382.txt">بخش سوم : گريه امام على (ع ) بر مصايب زينب (س )</a></body></html>حجه‏الوداع و روز غدیر
پیامبر گرامی- صلی الله علیه و آله- در سال دهم هجرت برای انجام فریضه وتعلیم مراسم حج ‏به مكه عزیمت كرد. این بار انجام این فریضه با آخرین سال عمر پیامبر عزیز مصادف شد و از این جهت آن را «حجه الوداع‏» نامیدند. افرادی كه به شوق همسفری ویا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد و بیست هزار تخمین زده شده‏اند. 
مراسم حج‏به پایان رسید وپیامبر اكرم صلی الله علیه و آله راه مدینه را،در حالی كه گروهی انبوه او را بدرقه میكردند وجز كسانی كه در مكه به او پیوسته بودند همگی در ركاب او بودند، در پیش گرفت. چون كاروان به پهنه بی آبی به نام «غدیر خم‏» رسید كه در سه میلی «جحفه‏»[1] قرار دارد، پیك وحی فرود آمد وبه پیامبر فرمان توقف داد. پیامبر نیز دستور داد كه همه از حركت‏باز ایستند وبازماندگان فرا رسند. 
كاروانیان از توقف ناگهانی وبه ظاهر بی موقع پیامبر در این منطقه بی آب، آن هم در نیمروزی گرم كه حرارت آفتاب بسیار سوزنده وزمین تفتیده بود، در شگفت ماندند.مردم با خودمی گفتند:فرمان بزرگی از جانب خدا رسیده است ودر اهمیت فرمان همین بس كه به پیامبر ماموریت داده است كه در این وضع نامساعد همه را از حركت‏باز دارد وفرمان خدا را ابلاغ كند. 
فرمان خدا به رسول گرامی طی آیه زیر نازل شد: 
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل‏فما بلغت رسالته والله یعصمك من الناس .[2] 
«ای پیامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است‏به مردم برسان واگر نرسانی رسالت‏خدای را بجا نیاورده‏ای؛وخداوند تو را از گزند مردم حفظ می‏كند». 
دقت در مضمون آیه ما را به نكات زیر هدایت می‏كند: 
اولا: فرمانی كه پیامبر صلی الله علیه و آله برای ابلاغ آن مامور شده بود آنچنان خطیر وعظیم بود كه هرگاه پیامبر (بر فرض محال) در رساندن آن ترسی به خود راه می‏داد وآن را ابلاغ نمی‏كرد رسالت الهی خود را انجام نداده بود، بلكه با انجام این ماموریت رسالت وی تكمیل می‏شد. 
به عبارت دیگر، هرگز مقصود از ما انزل الیك مجموع آیات قرآن ودستورهای اسلامی نیست. زیرا ناگفته پیداست كه هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله مجموع دستورهای الهی را ابلاغ نكند رسالت‏خود را انجام نداده است ویك چنین امر بدیهی نیاز به نزول آیه ندارد.بلكه مقصود از آن، ابلاغ امرخاصی است كه ابلاغ آن مكمل رسالت‏شمرده می‏شود وتا ابلاغ نشود وظیفه‏خطیر رسالت رنگ كمال به خود نمی‏گیرد. بنابر این، باید مورد ماموریت‏یكی از اصول مهم اسلامی باشد كه با دیگر اصول وفروع اسلامی پیوستگی داشته پس از یگانگی خدا ورسالت پیامبر مهمترین مسئله شمرده شود. 
ثانیا: از نظر محاسبات اجتماعی، پیامبر صلی الله علیه و آله احتمال می‏داد كه در طریق انجام این ماموریت ممكن است از جانب مردم آسیبی به او برسد وخداوند برای تقویت اراده او می‏فرماید: و الله یعصمك من الناس . 
اكنون باید دید از میان احتمالاتی كه مفسران اسلامی در تعیین موضوع ماموریت داده‏اند كدام به مضمون آیه نزدیكتر است. 
محدثان شیعه وهمچنین سی تن از محدثان بزرگ اهل تسنن[3] بر آنند كه آیه در غدیر خم نازل شده است وطی آن خدا به پیامبر صلی الله علیه و آله ماموریت داده كه حضرت علی -علیه السلام را به عنوان «مولای مؤمنان‏» معرفی كند. 
ولایت وجانشینی امام پس از پیامبر از موضوعات خطیر وپر اهمیتی بود كه جا داشت ابلاغ آن مكمل رسالت‏باشد وخودداری از بیان آن، مایه نقص در امر رسالت‏شمرده شود. 
همچنین جا داشت كه پیامبر گرامی، از نظر محاسبات اجتماعی وسیاسی، به خود خوف ورعبی راه دهد، زیرا وصایت وجانشینی شخصی مانند حضرت علی‏علیه السلام كه بیش از سی وسه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهی كه از نظر سن وسال از او به مراتب بالاتر بودند بسیار گران بود.[4] گذشته از این، خون بسیاری از بستگان همین افراد كه دور پیامبر صلی الله علیه و آله را گرفته بودند در صحنه‏های نبرد به دست‏حضرت علی -علیه السلام ریخته شده بود وحكومت چنین فردی بر مردمی كینه توز بسیار سخت‏خواهد بود. 
به علاوه، حضرت علی -علیه السلام پسر عمو وداماد پیامبر صلی الله علیه و آله بود وتعیین چنین فردی برای خلافت در نظر افراد كوته بین به یك نوع تعصب فامیلی حمل می‏شده است. 
ولی به رغم این زمینه‏های نامساعد، اراده حكیمانه خداوند بر این تعلق گرفت كه پایداری نهضت را با نصب حضرت علی -علیه السلام تضمین كند ورسالت جهانی پیامبر خویش را با تعیین رهبر وراهنمای پس از او تكمیل سازد. 
اكنون شرح واقعه غدیر را پی می‏كیریم: 
آفتاب داغ نیمروز هجدهم ماه ذی الحجه بر سرزمین غدیر خم به شدت می‏تابید وگروه انبوهی كه تاریخ تعداد آنها را از هفتاد هزار تا صد وبیست هزار ضبط كرده است در آن محل به فرمان پیامبر خدا فرود آمده بودند ودر انتظار حادثه تاریخی آن روز به سر می‏بردند، در حالی كه از شدت گرما رداها را به دو نیم كرده، نیمی بر سر ونیم دیگر را زیر پا انداخته بودند. 
در آن لحظات حساس، طنین اذان ظهر سراسر بیابان را فرا گرفت وندای تكبیر مؤذن بلند شد. مردم خود را برای ادای نماز ظهر آماده كردند وپیامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشكوه، كه سرزمین غدیر نظیر آن را هرگز به خاطر نداشت، بجا آورد وسپس به میان جمیعت آمد وبر منبر بلندی كه از جهاز شتران ترتیب یافته بود قرار گرفت وبا صدای بلند خطبه ای به شرح زیر ایراد كرد: 
ستایش از آن خداست.از او یاری می‏خواهیم وبه او ایمان داریم وبر او توكل می‏كنیم واز شر نفسهای خویش وبدی كردارهایمان به خدایی پناه می‏بریم كه جز او برای گمراهان هادی وراهنمایی نیست؛ خدایی كه هركس را هدایت كرد برای او گمراه كننده ای نیست.گواهی می‏دهیم كه خدایی جز او نیست ومحمد بنده خدا وفرستاده اوست. 
هان ای مردم، نزدیك است كه من دعوت حق را لبیك گویم واز میان شما بروم. ومن مسئولم وشما نیز مسئول هستید. در باره من چه فكر می‏كنید؟ 
یاران پیامبر گفتند:گواهی می‏دهیم كه تو آیین خدا را تبلیغ كردی ونسبت‏به ما خیرخواهی ونصیحت كردی ودر این راه بسیار كوشیدی خداوند به تو پاداش نیك بدهد. 
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، وقتی مجددا آرامش بر جمعیت‏حكمفرما شد، فرمود: 
آیا شما گواهی نمی‏دهید كه جز خدا، خدایی نیست ومحمد بنده خدا وپیامبر اوست؟ بهشت ودوزخ ومرگ حق است وروز رستاخیز بدون شك فرا خواهد رسید وخداوند كسانی را كه در خاك پنهان شده‏اند زنده خواهد كرد؟ 
یاران پیامبر گفتند: آری، آری، گواهی می‏دهیم. 
پیامبر صلی الله علیه و آله ادامه داد: 
من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار می‏گذارم؛ چگونه با آنها معامله خواهید كرد؟ناشناسی پرسید: مقصود از این دو چیز گرانبها چیست؟ 
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: 
ثقل اكبر كتاب خداست كه یك طرف آن در دست‏خدا وطرف دیگرش در دست‏ شماست. به كتاب او چنگ بزنید تا گمراه نشوید. وثقل اصغر 