليان دراز با او رفاقت كند، حضرت على عليه السلام مى فرمايد: در كشاكش روزگار، افراد، با دوستان خوب شناخته مى شوند. [ نهج البلاغه، حكمت 208. ]

بنابراين انسان بايد سعى كند افراد خوب و بد را بشناسد. روايات تاكيد مى كنند دوستانتان را آزمايش كنيد تا ميزان دوستى شان معلوم شود، مثلا از آنان در تنگدستى يارى بطلبيد، در مراحل گونه گون زندگى با ايشان نشست و برخاست نماييد تا گوهر درونى شان بر شما بيشتر آشكار شود، در ضمن بايد ديد آيا دوستى شما را براى انتظار و توقعى برگزيده اند يا با انديشه اى صادقانه و خالصانه. در هر حال، اصل بر اين است كه دوستى ها براساس ايمان و تقوا باشد و از معنويت مايه بگيرد و عاملى براى رشد مودت و اخلاق و نزديك تر شدن به خدا باشد، نه براى پول و زرق و برق و دستيابى به جام و مقام و موقعيت.

بهترين راهى كه به آن، دوست واقعى شناخته مى شود پول و مسائل مادى است. اگر فردى است كه منافع شخصى خود را در نظر مى گيرد، كوچك ترين ارزشى ندارد، زيرا زمانى كه دوست ثروتمندى ترى بيابد رفيق گذشته را فراموش خواهد كرد، همين طور اگر دوست، در مواجهه با حوادث مختلف زندگى، به امور غير اسلامى و انسانى و غير اخلاقى د