ان آن را تمايل به ناچيز گرايى تلقى نمودند و آنچه را كه ديگران دريافت كردند اولياء الله آن را از دست دادن تلقى كردند و دشمن چيزى بودند كه مردم با آن سر آشتى داشتند و با چيزى آشتى بودند كه مردم آن را دشمن مى دانستند. به وسيله اولياء الله بود كه قرآن شناخته شد و با همين قرآن بود كه به علم دست يافتند و قرآن با آن برپا شد و خود آنان با قرآن قيام كردند آنان به فوق آنچه اميدوارند آمدى ندارند و از فوق آنچه از آن مى ترسند بيمى ندارند. (316)
321. فضيلت على جهت قبول سخن و امر رسول الله 
لقد علم المتحفظون من اءصحاب محمد صلى الله عليه و آله اءنى لم اءرد على الله و لا على رسوله ساعُة قط. و لقد واسته بنفس فى المواطن اليتى تنكص فيها الابطال ، و تتاءخر فيها الاقدام ، نجدةُ اءكرمنى الله بها 
ياران امانتدار و نگهداران اسرار محمد صلى الله عليه و آله به طور قطع مى دانند كه من حتى ساعتى فرمان خدا و فرمان رسول خدا را رد نكرده ام . من در مواردى با جانم به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يارى جدى نمودم كه دلاوران در آن موارد به عقب بر مى گشتند و گام ها پس مى گرديدند. اين شجاعت و دليرى همان است كه خداوند به من عنايت فرمود و به وسيله آن مرا تكريم نموده است . (317)
322. مثل آل محمد (ص )
اءلا اءن مثل اءل محمد صلى الله عليه و آله كمثل نجوم السماء؛ اذا خوى نجم طلعت نجم فكانكم قد تكاملت من الله فيكم الصنائع ، و اءراكم ما كنتم تاءملون 
آگاه باشد و بدانيد كه مثل آل محمد صلى الله عليه و آله مانند مثل ستارگان آسمان است كه هرگاه ستاره اى نهان گردد، ستاره اى ديگر طلوع مى كند. پس گويى كه نعمت هاى خدا درباره شما كامل گرديده و آنچه را آرزو داشته ايد خداوند به شما نشان داده است . (318)
323. عترت پيامبر
فى توصيف عترة النبى صلوات الله عليهم : - هم اءزمة الحق ، و اءعلام الدين و اءلسنه الصدق ، فاءنزلوهم باءحسن منازل القرآن ، وردوهم ورود الهيم العطاش 
در توصيف خاندان محمد صلى الله عليه و آله فرمود: آنان زمامداران حق و پيشتازان دين و زبان هاى صدق اند، آنان را در بهترين و مناسب ترين مقام قرآنى كه دارند تلقى نماييد و وارد شويد به آنان مانند ورود شتران تشنه به چشمه سارهاى گوارا. (319)
324. دعوت به خدا
ناظر قلب البيب به يبصر اءمده ، و يعرف غوره و نجده داع دعا، و راع رعى ، فاستجيبوا للداعى ، و اتبعوا الراعى 
انسان عاقل با چشم دل ، غايت و هدف نهايى خود را مى بيند و فراز و نشيب و پايين و بالاى زندگى خود را مى شناسد، دعوت كننده را و پيروى كنيد از پيروى كنيد از پيشوايان . (320)
325. رابطه على (ع ) با پيامبر (ص )
قد علمتم موضعى من رسول الله صلى الله عليه و آله بالقرابة القريبة و المنزلة الخصيصةُ. وضعنى فى حجره ... و ما وجد لى كذبُة فى قول ، و خطلة فى فعل 
شما موقعيت و رابطه مرا با رسول خدا صلى الله عليه و آله از جهت خويشاوندى نزديك و مقام و منزلت اختصاصى مى دانيد، او مرا در اتاق خويش مى نشاند، آن حضرت صلى الله عليه و آله هيچ دروغى در سخن از من نشنيد و خطايى در كارى از من نيافت . (321)
326. تشبيه خاندان رسالت 
نحن النمرقُة الوسطى ، بها يلحق التالى ، و اءليها يرجع الغالى 
ما خاندان رسالت همانند بالشى هستيم در ميانه (كه از دو سوى به آن تكيه مى كنند آن كس كه وامانده سرانجام خود را به آن مى رساند و آن كس كه پيشى گرفته است عاقبت به سوى آن برمى گردد. (322)
327. يگانگى امام با رسول 
اءنا من رسول الله كالضوء من الضوء، و الذراع من العضد 
يگانگى من با رسول خدا همچون نورى است روشنى يافته از نورى ديگر و همچون يگانگى ساعد و بازو. (323)توصيف على و زمانش  
328. سرور اهل فجور
اءنا يعسوب المؤ منين ، و المال يعسوب الفجار 
من رئيس و رهبر مومنانم و مال دنيا رئيس و سرور اهل فجور و بدكاران است . (324)
329. رد ستايش ستايشگران 
قد كرهت اءن يكون جال فى ظنكم اءنى اءحب الاطراء و استماع الثناء و لست - بحمد الله كذلك 
خوش ندارم كه حتى در ذهن شما خطور كند كه من مدح و ستايش را دوست دارم و از شنيدن آن لذت مى برم ، و بحمد الله چنين نيستم . (325)
330. من اينگونه ام !
اءنى لمن قوم لا تاءخذهم فى الله لومة لائم ، سيماهم سيما الصديقين ، و كلامهم كلام الابرار.... لا يستكبرون و لا يعلون ، و لا يغلون و لا يفسدون
من از آن مردمى هستم كه سرزنش هيچ سرزنش گرى آنان را از راه خدا باز نمى دارد. سيمايشان سيماى راستان است و گفتارشان گفتار نيكان ... نه گردن فرازى مى كنند، نه برترى مى جويند، نه كينه در دل مى پرورند و نه فساد مى انگيزند. (326)
331. رفتار با حاكم حقيقى 
لا تكلمونى بما تكلم به الجبابرة ، و لا تتحفظوا منى بما يتحفظ به عند اءهل البادرة و لا تخالطونى بالمصانعةُ 
با من آن گونه كه با جباران سخن گفته مى شود سخن مگوييد و چنان كه از حاكمان بد خشم پرهيز مى شود از من نپرهيزيد و با ظاهر سازى و ريا كارانه با من رفتار نكنيد. (327)
332. روزگار بس دشوار
ياءتى على الناس زمان غضوض ، يعض الموسر فيه على ما فى يديه و لم يؤ مر بذلك ، قال الله سبحانه : (و لا تنسوا الفضل بينكم ). تنهد فيه الاشرار و تستذل الاخيار، و يبايع المضطرون ، و قد نهى رسول الله صلى الله عليه و آله عن بيع المضطرين 
روزگار بس دشوارى بر مردم بيايد، در آن زمان توانگر آن چه را در دست دارد، حال آن كه به چنين كارى فرمان داده نشده است . خداى سبحان فرموده است : (بخشش ميان خود را فراموش مكنيد!) در آن روزگار بدان ارجمندند و نيكان بى مقدار شمرده شوند، درماندگان خريد و فروش ‍ مى شوند، در حالى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از خريد و فروش با مردمان مضطر و درمانده نهى فرموده است . (328)
333. مداواى مردم 
اءريد اءن اءداوى بكم اءنتم دائى ، كناقش الشو كة بالشوكة ، و هو يعلم اءن ضلعها معها! اللهم قد ملت اءطباء هذا (الداء) الدوى ، و كلت النزعة باءشطان الركى !
شگفتا مى خواهم با شما كه درد من هستيد جامعه را مداوا كنم ، كار من مانند كار كسى است كه مى خواهد خار را با خار بيرون آورد، با اين كه مى داند كجى خار همراه خار است . بار خدايا! پزشكان اين درد عميق و جانسوز خسته شده اند و بازوى تواناى مردانى كه آب همت از چاه وجود اين مرد كشيده اند، ناتوان گرديده است . (329)
334. راسخ در عمل 
و الله لو تظاهرت العرب على قتالى لما وليت عنها 
سوگند به خدا، اگر تمم عرب بر قتال با من پشت يكديگر دهند، من به آن ها
پشت نكنم . (يعنى از جنگيدن با آن ها بيمى ندارم ) (330)
335. روزگار حضرت على عليه السلام 
مالى اءراكم اءشباحا بلا اءرواح ؟و اءرواحا بلا اءشباج ، و نسا كا بلا صلاح ، و تجارا بلا اءرباح ، و اءيقاظا نوما، و شهودا غيبا، و ناظرة عمياء 
چه شده است كه شما را همچون بدن هاى بى جان و جان هاى بى بدن و عابدان ناپرهيزگار و بازرگان بى سود و بى بهره و بيداران خفته و حاضران غايب و چشمداران نابينا، مى بينم . (331)
336. تنهايى على عليه السلام 
و طفقت اءرتئى بين اءن اءصول بيد جذاء اءو اءصبر على طخية عمياء يهرم فيها الكبير و يشيب فيها الصغير، و يكدح فيها مؤ من حتى 