لحكم، ج 2، ص 508، ح 37. ] ناخالصى دوست و خيانت به پيمان از خيانت در عهد است.

نكوهش بى انصافى: قليل من الاخوان من ينصف [ همان، ص 535، ح 26. ]كمتر كسى از دوستان است كه با انصاف باشد.

نكوهش حسد و اذيت و آزار: فان راى احدكم لا خيه غفيره فى اهل او مال او نفس فلا تكونن له فتنه [ نهج البلاغه، خطبه 23. ] اگر يكى از شما در دوستان خود برترى در همسر و مال و فرزند ببيند نبايد موجب اذيت و آزار آنها گردد و بر او حسد بورزد.

توقع بيجا از دوست: من لم يرض من صديقه الا بايثاره على نفسه دام سخطه [ فهرست غرر، ص 204. ] خود پسند نادانى كه از رفيق خويش توقع بيجا مى كند و در رفاقت از وى خشنود نمى گردد، مگر آن كه شخصيت خود را ناديده انگارد و رفيق نادان را بر خود ترجيح دهد همواره در خشم و ناراحتى خواهد ماند، زيرا هيچ رفيق عاقلى به اين گذشت احمقانه تن نمى دهد. بد رفتارى ممنوع: وليس جزاء من سرك ان تسوءه [ نهج البلاغه، نامه 31. ] پاداش دوستى كه تو را خوشحال كرده است، اين نيست كه با او بد رفتار باشى. با چه كسانى دوست نشويم؟
همنشين تو از تو به بايد 	  	تا تو را عقل و دين بيفزايد

دوستى و دوست يابى يك ضرورت اجتماعى است، به همين جهت اهداف و شرايطى نيز دارد، نبايد با هر كسى طرح دوستى ريخت و با هر ناپاكى معاشرت نمود. اگر احتياط هاى لازم را رعايت نكنيم و با هر كسى دوست شويم و با هر انسان آلوده دامانى هم صحبت گرديم، دل بيمار خواهد شد و چشم بصيرت را از دست خواهيم داد و همه ى اينها عوامل سقوط و تباهى انسان خواهد بود.

از ديدگاه نهج البلاغه نمى توان با هر كسى دوست شد. با اهل ر- همان كسانى كه در گرفتارى، در پشت سر و پس از مرگ، مراقب دوست نيستند- با افراد فرومايه كه انسان را به بدبختى مى كشانند، با انسان هاى دنيا طلب، خطرناك، دروغگو، پست و فرومايه، چاپلوس، بخيل، فاسد، عيبجو، سخن چين، كسانى كه هر روز به رنگى در مى آيند و با آدم هاى احمق و نادان نمى توان دوستى و معاشرت نمود. فراموش نكنيم اگر با افراد نادرست دوستى كنيم از شرشان ايمن نخواهيم ماند و به سرنوشت دوستى با خاله خرسه دچار خواهيم شد.

باز هم به گلستان پر گل و هميشه سر سبز كلام دوست سرى بزنيم.

آيينه حديث

دوست بد: فى وصيه اميرالمومنين لولده الحسن عليه السلام انه قال فيها: و اياك و مواطن التهمه و المجلس المظنون به السوء، فان قرين السوء يغر جليسه [ بحار الانوار، ج 23، ص 55. ] اميرالمومنين عليه السلام ضمن وصاياى خود به امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود: و از مراكز بد نام بپرهيز، از مجالسى كه مورد سوء ظن است دورى كن و بدان كه رفيق بد، دوست خود را فريب مى دهد و ميل او را به كارهاى ناپسند تحريك مى كند و سرانجام آلوده اش مى سازد.
تو را از برگ گل هر چند دامن پاك تر باشد 	  	مشو با ناكسان همدم كه صحبت را اثر باشد
با بدان منشين كه صحبت بد 	  	گر چه پاكى تو را پليد كند
آفتابى بدين بزرگى را 	  	لكه اى ابر ناپديد كند.

همنشين خطرناك: احذر مجالسه قرين السوء، فانه يهلك مقارنه و يردى مصاحبه [ غرر الحكم، ج 1، ص 142، ح 21. ] از همنشين و رفيق بد
دورى كنيد، زيرا او رفيق 	  	خود را فاسد و هلاك مى كند.
تا توانى مى گريز از يار بد 	  	يار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها همى بر جان زند 	  	يار بد بر جان و بر ايمان زند.

دروغگو: اياك و مصادقه الكذاب، فانه كالسراب يقرب عليك البعيد و يبعد عليك القريب [ نهج البلاغه، حكمت 38. ] از دوستى با دروغگو بپرهيز، زيرا دروغگو چون سراب است. دور را در نظر تو نزديك و نزديك را براى تو دور جلوه مى دهد.

بخيل: يا بنى، اياك و مصادقه البخيل، فانه يقعد عنك احوج ما تكون اليه [ غرر الحكم، ج 1، ص 148، ح 16. ] پسرم، از دوستى با بخيل پرهيز كن كه تو را از آنچه كه به آن شديدا نياز دارى باز مى دارد.

چاپلوس: لا تصحب المالق فيزين لك فعله و يود انك مثله [ نهج البلاغه، حكمت 293. ] با چاپلوس رفاقت نكن كه با او چرب زبانى تو را اغفال مى كند، كار نارواى خود را در نظرت زيبا مى نمايد و دوست دارد كه تو نيز مانند وى باشى.

فاسد و شرير: لا تصحب الشرير، فان طبعك يسرق من طبعه شرا و انت لا تعلم [ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 2، ص 272. ] از مصاحبت با مردم شرير و فاسد بپرهيز، كه طبيعت تو بدى و ناپاكى را از طبع منحرف او مى دزدد و تو از آن بى خبرى. و اياك و مصاحبه الفساق، فان الشر بالشر ملحق [ نهج البلاغه، نامه ى 69. ] از دوستى و همنشينى با بدان و افراد فاسق و فاسد بپرهيز، كه بدى با بدى و زشتى پيوسته است.

آلوده ى گناهكار: اياك و مصادقه الفاجر، فانه يبيعك التافه [ همان، حكمت 38. ] از دوستى با انسان آلوده ى گناهكار پرهيز كن، زيرا تو را به چيز كمى مى فروشد.

ناشناس: لا ترغبن فى موده من لا تكشفه [ غرر الحكم، ج 2، ص 800، ح 18. ] در دوستى كه او را نمى شناسى رغبت مكن.

دشمن دوست: لا تتخذن عدو صديقك صديقا فتعادى صديقك [ نهج البلاغه، نامه ى 31. ] هرگز دشمن دوست خود را به دوستى انتخاب مكن، زيرا با اين كار با دوستت به دشمنى برخاسته اى.

عيبجو: اياك و معاشره متتبعى عيوب الناس، فانه لم يسلم مصاحبهم منهم [ فهرست غرر، ص 286. ] از همنشينى و مجالست با عيبجويان پرهيز كن، كه همنشين آنان از آسيبشان سالم نمى ماند.

سخن چين: لا تعجلن الى صديق واش و ان تشبه بالناصحين، فان الساعى ظالم لمن سعى به، غاش لمن سعى اليه [ غرر الحكم، ج 2، ص 812، ح 176. ] به سوى دوست نمام و سخن چين مشتاب، اگر چه او خود را مانند پنددهنده جلوه دهد، زيرا كه شخص بد خواه و نمام، درباره ى آن كس كه در صدد بدى با اوست ظلم كننده است و به كسى كه بخواهد با آن سخن چين بدى كند خائن است.

آدم پست: لا تكثرن من اللئيم، فانه ان صحبتك نعمه حسدك و ان طرفتك نائبه قذفك [ غرر الحكم، ج 2، ص 814، ح 189. ] با ناكس و آدم پست، بسيار دوستى و رفاقت نكن، زيرا اگر نعمتى به تو برسد او بر تو رشك برد و اگر مصيبتى به تو راه يابد تو را بيندازد "و شادى كند".

نادان و احمق: موده الحمقى تزول كما يزول السراب و تقشع كما تقشع الضباب [ همان، ص 763، ح 118. ] دوستى نادان مانند سراب، زود از بين مى رود و همچون ابر زود پاره پاره مى شود.

صديق الاحمق فى تعب [ فهرست غرر، ص 83. ] كسى كه رفيق احمق دارد، همواره در رنج و ناراحتى است.

موده الاحمق كشجره النار ياكل بعضها بعضا [ غرر الحكم، ج 2، ص 763، ح 116. ] دوستى نادان همچون درخت آتش است كه بعضى از آنها بعضى ديگر را مى خورد.

اياك و مصادقه الاحمق، فانه يريد ان ينفعك فيضرك [ نهج البلاغه، حكمت 38. ] از رفاقت با نادان بپرهيز، زيرا مى خواهد به تو نفع برساند "اما" زيان مى رساند.

موده الجهال متغيره الاحوال و شيكه الانتقال [ غرر الحكم، ج 2، ص 764، ح 122. ] دوستى با نادان، هر آن و ساعتى به يك رنگ است و از بين رفتنش نزديك است.

صحبه الاحمق عذاب الروح [ همان، ج 1، ص 455، ح 31. ] همنشينى با نادان روح را رنج مى دهد. [ روح را صحبت ناجنس عذابى است اليم. ] صديق الاحمق معرض للعطب [ غرر الحكم، ج 1، ص 457، ح 46. ] دوست شخص نادن، هميشه در لب پرتگاه تباهى است.

احذر مجالسه الجاهل كما تامن م