ی شود؟ به او فرمود : وای بر تو ای یهودی! منم وصی محمد صلّی الله علیه و آله سی سال پس از او زندگی می كنم؛ نه یك روز از عمرم كم می شود نه زیاد؛ سپس شقی ترین این امت هم طراز پی كننده ناقه (قوم) ثمود بر انگیخته می شود و ضربتی در اینجا: در فرقم می زند، و محاسنم از آن رنگین می شود آن گاه (راوی) گفت: كه آنم یهودی اسلام آورد؛ و آن را بچند سند دیگر هم روایت كرده چنانكه در بابنص بر ائمه - علیهم السلام - گذشت. 
5. ابن عباس روایت كرده كه گفت: هنگام رفتن علی - علیه السلام - بجانب صفین با او بودم چون در نینوی كه شط الفرات است پیاده شد با بلند ترین صدایش فرمود ای ابن عباس آیا این جا را می شناسی؟ عرض كردم: یا امیر المؤمنین نمی شناسم، فرمود: اگر چنان كه من می شناسم تو هم می شناختی از آن نمی گذشتی تا تو هم مثل من بگریی؛ (ابن عباس) گفت: پس علی - علیه السلام - مدتی دراز گریست تا محاسنش از اشگ تر شد و ما هم با او می گریستیم و او می فرمود: آه، آه مرا چه كار با ابوسفیان؟ مرا چه كار با آل حرب (حرب نام پدر ابوسفیان است) حزب شیطان و سران كفر؟ صبر كن ای اباعبدالله كه پدرت مثل آنچه تو از آنها می بینی دید؛ تا آنجا كه فرمود: این زمین اندوه و بلا است، حسین با نوزده مرد كه همه از فرزندان من و فاطمه هستند؛ در آن مدفون می شوند؛ و حدیث را (تا آخر) ذكر كرده؛ و در همین حدیث است كه: آن جناب، بجستجوی پشك آهوان رفت و پیدا كرد و آن ها را گرفت و در ردای خود كرده بست و بمن هم دستور داد كه همان طور بگیرم و ببندم و فرمود: ای ابن عباس هر وقت دیدی از این پشكها خون تازه می جوشد بدان كه ابا عبدالله كشته شده و در این زمین دفن شده « تا آخر حدیث » و نیز در این حدیث است كه وقتی كه حسین - علیه السلام - كشته شد در همان روز خون از آن پشك ها جاری شد و ابن عباس گفت: علی هرگز در حدیثی كه برای من بیان كرده دروغ نگفته؛ و هرگز مرا بوقوع چیزی خبر نداده مگر آن كه همانطور كه فرموده واقع شده.
محمد بن الحسن الحرالعاملي - اثبات الهداة، ترجمه احمد جنتي، ج4، ص 449پرهيز از رفتارهاى ناشايست با دوستان

پس از انتخاب دوستان پاك و پرهيزكارى بايد اصل ميانه روى در معاشرت با آنها رعايت شود. زياده روى در دوستى ها پى آمدهاى خطرناكى دارد. نبايد همه ى رازها و ناگفتنى ها را مطرح كرد.

رفت و آمدهاى زياد و پشت سر هم خسته كننده خواهد بود. ايجاد مزاحمت به اسم ديدار و ملاقات با دوست، محبت را از بين مى برد.

از پرخاش، زيان رساندن، بخل، رنجاندن، محروم كردن، آشكار كردن اسرار دوست، از ميان بردن آبرو، بى توجهى به دوست، فخر فروشى، غرور و بدگويى و... جدا بايد پرهيز كرد.

در هر حال بايد در برخورد با دوستان، مهربان و متواضع باشيم. اگر سخت گير بدرفتار باشيم يا با لجاجت و سركشى برخورد نماييم، دوستى ها تبديل به كينه توزى و دشمنى خواهد شد. باز هم راه را از راهنما بگيريم و به بوستان ناب و نورانى كلام مولى الموحدين على عليه السلام سرى بزنيم.

آيينه حديث

دوستى غير خدا: كل موده مبنيه على غير ذات الله سبحانه ضلال و الاعتماد عليها محال [ غرر الحكم، ج 2، ص 548، ح 88. ] هر دوستى كه بنايش براى غير خاطر خدا باشد، آن دوستى گمراهى و تكيه كردن بر آن مشكل و محال است.

من لم تكن مودته فى الله فاحذره، فان مودته لئيمه و صحبته مشومه [ همان، ص 701، ح 1316. ] هر كه در راه خدا با تو دوستى نى كند از او بترس، زيرا كه دوستى اش پست و همنشينى با وى زشت است.

حسد، كوته نظرى دوست است: من صغر الهمه حسد الصديق على النعمه [ همان، ص 725، ح 10. ] رشك بردن دوست بر نعمت "داده شده از طرف خدا به دوستش" از كوچكى همت است.

مواسات به مال: لا تعدن صديقا من لم يواس بماله [ همان، ص 808، ح 127. ] آن كس كه با مالش با تو مواسات نمى كند، دوستش مشمار. بد اخلاقى عامل تباهى دوستى: من ساء خلقه اعوزه الصديق و الرفيق [ غرر الحكم، ج 2، ص 720، ح 1485. ] هر كه بد اخلاق باشد، دوست و رفيق، او را نادار و بيچاره كند.

آزار و خشم دوست: اذا احتشم المومن اخاه فقد فارقه [ نهج البلاغه، حكمت 480. ] به خشم آوردن و شرمنده ساختن دوست، مقدمه ى جدايى است.

دوستى و بى وفايى: لا تمنحن ودك من لا وفاء له [ غرر الحكم، ج 2، ص 800، ح 15. ] دوستى خود را به بى وفا مبخش.

دوست بى سود: من لا تنفعك صداقته ضرتك [ همان، ص 717، ح 1485. ] هر كه دوستى اش به تو سودى ندهد، دشمنى اش به تو زيان رساند.

بدبينى عامل دشمنى: من غلب غليه سوء الظن لم يترك بينه و بين خليل صلحا [ همان، ص 698، ح 1288. ] بدگمانى بر هر كه غلبه كند، ميان او و دوستش ديگر صلحى باقى نگذارد.

دوستى و عيبجويى: فيكف بالعائب الذى عاب اخاه و عيره ببلواه [ نهج البلاغه، خطبه ى 140. ] چگونه ادعاى دوستى مى كند، كسى كه از برادرش عيبجويى مى كند و او را به بلايى كه گرفتار شده سرزنش مى نمايد؟

نتيجه ى سبك شمردن دوست: من استخف بمواليه استثقل وطاه معاديه [ غرر الحكم، ج 2، ص 673، ح 1013. ] هر كه دوستانش را سبك شمرد، تاخت و تاز دشمنان برايش گران تمام شود.

نتيجه ى يارى ندادن دوست: من نام عن نصره وليه انتبه بوطاه عدوه [ همان، ص 673، ح 1010. ] هر كه از يارى دوستش بخوابد "و دوستش را يارى نكند" تاختن و لگد مال كردن دشمن او را بيدار سازد.

نتيجه ى دوستى با ابلهان: ينبغى ان يهان مغتنم موده الحمقى [ همان، ص 862، ج 29. ] كسى كه دوستى ابلهان را غنيمت مى شمارد سزاوار خوار گرديدن است.

اطاعت از سخن چين: من اطاع الواشى ضيع الصديق [ نهج البلاغه، حكمت 239. ] كسى كه از گفته ى سخن چين دروغ پرداز اطاعت كند دوستى براى خود باقى نمى گذارد.

بدون دوست: ليس لبخيل حبيب [ غرر الحكم، ج 2، ص 594، ح 24. ] بخيل را دوستى نيست.

دوست بخيل: لا خير فى صديق ضنين [ همان، ص 843، ح 274. ] در دوست بيخل خيرى نيست.

خوارى بخيل: البخيل ذليل بين اعزته [ همان، ج 1، ص 52، ح 1480. ] بخيل در ميان دوستانش خوار است. بيمارى حسد: حسد الصديق من سقم الموده [ نهج البلاغه، حكمت 218. ] حسادت نسبت به دوست، دليل بيمارى و غير واقعى بودن دوستى است.

تكبر: ليس للمتكبر صديق [ غرر الحكم، ج 2، ص 593، ح 14. ] شخص گردن كش يار و دوستى ندارد.

لجاجت ممنوع: و اياك ان تحمع بك مطيه اللجاج [ نهج البلاغه، نامه ى 31. ] مبادا هرگز بر مركب سركشى و لجاجت سوار شوى.

سوء استفاده به بهانه ى صميميت: و لا تضيعن حق اخيك اتكالا على ما بينك و بينه، فانه ليس لك باخ من اضعت حقه [ همان، نامه ى 31. ] به اتكاى روابط صميمانه و دوستانه، حق برادرت را ضايع مكن و زيرا پا مگذار، زيرا كسى كه حق او را ضايع كنى برادرت نخواهد بود.

رعايت نكردن حق دوست: لم يتصف بالمروه من لم يرع ذمه او دائه و ينصف اعداءه [ غرر الحكم، ج 2، ص 599، ح 9. ] كسى كه رعايت ذمه و حق دوستانش را نكند، به مروت و مردانگى موصوف نيست و با دشمنانش با انصاف رفتار ننمايد.

بدترين خيانت: غايه الخيانه خيانه الخل الودود و نقض العهود [ همان، ج 2، ص 505، ح 29. ] بالاترين درجه ى خيانتكارى، خيانت كردن دوست مهربان و شكستن عهدها و پيمانهاست.

نشانه ى پيمان شكنى: غش الصديق و الغدر بالمواثيق من خيانه العهد [ غرر 