و آله»و سلم لسمعته و هو یقول: لو ان السماوات السبع وضعت فی كفه و وضع ایمان علی فی كفه لرجح ایمان علی. [40] 
عمر بن خطاب گفت: شهادت می دهم كه از رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - شنیدم می فرمود: اگر هفت آسمان را در یك كفه (ترازو) بگذارند و ایمان علی را در كفه دیگر، ایمان علی رجحان و برتری خواهد داشت. 
ظ: عن ابن عباس قال: سمعت عمر بن الخطاب یقول: قال رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم -: یا علی انت اول المسلمین اسلاما و اول المؤمنین ایمانا. [41] 
ابن عباس رحمه الله گفت: از عمر بن الخطاب شنیدم می گفت: رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: یا علی، تو نخستین مسلمان و اولین مؤمن می باشی. غ: عمر بن الخطاب رفعه: لو اجتمع الناس علی حب علی بن ابی طالب لما خلق الله النار. [42] 
عمر بن خطاب به حدیث مرفوع روایت كرد از پیامبر اكرم - صلی الله علیه و آله و سلم - كه: اگر مردم بر دوستی علی بن ابی طالب اتفاق و اجتماع می كردند خدا آتش را خلق نمی كرد. 
ایضا: عن عمرو بن میمون قال: لما ولی عمر السته فقاموا أتبعهم بصره ثم قال: لئن ولوها الأجیلح لیركبن بهم الطریق. [43] 
از عمرو بن میمون روایت شد كه گفت: وقتی كه عمر آن شش نفر را برای خلافت معرفی كرد، آنان برخاستند (كه بروند) عمر چشم به آنها دوخت، سپس گفت: هر آئینه اگر ولایت را به اجیلح واگذار كنید مسلمین را رهبری می كند. («توضیح آنكه اجیلح به معنای اصلع است یعنی كسی كه موی جلوی سرش ریخته كه از مشخصات ظاهری علی - علیه السلام - بوده است.») 
ایضا: ابن ابی الحدید جریان مفصلی از یك ملاقات و گفتگویی كه میان ابن عباس و عمر (بن خطاب) واقع گردیده است نقل می كند كه در ضمن آن گفتگو و مصاحبه، خود عمر بدین حقیقت اعتراف كرده و می گوید: «آری رسول خدا خواست كه در حال بیماری، به نام علی تصریح كند (و بنویسد) ولی من از این كار مانع گردیدم». 
«و لقد اراد ان یصرح باسمه فمنعت من ذلك» 
ابن ابی الحدید سپس می گوید: این جریان را احمد بن ابی طاهر، مؤلف تاریخ بغداد در كتاب خود با اسنادش نقل نموده است. [44] 
ایضا: (عمر بن خطاب گفت): الحمد لله كه خداوند در این امت كسی - یعنی علی - علیه السلام - - را قرار داد كه هر گاه ما راه كج برویم ما را به راه راست هدایت می كند. [45] 
ایضا: عمر بن خطاب در زمان خلافت خود برای حج به مكه مشرف شده در اثنای طواف نظرش به جوانی افتاد كه یك طرف صورتش سیاه و چشمش قرمز و خون آلود است. عمر او را صدا زد و گفت: یا فتی من فعل بك هذا؟ای جوان چه كسی با تو چنین كرده و چه كسی تو را زده است؟جوان گفت: ضربنی ابو الحسن علی بن ابی طالب. علی - علیه السلام - مرا زده است. عمر گفت: تأمل كن تا علی بیاید. در همین حال علی بن ابی طالب رسید. عمر گفت: یا علی ءانت ضربت هذا الشباب؟یا علی آیا تو این جوان را زدی؟علی - علیه السلام - فرمود: آری من او را زدم. عمر گفت: چه چیز سبب شد كه او را بزنی؟علی - علیه السلام - فرمود: رأیته ینظر حرم المسلمین. دیدم او را كه نظر به زنان مسلمان و ناموس مردم می كرد (به دنبال ناموس مردم بود). عمر گفت: ای جوان، لعنت بر تو، بر خیز و برو. فقد رآك عین الله و ضربك ید الله. به درستی كه تو را چشم خدا دیده و دست خدا زده است. [46] 
3 - سخنان و مرویات عثمان بن عفان 
الف:. . . رجع عثمان الی علی فسأله المصیر الیه، فصار الیه فجعل یحد النظر الیه، فقال له علی: مالك یا عثمان؟مالك تحد النظر الی؟قال: سمعت رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - یقول: النظر الی علی عباده. [47] 
. . . عثمان به سوی علی بازگشت و از آن حضرت درخواست كرد كه به سوی او برگردد. حضرت به طرف او آمد. پس (در این وقت) عثمان شروع كرد به نگاه كردن (و تماشای) آن حضرت. علی - علیه السلام - فرمود: تو را چه شده است ای عثمان؟چه شده تو را كه اینگونه به من خیره شده و نگاهم می كنی؟عثمان گفت: از رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - شنیدم كه می فرمود: نگاه كردن به علی عبادت است. 
ب: «. . . خلیفه سوم عثمان، سه مرتبه از علی - علیه السلام - دعوت كرد كه با وی همكاری نماید، مرتبه اول در سال 22 هجرت، یعنی در همان سالی كه خلیفه شد آن دعوت به عمل آمد، و مرتبه دیگر در سال 27 هجری، و سومین مرتبه در سال 32 بعد از هجرت پیغمبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم -، (اما) علی - علیه السلام - هیچ یك از آن دعوتها را برای همكاری سیاسی نپذیرفت. ولی هر بار كه خلیفه سوم (عثمان) از علی بن ابی طالب - علیه السلام - دعوت به همكاری می كرد، علی می گفت: یكی از كارهای واجب كه باید صورت بگیرد جمع آوری آیات قرآن و تدوین آن به شكل یك كتاب است و من حاضرم كه برای این كار واجب با تو همكاری كنم. . .» [48] 
ج: (در ایامی كه عثمان به كشته شدن نزدیك می شد) این بیت را به تمثیل به علی - علیه السلام - نوشت: 
فان كنت مأكولا فكن انت آكل*و الا فادركنی و لما امزق. 
حاصل بیت آنكه: اگر مرا همی باید كشت، پس تو بكش كه علی بن ابی طالبی، و اگر نمی باید كشت، مگذار كه طلحه مرا بكشد و پاره پاره كند. [49] گفتنی است كه این شعر را زمانی عثمان بیان كرد كه طلحه بن عبید الله با جماعتی از بنی تمیم از بام سرای عثمان به قصد كشتن او بالا رفت). 
د: سخن عثمان در خطابش به علی - علیه السلام - : 
«. . . به خدا اگر بمیری، دوست ندارم بعد از تو زنده بمانم، زیرا جانشینی پس از تو نمی بینم. و اگر باقی بمانی هیچ سركشی را نمی بینم كه تو را به عنوان نردبان و وسیله یاوری انتخاب كرده باشد و تو را پناهگاه و ملجأ شمرده باشد. . نسبت من به تو مانند فرزندی است كه از طرف پدرش عاق شده...».[50] 
[1] . به عنوان نمونه، یكی از نویسندگان اهل سنت به نام فؤاد فاروقی، كه در مورد عظمت و مقام رفیع علی علیه السلام كتب متعددی تألیف كرده، در صفحه 260 از كتاب«بیست و پنج سال سكوت علی علیه السلام»در مورد آغاز شناخت وسیعتر خود نسبت به شخصیت برجسته اسلام یعنی علی علیه السلام چنین می نویسد: «به یاد آوردن این كه چه زمانی با نام مبارك علی علیه السلام آشنا شده ام برایم ممكن نیست، اما خوب به خاطر می آورم كه چه زمانی شیفته اش شدم: زمانی كه اقدام به جمع آوری سخنان«عمر بن خطاب»درباره این شخصیت ممتاز عالم اسلام، كردم. جملات سپاسمندانه و ستایشگرانه عمر، سردار بزرگ سده نخستین برقراری اسلام، مرا مجذوب علی علیه السلام كرد. . .» 
[2] . ابن مغازلی در مناقب، حدیث 170، ص. 129 - و ابن عساكر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق، ج 2، ص 438، اواخر حدیث. 953 (شرح محمودی). - شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع الموده، باب مناقب السبعون، ص 277، حدیث 17 و ص. 300 - متقی هندی در كنز العمال، ج 11، ص 604 (مؤسسه الرساله بیروت، چاپ پنجم)، و دیگران. 
[3] . ابن كثیر در البدایه و النهایه، ج 7، ص. 358 - سیوطی در تاریخ الخلفاء، ص. 172 - ابن مغازلی در مناقب، ص 210، حدیث 252، ط. 1 - ابن عساكر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق، ج 2، ص 391، حدیث 895 (به شرح محمودی)، و دیگران. 
[4] . شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع الموده، باب 54، ص 194 و. 356 - و متقی هندی در كنز العمال، ج 13 - ص 638 (مؤسسه الر