پشت و جامه هاى پوسيده مدارا كنم ! جامه هايى
كه چه چيز شما را اصلاح مى كند و كجى و انحراف شما را راست مى گرداند، اما من اصلاح شما را با تباه كردن خودم روا نمى دانم . (367)
372. تحذير از سبكسرى 
عنه عليه السلام - فى ذم اهل البصرة بعد وقعة الجمل -: اءرضكم قريبة من الماء بعيده من السما، خفت عقولكم ، و سفهت حلومكم 
در نكوهش بصيريان بعد از جنگ جمل : سرزمين شما به آب نزديك و از آسمان دور است ، عقل هايتان سبك و بردبارى هايتان (يا ادراك و شعورتان ) به نادانى و پستى گراييده است . (368)
373. گروگان گناه خويش 
عنه - فى ذم اءهل البصرة بعد وقعة الجمل -: كنتم جند المرا....و المقيم بين اظهر كم مرتهن بذنبه ، و الشاخص عنكم متدارك برحمة من ربه
در نكوهش بصريان پس از جنگ جمل مى فرمايد شما سپاه زن (يا سپاه آن زنان ) آن كس كه در ميان شما زيست مى كند در گرو گناه خود مى باشد و كسى كه از ميان شما بيرون رود در عوض مشمول رحمت پروردگار خود مى گردد. (369)
374. جواب دشنام 
روى اءنه (عليا) عليه السلام كان جالسا فى اءصحابه ، فمرت بهم اءمراءة جميلة ، فرمقها القوم باءبصارهم ، فقال عليه السلام : اءن اءبصار هذه الفحول طوامح ، و اءن ذلك سبب هبابها، فاذا نظر اءحد كم الى امراءة تعجبه فليلامس ‍ اءهله ، فانما هى امراة كامراءة .
فقال رجل من الخوارج : قاتله الله كافرا ما اءفقهه ! فوثب القوم ليقتلوة فقال عليه السلام : رويدا اءنما هو سب بسب ، اءو عفو عن ذنب ! 
روايت شده كه امام عليه السلام با اصحاب خود نشسته بود كه زنى زيبا روى از كنارشان گذشت ، چشم هاى همه به او خيره گشت ، حضرت فرمود: چشم هاى اين نرينگان آزمندانه مى نگرد و اين نگريستن مايه تحريك آنان است . هرگاه يكى از شما زنى را ديد و از او خوشش آمد، با زن خود همبستر شود؛ زيرا كه او نيز زنى همانند زن خود اوست .
يكى از خوارج گفت (خدا اين كافر را بكشد! چه قدر مى فهمد.)
اصحاب حضرت از جا پريدند كه او را بكشند، امام فرمود: آرام باشيد، سزاى دشنام ، دشنام است يا چشم پوشى از گناه و خطا.(370)
375. ذكر فضايل 
يذكر فضائله عليه السلام بعد وقعة النهروان -: فقمت بالامر حين فشلوا، و تطلعت حين تقبعوا و نطقت حين تعتعوا، و مضيت بنور الله حين وقفوا
در اين سخن فضايل خود را پس از حادثه نهروان بيان مى دارد: من قيام به وظيفه نمودم در آن هنگام كه ديگران ناتوان شدند و شكست خوردند و از افق بالاترى نگريستم در ان هنگام كه ديگران سر در لاك خود فرو برده بودند و سخن با صراحت گفتم ، در آن هنگام كه آنان را كد گشته و متوقف بودند. (371)
376. تاسف بر نادان مخور!
من كتابه اءلى سهل بن حنيف و هو عامله على المدينه ، فى قوم من اءهلها لحقوا بمعاوية -:
فكفى لهم غيا و لك منهم شافيا، فرار هم من الهدى و الحق ، و ايضاعهم اءلى العمى و الجهل 
نامه اى است از آن حضرت به (سهل بن حنيف انصارى ) و او حاكم مدينه بود: براى از دست دادن كمك و يارى آنان تاءسفى به خود راه مده بس است براى اثبات گمراهى آنان و شفاى دل تو از آزادى كه به تو مى دادند گريختنشان از هدايت و حق و شتافتن آنان به كورى و نادانى . (372)
377. اداى فضيلت 
من كتاب له اءلى اءهلا البصرة : مع اءنى عارف ... و لذى النصيحة حقه
نامه اى از آن حضرت ره اهل بصره : من فضيلت هر كسى از شما را كه خير خوه و خير انديش است ادا مى كنم . (373)حكومت و فرمانروايان و صفات فرمانروا 
378. اسرا حكومتدارى 
من كتابه للاشتر -: ثم انظر فى حال كتابك ، فول على اءمورك خيرهم ، و اخصص رسائلك التى تدخل فيها مكائدك و اءسرارك باءجمعهم لوجوه صالح الاخلاق ممن لا تبطره الكرامة ، فيجترى بها عليك فى خلاف لك بحضرة ملا، و لا تقصر به الغفلة عن ايراد مكاتبات عمالك عليك ، و اصدار جواباتها على الصوب عنك 
امام على عليه السلام در نامه به مالك اشتر فرمودند: به وضع ماءمورين خود رسيدگى كن و كارهاى خود را به دست نيكان آنان بسپار! نامه هايى را كه نقشه ها و اسرارت را در بردارد به دست كسى بسپار! نامه هايى را كه نقشه ها و اسرارت را در بردارد به دست كسى بسپار كه در فضايل اخلاقى از همه شايسته تر باشد. كسى باشد كه احترامت به وى او را مغرور نسازد و در مخالفت با تو در حضور ديگران گستاخ نگردد. كسى باشد كه غفلت تو موجب نشود كه گزارش فرمانداران و نمايندگانت و نامه هاى آنان را به تو ندهد و جواب شايسته كه مناسب توست براى آنان صادر نكند. (374)
379. بدترين مردم نزد خدا
اءن شر الناس عند الله امام جائر ضل و ضل به 
بدترين مردم نزد خدا، پيشواى منحرفى است كه خود گمراه است و موجب گمراهى (ديگران مى شود. (375)
380. عبرت از سرگذشت زمامداران 
الواجب عليك اءن تتذكر ما مضى لمن تقدمك من حكومة عادلة ، اءوسنة فاضلة ، اءو اءثر عن نبينا صلى الله عليه و آله اءو فريضة فى كتاب الله فتقتدى بما شاهدت مما عملنا به فيها، و تجتهد لنفسك فى اتباع ما عهدت اءليك فى عهدى هذا 
بر تو واجب است كه سرگذشت و رفتار زمامدارانى را كه پيش از تو از اين خاكدان گذشته اند به ياد بياورى ، زمامدارانى كه حكومت دادگرنه گستردند و به سنت فاضله عمل نمودند و از آثار پيامبر صلى الله عليه و آله تبعيت نمودند و واجبات وارده در كتاب الهى را پيروى كردند، پس تبعيت كن از آن اعمالى كه ما انجام داديم و تو خود آن را مشاهده كردى و واجب است كه از ذات خود در پيروى از اين عهدنامه كه براى تو نوشتم . (376)
381. كيفر قتل عمد
يا مالك ! فلا تقوين سلطانك بسفك دم حرام ، فان ذلك مما يضعفه و يوهنه ، بل يزيله و ينقله ، و لا عذر لك عند الله و لا عندى فى قتل العمد، لاءن فيه قود البدن 
اى مالك ! حكومت خود را با ريختن خون ناحق تقويت مكن ، چرا كه اين كار حكومتت را سست و متزلزل مى سازد، بلكه بنيان آن را مى كند و به ديگران منتقل مى نمايد و بدان هيچ گونه عذرى نزد خدا و من در قتل عمد پذيرفته نيست ، زيرا كيفر آن قصاص و مرگ است . (377)
382. سنت پيشوايان را نقض مكن !
لا تنقض سنة صالحة عمل بها صدور هذه الامة و اجتمعت بها الالفُة ، و صلحت عليها الرعية 
هرگز سنت شايسته اى را كه پيشوايان اين امت به آن عمل كرده و ملت اسلام به آن انس و الفت گرفته و امور مردم بدان اصلاح گرديده است نقص ‍ مكن !
383. كارمندانى چنين انتخاب كن !
يا مالك توخ منهم اءهل التجرية و الحياء، من اءهل البيوتات الصالحة و القدم فى الاسلام المتقدمة ، فاءنهم اءكرم اخلاقا، و اءصح اءعراضا، و اءقل فى المطامع اشراقا، و اءغلب فى عواقب الامور نظرا 
اى مالك ! كارمندانى را كه اهل تجربه و شرم و حيا و از خانواده هاى صالح كه در اسلام پيشگام ترند انتخاب كن ؛ زيرا اخلاق آنها كريم تر و خانواده شان پاك تر و كم طمع تر و در سنجش عواقب امور بيناترند. (378)
384. موقعيت خطرناك 
صاحب السلطان كراكب الاسد: يغبط بموقعه ، و هو اءعلم بموضعه
ملازم و نديم سلطان ، همچون كسى است كه بر شير سوار باشد؛ مردم به موقعيت او غبطه مى خورند، در حالى كه خودش بهتر مى داند در چه وضعيتى (خطرناك ) قرار دارد. (379)
385. رابطه اميران 
الصق بذوى المرؤ ات و الاحساب و اءهل البيوتات الصالحة و ال