 اما وصيت برادرش پيغمبر (ص ) او را باز مى داشت و آنچه مقدور كسى نيست ، بر او بار مى كرد. چه مصيبتهايى كه اگر بخواهم بيان كنم ، كلام به درازا مى كشد، در زمانى كوتاه بر اين پاكيزه فرود آمد. اى پسر طه ! چگونه پس از آن كه چشمش را سرخ كردند، به اطراف مى نگريست ؟ برايش گريه و ناله كن كه دشمنانش او را از گريه و ناله هم منع كردند. گويى كه مى بينم سيل اشك از چشمانش روان است ، و مى گويد، مرا نبينى كه پس از بيت الاحزان ، خانه شادى و سرور برگزينم . اى پسر فاطمه (س )! كى ، پيش از قيامت جبت و طاغوت (آن دو را براى مجازات ) زنده خواهى كرد.(121)

106 شاهد كتك خوردن همسرش  

او مظلوم است زيرا شاهد كتك خوردن همسر خويش و صدمه وارد كردن بر اوست . نوشته اند كه فرياد فاطمه (س ) بلند شد كه كودكم را كشتند. فاطمه (س ) به خاك افتاده و بيهوش شد و على (ع ) پارچه اى بر روى او كشيد.(122) و دشمن از اين حذر نكرد ريسمان يا بندى بر گردن امام (ع ) افكند و او را به زور به مسجد برد.(123) و البته امام (ع ) بدين مقدار قادر به دفاع از خود بود و مى توانست گريبان خود را از چنگ آنها خلاص ‍ كند.
عمر، خود در سخنى اين اعتراف را كرده بود كه اگر نرمخويى على نبود احدى قادر به تسلط بر او نبود.(124) و محكوم الحكم لمن غلب است . زيرا گروهى از سردمداران كوشيده اند ناراضيان ، عقده داران ، و كين خواهان را به دور هم جمع كرده و چنان بلايى را براى عالم اسلام پديد آوردند. دشمن چنان گستاخ و بى شرم است كه وارد حريم زندگى كسى مى شود كه سرنوشت كفر و اسلام را معين كرده است و خانه اش مركز هبوط فرشتگان خداست .

107 سقط شدن فرزند زهرا (س ) 

مهاجمان چنان زهرا (س ) را زدند كه فرزندش را سقط كرد اما احدى نه از مهاجمان و نه از ديگران ، كوچك ترين اعتراضى نكرد. آيا اگر از عمر مى ترسيدند، از قنفذ، يا مغيرة بن شعبه و امثال اين دو هم مى ترسيدند؟!(125)

108 گنج على (ع ) در قيامت  

پيامبر (ص ) به على (ع ) فرمود: ان لك كنزا فى الجنة انت ذوقرنيها. (تو در بهشت داراى گنجى مى باشى ، تو صاحب دو شاخ بهشتى هستى )، (منظور از دو شاخ ، حسن (ع ) و حسين (ع ) هستند كه زينت بهشت مى باشند).
مرحوم شيخ صدوق مى گويد: از بعضى از اساتيد شنيدم كه مى گفت : منظور از آن گنج (محسن ) فرزند على (ع ) است كه بر اثر فشار بين دو ديوار، از فاطمه (س ) سقط شد، و آن استاد چنين استدلال كرد كه روايت شده : (فرزند سقط شده انسان ، بطور جد و خشم آلود، كنار در بهشت توقف مى كند، به او گفته مى شود: وارد بهشت بشو، در پاسخ مى گويد: وارد بهشت نمى شوم تا پدر و مادرم قبل از من وارد بهشت گردند)...(126)

109 به آتش كشيدن خانه حضرت زهرا (س ) 

عمر فرستاد و كمك خواست . مردم هم آمدند تا داخل خانه شدند، و اميرالمؤ منين (ع ) هم سراغ شمشيرش رفت .
قنفذ نزد ابوبكر برگشت در حالى كه مى ترسيد على (ع ) با شمشير سراغش ‍ بيايد، چرا كه شجاعت و شدت عمل آن حضرت را مى دانست .
ابوبكر به قنفذ گفت : (برگرد، اگر از خانه بيرون آمد (دست نگه دار) و گرنه در خانه اش به او هجوم بياور، و اگر مانع شد خانه را بر روى آنها به آتش بكشيد)! قنفذ ملعون آمد و با اصحابش بدون اجازه به خانه هجوم آوردند. على (ع ) سراغ شمشيرش رفت ، ولى آنان زودتر به طرف شمشير آن حضرت رفتند، و با عده زيادشان بر سر او ريختند. عده اى شمشيرها را به دست گرفتند و بر آن حضرت حمله شدند و او را گرفتند و بر گردن او طنابى انداختند.
حضرت زهرا (س ) جلو در خانه ، بين مردم و اميرالمؤ منين (ع ) مانع شد. قنفذ ملعون با تازيانه به آن حضرت زد، به طورى كه وقتى كه حضرت از دنيا مى رفت در بازويش از زدن او اثرى مثل دستبند بر جاى مانده بود. خداوند قنفذ را و كسى كه او را فرستاد لعنت كند.(127)
110 نجات على (ع ) توسط فاطمه (س ) 

نصى در دست داريم كه مى گويد: وقتى على (ع ) را گرفتند، اين فاطمه (س ) بود كه او را نجات داد. لذا او را زدند. اين نص مى گويد: (فاطمه (س )، در كنار در، بين شوهرش و مهاجمان حايل شد. قنفذ با تازيانه او را زد...)(128)

111 دفاع اميرالمؤ منين (ع ) از حضرت زهرا (س ) 

پس از هجوم بر خانه على (ع )، على (ع ) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش ‍ كوبيد و خواست او را بكشد. ولى سخن پيامبر (ص ) و وصيتى را كه به او كرده بود، بياد آورد و فرمود: (اى پسر صهاك ، قسم به آن كه محمد را به پيامبرى مبعوث نمود، اگر نبود مقدرى كه از طرف خداوند گذشته و عهدى كه پيامبر (ص ) با من نموده است مى دانستى كه تو نمى توانى به خانه من داخل شوى ).(129)بخش چهارم : بيعت اجبارى و غصب ولايت  
112 پيام هاى ابوبكر به على (ع ) و پاسخ ‌هاى آن حضرت  

اينك به روايت سليم بن قيس باز مى گرديم : سپس على (ع ) وارد خانه خود شد، عمر به ابوبكر گفت : كسى را نزد على (ع ) بفرست تا بيايد و بيعت كند، زيرا كار خلافت بدون بيعت على (ع ) سامان نمى يابد، اگر او با ما بيعت كند، به او امان خواهيم داد.
ابوبكر شخصى را نزد على (ع ) فرستاد و توسط او پيام داد كه (دعوت خليفه رسول خدا (ص ) را اجابت كن ). قاصد ابوبكر نزد على (ع ) آمد و پيام او را ابلاغ كرد، على (ع ) به او فرمود: شگفتا! چقدر زود رسول خدا (ص ) را تكذيب كرديد، ابوبكر و اطرافيان او مى دانند كه خدا و رسول خدا (ص ) غير مرا خليفه خود قرار نداده اند.
قاصد، گفتار على (ع ) را به ابوبكر ابلاغ كرد.
ابوبكر گفت : اين بار برو و به على (ع ) بگو: (دعوت اميرمؤ منان (ابوبكر) را اجابت كن ).
قاصد نزد على (ع ) آمد و پيام ابوبكر را ابلاغ كرد.
على (ع ) فرمود: شگفتا! هنوز چندان از عهد رسول خدا (ص ) نگذشته كه آنها فراموش نمايند. سوگند به خدا او (ابوبكر) مى داند كه اين اسم براى احدى جز من ، شايستگى ندارد، همانا رسول خدا (ص ) به او امر كرد كه به عنوان اميرمؤ منان بر من سلام كند، و او يكى از هفت نفر است كه از طرف پيامبر به اين كار ماءمور شدند، او رفيقش (عمر) در ميان هفت نفر از رسول خدا (ص ) پرسيدند: آيا دستور از طرف خدا و رسولش ‍ است ؟!
پيامبر (ص ) فرمود: (نعم حقا من اللّه و رسوله انّه اميرالمؤ منين و سيد المسلمين و صاحب لواء الغر المحجلين يقعده اللّه عزّوجلّ يوم القيامة على الصراط فيدخل اوليائه الجنّة و اعدائه النّار. (آرى ، از طرف خدا و رسولش حق است كه على (ع ) اميرمؤ منان و سرور مسلمين و پرچمدار افراد درخشنده و نورانى مى باشد، خداوند در روز قيامت ، او را بر (پل صراط) مى نشاند، و آن حضرت دوستان خود را به سوى بهشت ، و دشمنانش را به سوى دوزخ روانه مى كند).

113 اتمام حجت بر ابوبكر در القاب ادعايى  

عمر به ابوبكر گفت : سراغ على (ع ) بفرست كه بيايد بيعت كند، و تا او بيعت نكند ما صاحب مقامى نيستيم ، و اگر بيعت كند از جهت او آسوده مى شويم .
ابوبكر (كسى را) نزد على (ع ) فرستاد كه : (خليفه پيامبر (ص ) را جواب بده )! فرستاده ابوبكر نزد حضرت آمد و مطلب را عرض كرد. حضرت فرمود: (سبحان اللّه ، چه زود بر پيامبر (ص ) دروغ بستيد! او و آنان كه اطراف او هستند مى دانند كه خدا و رسولش غير مرا خليفه قرار نداده اند). فرستاده آمد و آنچه حضرت فرموده بود 