 الشيعه، ج 3، ص 203. ] مانعى ندارد كه با فرد عاقل و خردمندى كه داراى طبع بلند و كرامت اخلاق نيست رفاقت نمايى، ولى مراقب باش كه در برخوردهاى دوستانه تنها از فكر روشنش استفاده كنى و به پستى اخلاقش خو نگيرى.

بخشيدن دوست: اغتفر زله صديقك يزكيك عدوك [ غرر الحكم، ج 1، ص 11، ح 69. ] لغزش دوستت را ببخش تا دشمنت تو را پاك پندارد.

تداوم رابطه و محبت: احمل نفسك من اخيك عند صرمه على الصله [ نهج البلاغه، نامه ى 31. ] در برابر دوستانت برخى از مشكلات را بر خود هموار ساز و تحمل كن. اگر قطع رابطه كرد تو قطع نكن، رابطه و مهربانى ها را تداوم بخش.

گذشت و جوانمردى در برابر دوست: من عامل الناس بالمسامحه استمتع بصحبتهم [ غرر الحكم، ج 2، ص 689، ح 1200. ] هر كس با مردم گذشت و جوانمردى داشته باشد از دوستى آنان برخودار گردد.

پايه ى دوستى: على الانصاف ترسخ الموده [ همان، ص 488، ح 19. ] پايه ى دوستى بر برابرى و انصاف استوار مى گردد.

پاسخ بدى با نيكى: عاتب اخاك بالاحسان اليه، و اردد شره بالانعام عليه [ نهج البلاغه، حكمت 158. ] دوستت را با نيكى و خوش رفتارى سرزنش كن و بدى ها و زشتى هاى او را با بخشش و هديه دفع كن و از خود دور ساز.

افزاينده ى دوستى: البشر يونس الرقاق [ غرر الحكم، ج 1، ص 27، ح 786. ] گشاده رويى دوستان را به انسان مانوس مى گرداند.

رشته ى دوستى: عليك بالبشاشه، فانها حباله الموده [ نهج البلاغه، حكمت 6، غرر الحكم، ج 2، ص 479، ح 21. ] بر تو باد به خوشرويى، زيرا اين خصلت، سر رشته و وسيله ى دوستى با مردم است.

دوستان خدا: و وقر الله و احبب احبائه [ نهج البلاغه، نامه 69. ] پروردگار جهان را محترم شمار و دوستان خدا را دوست بدار.

دوست واقعى: المومن من كان حبه لله و بغضه لله و اخذه لله و تركه لله [ غرر الحكم، ج 1، ص 69، ح 1769. ] مومن كسى است كه دوستى اش براى خدا، دشمنى اش براى خدا، گرفتنش براى خدا و رها كردنش براى خدا باشد.

دوستى هاى خدا پسندانه: من كانت صحبته فى الله كانت صحبته كريمه و مودته مستقيمه [ همان، ج 2، ص 701، ح 1315. ] هر كس در راه رضاى خدا "با ديگرى" همنشينى كند، همنشينى با او نيك و گرامى و دوستى اش پايدار است.

قرآن رفيق جاودان: من انس بتلاوه القران لم توحشه مفارقه الاخوان [ غرر الحكم، ص 683، ح 1128. ] هر كس به خواندن قرآن انس گيرد، جدايى دوستان به وحشتش نيفكند.

عامل كمال ايمان: من احب ان يكمل ايمانه فليكن حبه لله و بغضه لله و رضاه لله و سخطه لله [ همان، ج 2، ص 693، ح 1236. ] هر كس دوست دارد كه ايمانش كامل گردد، بايد دوستى اش براى خدا و دشمنى اش براى خدا و خشم گرفتنش براى خدا باشد.

دوستى با نيكان: لا تصحب الابرار الا نظرائهم [ همان، ص 837، ح 168. ] نيكان جز با مانندهاى خويش دوستى ننمايند.

يغتنم مواخاه الابرار و تجنب مصاحبه الاشرار و الفجار [ همان، ص 874، ح 10. ] برادرى و دوستى با نيكان مغتنم است، و همچنين دورى گزيدن از همنشينى با بدان و بد كاران.

همنشينى با دانشمندان: جالس العلماء يزدد علمك، و يحسن ادبك، و تزك نفسك [ همان، ج 1، ص 374، ح 70. ] با عالمان و دانشمندان همنشينى كن تا دانش تو افزون شود و ادبت نيكو و نفست پاكيزه گردد.

جالس العلماء تسعد [ همان، ص 368، ح 2. ] با دانشمندان بنشين تا نيك بخت شوى. مصاحبه ذوى الفضائل حياه [ غرر الحكم، ج 2، ص 760، ح 57. ] همنشينى با دانشمندان و صاحبان فضيلت، سبب زندگى و روشنى دل است.

همنشينى با خردمندان: صاحب العقلاء و جالس العلماء و اغلب الهوى ترافق الملا العلى [ همان، ج 1، ص 455، ح 27. ] با خردمندان هم صحبت باش، با دانشمندان همنشينى كن و بر هواى نفس پيرزو شو تا رفيق گروه برتر و بالاتر شوى.

دوست عاقل: صحبه الولى البيب حياه الروح [ همان، ح 32. ] همنشينى با دوست عاقل، روح را زنده مى كند.

همنشينى با بردباران: صاحب الحكماء و جالس الحلماء [ همان، ح 28. ]يار دانشمندان باش و با بردباران همنشينى كن. معجزات امام علی - علیه السلام -
حضرت علی - علیه السلام - نیز مانند سایر پیشوایان دارای كرامات بود كه در این نوشتار به برخی از كرامات آن حضرت اشاره می شود: 
1.شیخ صدوق: محمد بن علی بن الحسین بن بابویه؛ در كتاب عیون اخبار الرضا - علیه السلام - از صالح بن عقبه؛ از حضرت صادق - علیه السلام - در حدیثی طولانی روایت كرده كه: مردی از علمای یهود از امیر المؤمنین - علیه السلام - پرسید: پیغمبر شما در كجای بهشت ساكن است؟ تا آنجا كه گفت: وصی او چقدر پس از او زندگی می كند؟ فرمود: سی سال؛ سپس پرسید: می میرد یا كشته می شود؟ فرمود: بوسیله ضربتی كه بر فرقش می زنند و محاسنش از آن رنگین می شود كشته خواهد شد، عرض كرد: راست گفتی، بخدا قسم این موضوع بخط هارون و املای موسی - علیهما السلام - نوشته شده است. 
2. حسین بن احمد بن محمد رازی عادل، از علی بن محمد بن مهرویه قزوینی از داود بن سلیمان فراء از حضرت رضا - علیه السلام - و بچند سند دیگر از آن بزرگوار؛ از پدرانش، از حسین بن علی - علیهما السلام - برای ما روایت كرده كه فرمود: امیر المؤمنین - علیه السلام - برای ما خطبه خواند و فرمود: عن قریب؛ زمان بسیار سختی بر مردم می آید كه مؤمن آن چه در دست دارد محكم نگه دارد (و انفاق نكند) در صورتی كه باین عمل مأمور نشده خداوند فرموده: « احسان و نیكی را در میان خودتان فراموش نكنید سوره بقره آیه 237، و عنقریب زمانی می آید كه مردمان بد در آن مقدم می شوند، و نیكان فراموش می شوند؛ و مردم از روی اضطرار و نا چاری (با خلفا) بیعت می كنند «تا آخر حدیث.» 
3. یزید بن قعنب روایت كرده كه گفت: با عباس بن عبد المطلب و جمعی از قبیله (عبد العزی) در كنار خانه خدا نشسته بودیم كه فاطمه بنت اسد: مادر امیر المؤمنین - علیه السلام - وارد شد؛ در حالی كه نه ماهه بعلی - علیه السلام - آبستن بود؛و درد زائیدن او را گرفته بود؛ پس عرض كرد: پروردگارا! من بتو ایمان دارم؛ تا آنجا كه گفت: پس بحق آن پیغمبری كه این خانه را بنا كرد و بحق این بچه ای كه در شكم من است قسمت می دهم كه زائیدن را بر من آسان فرمائی؛ یزید بن قعنب گفت: آنگاه خانه را دیدیم كه از پشت شكافته شده و فاطمه در آن داخل شد و از چشمهای ما پنهان شد؛ و دیوار بهم چسبید، و ما خواستیم قفل در بر ما باز شود؛ و باز نشد، پس دانستیم كه : این امری است از جانب خدا؛ آن گاه بعد از روز چهارم بیرون آمد در حالی كه امیر المؤمنین دردستش بود و گفت: همانا من فضیلت داده شده ام بر زنانی كه پیش ازمن بوده اند، تا آن جا كه گفت: و همانا من داخل خانه خدا شدم، و از میوه ها و برگهای بهشت خوردم. و چون می خواستم بیرون بیایم هاتفی ندا كرد ای فاطمه نامش را علی بگذار «تا آخر حدیث». و (صدوق) آن را در امالی و علل بهمین سند همین طور نقل كرده؛ و شیخ هم در كتاب (مجالس و اخبار) آن را روایت كرده چنان كه خواهد آمد. 
4. ابراهیم بن یحیی مدنی از حضرت صادق - علیه السلام - در حدیثی روایت كرده كه: مردی از علمای یهود مسائلی از علی - علیه السلام - برسید؛ تا آن جا كه گفت: مرا خبرده كه وصی محمد چقدر بعد از او زندگی می كند ؟ و آیا بنحوی می میرد یا بنحوی كشته 