 بلكه در باره اسناد ومفاد آن مستقلا كتابهایی نوشته‏اند. 
طبری، مورخ بزرگ اسلامی، كتابی به نام «الولایه فی طریق حدیث الغدیر» نوشته، این حدیث را از متجاوز از هفتاد طریق از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل كرده است. 
ابن عقده كوفی در رساله «ولایت‏» این حدیث را از صد وپنج تن نقل كرده است. 
ابوبكر محمد بن عمر بغدادی، معروف به جعانی، این حدیث را از بیست و پنج طریق نقل كرده است. 
تعداد كسانی كه مستقلا پیرامون خصوصیات این واقعه تاریخی كتاب نوشته‏اند بیست وشش نفر است. 
دانشمندان شیعه درباره این واقعه بزرگ كتابهای ارزنده‏ای نوشته‏اند كه جامعتر از همه كتاب تاریخی «الغدیر» است كه به خامه توانای نویسنده‏نامی اسلامی علامه مجاهد مرحوم آیه الله امینی نگارش یافته است ودر تحریر این بخش از زندگانی امام علی -علیه السلام ازاین كتاب شریف استفاده فراوانی به عمل آمد. 
[1] . جحفه در چند میلی‏«رابغ‏» بر سر راه مدینه واقع است ویكی ازمیقاتهای حجاج است. 
[2] . مائده:67 
[3] . مرحوم علامه امینی نام وخصوصیات این سی تن را در اثر نفیس خود «الغدیر» (ج‏1، ص‏196 تا209) به طور مبسوط بیان كرده است. كه در میان آنان نام افرادی مانند طبری، ابو نعیم اصفهانی، ابن عساكر، ابو اسحاق حموینی، جلال الدین سیوطی به چشم می‏خورد و از میان صحابه پیامبر از ابن عباس وابو سعید خدری وبراء بن عازب نام برده شده است. 
[4] . خصوصا بر اعرابی كه همواره مناصب مهم را شایسته پیران قبایل می‏دانستند وبر ای جوانان، به بهانه اینكه بی تجربه‏اند، وقعی قائل نبودند. لذا هنگامی كه رسول اكرم صلی الله علیه و آله عتاب بن اسید را به فرمانداری مكه واسامه بن زید را به فرماندهی سپاه عازم به تبوك منصوب كرد از طرف جمعی از اصحاب وپیروان خود مورد اعتراض قرار گرفت. 
[5] . بنا به نقل احمد بن حنبل در مسند او، پیامبر صلی الله علیه و آله این جمله را چهار بار تكرار كرد. 
[6] . الیوم اكملت لكم دینكم واتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا .(سوره مائده، آیه‏3). 
[7] . فقال له قم یا علی فاننی فمن كنت مولاه فهذا ولیه رضیتك من بعدی اماما وهادیا فكونوا له اتباع صدق موالیا 
[8] . احتجاج طبرسی، ج‏1، صص‏84- 71، چاپ نجف. 
[9] . آیات‏3و67 سوره مائده. 
[10] . وفیات الاعیان، ج‏1، ص 60 وج‏2، ص‏223. 
[11] . وفیات الاعیان، ج‏1، ص 60 وج‏2، ص‏223. 
[12] . التنبیه والاشراف، ص 822 
[13] . ثمار القلوب، ص 511.
جعفر سبحاني - فروغ ولايت، ص 134بخش اول : على (ع ) در سوگ پدر و مادرش
1 گريه على در مرگ مادر 

يك روز على بن ابى طالب گريان نزد پيغمبر (ص ) آمد و مى گفت : (انا لله و انا اليه راجعون ). رسول خدا (ص ) به او فرمود: اى على چرا گريه مى كنى ؟ عرض كرد: يا رسول اللّه مادرم فاطمه بنت اسد مرد. پيغمبر گريست و فرمود: اگر مادر تو بود، مادر من هم بود اين عمامه مرا با اين پيراهنم برگير و او را در آن كفن كن و به زنها بگو خوب غسلش بدهند و بيرونش نبر تا من بيايم كه كار او با من است . پيغمبر پس از ساعتى آمد و جنازه او را برآورد و بر او نمازى خواند كه بر ديگرى نخوانده بود مانند آن را، و چهل تكبير بر او گفت و در قبر او دراز خوابيد بى ناله و حركت ، و على و حسن (ع ) را با خود وارد قبر كرد و چون از كار خود فارغ شد به على و حسن فرمود: از قبر بيرون شدند و خود را بالين فاطمه كشانيد تا بالاى سرش رسيد و فرمود: اى فاطمه من محمد سيد اولاد آدمم و بر خود نبالم اگر منكر و نكير آمدند و از تو پرسيدند: پروردگارت كيست ؟ بگو خدا پروردگار من است و محمد پيغمبر من است و اسلام دين من است و قرآن كتاب من پسرم امام و ولى من .
سپس فرمود: خدايا فاطمه را به قول حق بر جا دار و از قبر او بيرون آمد و چند مشت خاك روى آن پاشيد و دو دست بر هم زد و آن را تكانيد و فرمود: به آن كه جان محمد به دست او است فاطمه دست بر هم زدنم را شنيد. عمار بن ياسر از جا برخاست و عرض كرد: پدرم و مادرم قربانت يا رسول اللّه نمازى بر او خواندى كه بر احدى پيش از او نخواندى ؟ فرمود: اى ابويقظان او لايق آن بود ابوطالب فرزندان بسيار داشت و خير آنها فراوان و خير ما كم ، اين فاطمه مرا سير مى كرد و آنها را گرسنه مى داشت مرا جامه در بر مى كرد و آنها برهنه بودند و مرا با صابون مى شست و آنها ژوليده بودند، عرض كرد: چرا چهل تكبير بر او گفتى ؟ فرمود: به راست خود نگريستم چهل صف فرشته حاضر بودند براى هر صفى تكبيرى گفتم ، عرض كرد: بى ناله و حركت در قبر دراز كشيدى ؟ فرمود: مردم روز قيامت برهنه محشور شوند و من از خدا بر اصرار خواستم كه او با ستر عورت محشور كند به آن كه جان محمد در دست او است از قبرش بيرون نشدم تا ديدم دو چراغ نور بالاى سر او است و دو چراغ نو برابر او و دو چراغ نور نزد پاهاى او و دو فرشته بر قبر او موكلند كه تا روز قيامت برايش آمرزش جويند.(1)

2 اندوه على (ع ) در مرگ مادر 

حضرت صادق (ع ) فرمود: هنگامى كه فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤ منين (ع ) از دنيا رفت ، على (ع ) (با حالتى كه غم و اندوه كاملا در رخسارش ‍ ديده مى شد) خدمت پيغمبر (ص ) آمد آن جناب فرمود: چه شده ؟ عرض ‍ كرد: مادرم از دنيا رفت .
پيغمبر (ص ) فرمود: مادر من از دنيا رفته ، شروع به گريه كرد و همى پيوسته مى گفت مادر جان ! پيراهن و رداى خود را به على (ع ) داد، فرمود: با اينها او را كفن كنيد وقتى فارغ شديد مرا نيز اطلاع دهيد. جنازه را كه به مدفن آوردند، پيغمبر (ص ) بر او نمازى گذاشت كه بر احدى قبل از او و بعد از او چنين نمازى نخواند. آنگاه در قبر فاطمه داخل شد و در آن جا خوابيد، پس از دفن فرمود: فاطمه ! جواب داد: لبيك يا رسول اللّه (ص ).
پرسيد: آن چه پروردگارت وعده داده بود درست يافتى ؟
جواب داد: بلى ، خدا شما را بهترين پاداش عنايت كند. پيغمبر (ص ) در ميان قبر فاطمه بنت اسد مناجاتى طولانى كرد.
همين كه خارج شد، سؤ ال كردند: عملى كه با جنازه فاطمه كرديد از خوابيدن در قبر و كفن نمودن با لباس خود و نماز طولانى و راز و نياز دراز با احدى اين كار را نكرديد؟(2)
فرمود: آرى اين كه لباس خودم را كفنش قرار دادم ، براى آن بود، كه روزى كيفيت محشور شدن مردم را در قيامت برايش شرح مى دادم . بسيار متاءثر شده ، گفت : آه ! واى به من ، به لباس خود كفنش كردم و در نماز از خدا خواستم كه آنها كهنه نشود تا همان طور قيامت محشور گردد و داخل بهشت شود خداوند پذيرفت .
اين كه داخل قبرش شدم به واسطه آن بود كه روزى به او گفتم ، وقتى ميت را در قبر مى گذارند دو ملك (نكير و منكر) از او سؤ ال خواهند نمود.
گفت : آه ! به خدا پناه مى برم از چنين روزى ، در قبرش خوابيدم و پيوسته از خدا درخواست كردم تا درى از بهشت براى او باز شد و وارد باغستانى از باغ هاى بهشت گرديد.(3)
ابوبصير گفت : از حضرت صادق (ع ) شيندم . مى فرمود: وقتى رقيه دختر پيغمبر (ص ) از دنيا رفت ، حضرت رسول بر فراز قبر او ايستاده ، و دست هاى خود را به طرف آسمان بلند نموده ، شروع به اشك ريختن كرد. عرض كردند: يا رسول اللّه به سوى آسمان دست بلند نموده گريه كرديد براى چه بود؟
(فقال انّى ساءلت ربى