 .
آرى ! به خدا سوگند كه آنان اين سخن را نشنيدند و آن را فهم نكردند، اما دنيا در چشمان آن ها آراسته شد و زرق و برق آن شيفته شان كرد. (359)
364. هدايت امام در حكميت 
قد قام اءليه رجل من اءصحابه فقال : نهيتنا عن الحكومة ثم اءمرتنا بها، فلم ندر اءى الامرين اءرشد؟فصفق اءحدى يديه على الاخرى ثم قال : هذا جزاء من ترك العقدة ! اءما و الله لو اءنى حين اءمرتكم به حملتكم على المكروه الذى يجعل الله فيه خيرا، فاءن استقمتم هديتكم ، و اءن اعوججتم قومتكم ، و اءن اءبيتم تدار كتكم ، لكانت الوثقى ، و لكن بمن و الى من ؟
يكى از اصحاب اميرالمومنين عليه السلام برخاست و به آن حضرت عرض ‍ كرد: ابتدا ما را از پذيرفتن حكميت بازداشتى و سپس دستور دادى آن را بپذيريم ، نمى دانيم كدام يك درست تر است ؟حضرت دست بر دست زد و فرمود: اين (حيرت ) سزاى كسى است كه دورانديشى را رها كند. به خدا سوگند، اگر آن گاه كه شما را فرمان دادم بدان چه دادم ؛ به كارى ناخوشايند كه خدا خيرى در آن نهاده بود و واداشتم و اگر پايدار مى مانديد هدايتتان مى كردم و اگر كج مى رفتيد راستتان مى كردم و اگر سرباز مى زديد مجبورتان مى كردم ، البته اين روشن استوراتر بود، اما به كمك چه كسى و يارى خواستن از كه ؟(360)
365. احتجاج امام در موضوع حكمين 
للخوارج و قد خرج اءلى معسكرهم و هم مقيمون على اءنكار الحكومُة -: اءلم تقولوا عند رفعهم المصاحف حيلُة و غيلُة ، و مكرا و خديعة : اءخواننا و اءهل دعوتنا، استقالونا و استراحوا اءلى كتاب الله سبحانه ، فالراءى القبول منهم و التنفيس عنهم ! فقلت لكم : هذا اءمر ظاهره اءيمان ، و باطنه عدوان ، و اءوله رحمة و آخره ندامُة 
امام على عليه السلام به اردوگاه خوارج كه بر نپذيرفتن حكميت پافشارى كردند رفت و به آنان فرمود: آيا هنگامى كه قرآن ها را از روى حيله و فريب و مكر و خدعه بر سر نيزه ها كردند نگفتيد: آن ها برادران ما و هم دنينان مايند. از ما خاتمه جنگ مى خواهند و به كتاب خداى سبحان روى آورند، درست آن است كه درخواست آنها را بپذيريم و اندوهشان را برطرف سازيم ! آن زمان من به شما گفتم : اين كار اين ها ظاهرش ايمان است و باطنش دشمنى ، آغازش دلسوزى است و فرجامش پشيمانى است . (361)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:107.txt">جمعه</a><a class="text" href="w:text:108.txt">جهاد و شهادت</a><a class="text" href="w:text:109.txt">جهل و نادانى</a><a class="text" href="w:text:110.txt">جوانى</a><a class="text" href="w:text:111.txt">جوانمردى</a></body></html> مذمت اهل بصره و پيشگويى حوادث  
366. ارتداد
عنه عليه السلام - من كلام له عليه السلام كلم به الخوارج -: فاءو بوا شر مآب ، و ارجعوا على اءثر الاعقاب 
خطاب به خوارج فرمودن (با اين ضلالت و ظلم و جورى كه در پيش ‍ گرفته ايد از خدا مى خواهم كه ) به بدترين عاقبت بازگشت نماييد و به عقب برگرديد. (362)
367. بپرسيد قبل از فوت وقت 
فاساءلونى قبل اءن تفقدونى ، فوالذى نفسى بيده لا تساءلونى عن شى ء فيما بينكم و بين الساعُة ، و لا عن فئة تهدى مائةُ و تضل مائُة الا اءنباءتكم بناعقها و قائدها، و سائقهما، و مناخ ركابها، و محط رحالها، و من يقتل من اءهلها قتلا و من يموت منهم موتا، و لو قد فقد تمونى و نزلت بكم كرائه الامور، و حوازب الخطوب لاطرق كثير من السائلين ، و فشل كثير من المسؤ ولين 
بپرسيد از من پيش از آن كه از دستم دهيد؛ زيرا سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، از هم اكنون تا روز رستاخيز درباره هيچ چيز و هيچ گروهى كه صد نفر را گمراه مى كند و گروهى كه صد نفر را به راه راست مى برد سؤ ال نكنيد مگر آن كه شما را آگاه كنم كه چه كسى نداى دعوت به آن ها را سر مى دهد و چه كسى رهبريشان مى كند و چه كسانى آنان را مى راند و كجا به استراحت مى پردازند و كجا اتراق مى كنند و بار مى گشايند، كدامين آن ها كشته مى شوند و كدامشان (به مرگ طبيعى ) مى ميرند، اگر مرا از دست دهيد و پيشامده هاى ناگوار و كارهاى دشوار برايتان رخ دهد، هر آينه بسيارى از پرسش كنندگان خاموش شوند و بسيارى از پاسخ دهندگان در جواب بمانند. (363)
368. پشتوانه دين 
من كتابه عليه السلام للاشتر -: اءنما عماد الدين و جماع المسلمين و العدة للا عداء: العامة من الامة ، فليكن صغوك لهم ، و ميلك معهم 
امام على عليه السلام در نامه خود به مالك اشتر فرمودند: همانا توده مدرم پشتوانه دين اند و جماعت مسلمانان و تجهيزات و ساز و برگ در برابر دشمنان ، پس ، بايد توجه و گرايش تو به آنان باشد. (364)
369. علم على عليه السلام علم غيب نيست !
لما قال له بعض اءصحابه و كان كلبيا: لقد اءعطيت يا اءميرالمومنين عليم الغيب ، فضحك عليه السلام و قال : يا اءخا كلب ! ليس هو بعلم غيب ، و اءنما هو تعلم من ذى علم . و انما علم الغيب علم الساعة ، و ما عدده الله سبحانه بقوله ، (ان الله عنده علمى الساعة و ينزل الغيب ، و يعلم ما فى الارحام ، و ما تدرى نفس ماذا تكسب غدا، و ما تدرى نفس باءى اءرض تموت ...) الايد فيعلم الله سبحانه ما فى الارحام من ذكر اءو اءنثى ، و قبيح آؤ جميل ، و سخى او بخيل ، و شقى اءو سعيد و من يكون فى النار حطبا، اءو فى الجنان للنبيين مرافقا. فهذا علم الغيب الذى لا يعلمه اءحد اءلا الله ،، و ما سوى ذلك فعلم علمه الله نبيه فعلمنيه ، و دعا لى باءن يعيه صدرى ، و تضطلم عليه جوانحى
يكى از ياران اميرالمؤ منين عليه السلام كه از قبيله كلب بود به آن حضرت عرض كرد: اى اميرالمؤ منين ! علم غيب به تو داده شده است ؟
حضرت خنديد و فرمود: اى مرد كلبى ! اين علم غيب نيست ، بلكه بر اثر فراگرفتن از صاحب علمى است . علم غيب . علم داشتن زمان قيامت است و آنچه كه خداى سبحان آنها را بر شمرده و فرموده است : همانا علم قيامت نزد خداست و باران فرو مى فرستد و آنچه را كه در زهدان هاست ، مى داند) پس خداوند سبحان مى داند كه جنينى كه در زهدان ها (مادران ) است آيا پسر است يا دختر است ، زشت است يا زيبا، بخشنده است يا بخيل ، بدبخت است يا خوشبخت و مى داند كه چه كسى هيزم آتش جهنم است ، يا در بهشت يار و همراه پيامبران . اينهاست علم غيبى كه هيچ كس جز خداوند آنها را نمى داند. سواى اينها دانش است كه خداوند سبحان مى داند به پيامبرش آموخت و او هم آن ها را به من ياد داد و برايم دعا كرد كه سينه ام آن را نگه دارد و پهلوهايم آن را در ميان گيرد. (365)
370. پيمودن راه حق 
اءنى لمن قوم لا تاءخذهم فى الله لومة لائم . سيماهم سيما الصديقين ، و كلامهم كلام الابرار، عمار الليل و مناز النهار 
من از جمله مردمانى هستم كه در راه خدا سرزنشگرى در آنان كارگر نمى افتد، چهره شان چهرء صديقان است ، و گفتارشان گفتار ابرار، آباد كننده شب هايند و روشنى بخش روزها. (366)
371. اصلاح با مدارا
عنه عليه السلام -: من كلام له يوبخ فيه اءصحابه -: كم ادار يكم كما تدارى البكار العمدة و الثياب المتداعيُة كلما حيصت من جانب تهتكت من آخر،... و اءنى لعالم بما يصلحكم ، و يقيم اءود كم ، و لكنى لا اءرى اصلا حكم بافساد نفسى 
از سخنان آن حضرت عليه السلام در سرزنش اصحابش -: تا چند با شما مانند شتران جوان زخمين 