 به گرد خود آورد و با آنها به خانه على رهسپار شدند، ديدند در خانه بسته است ، فرياد زدند: (اى على (ع )! از خانه بيرون بيا، زيرا خليفه رسول خدا (ص ) تو را به حضور مى خواند).
حضرت على (ع ) در را باز نكرد، آنها هيزم آوردند و كنار در خانه گذاشتند، و آتش آوردند تا در خانه را بسوزانند، عمر فرياد زد: (سوگند به خدا اگر در را باز نكنيد، خانه را به آتش مى كشم .)
هنگامى كه فاطمه (س ) فهميد كه آنها مى خواهند خانه اش را به آتش ‍ بكشند، برخاست و در را گشود، جمعيت بى آنكه مهلت بدهند تا فاطمه (س ) خود را بپوشاند در را فشار دادند، فاطمه (س ) براى اين كه در برابر نگاه نامحرمان نباشد، به پشت در رفت ، عمر در را فشار داد، فاطمه (س ) بين فشار در و ديوار قرار گرفت ، سپس عمر و همراهان به خانه هجوم بردند، حضرت على (ع ) روى فرش خود نشسته بود، آن قوم آن حضرت را احاطه كردند و اطراف دامن و گريبانش را گرفتند و او را با اجبار به طرف مسجد بردند.

118 اثبات فضيلت على (ع ) 

حضرت فاطمه (س ) در برابر يكى از افراد نادان مدينه فرمود:
مى دانيد على كيست ؟ على ، امامى ربانى و الهى ، و اندامى نورانى و مركز توجه همه عارفان و خداپرستان و فرزندى از خاندان پاكان ، گوينده به حق و روا، جايگاه اصلى محور امامت و پدر حسن و حسين گل پيامبر (ص ) و در بزرگ و سرور جوانان اهل بهشت است .(134)

119 تازيانه زدن زهرا (س ) 

فاطمه (س ) به ميان جمعيت آمد و بين آنها و على (ع ) قرار گرفت ، و فرمود: (سوگند به خدا نمى گذارم پسر عمويم را از روى ظلم به سوى مسجد بكشيد، واى بر شما چقدر زود به خدا و رسولش خيانت نموديد، و به خانواده اش ستم كرديد، با اين كه رسول خدا (ص ) پيروى از ما و دوستى با ما را به شما سفارش كرده بود و فرموده بود كه در امور خاندان من تمسك كنيد، و خداوند فرمود:
قل لا اسئكم عليه اجرا الا المودة فى القربى .
(اى پيامبر! به مردم بگو از شما پاداش رسالت نمى خواهم جز اين كه با خويشان من دوستى نماييد)(135)
روايت كننده مى گويد: اين گفتار فاطمه (س ) باعث شد كه بسيارى از مردم متفرق شدند، عمر با جمعى در آنجا ماندند، عمر به پسر عمويش قنفذ گفت : (با تازيانه فاطمه (س ) را بزن ).
قنفذ با تازيانه به پشت و پهلوى حضرت زهرا (س ) زد كه آثار آن در بدن زهرا (س ) پديدار شد و همين ضربت قوى ترين اثر را در سقط جنين آن حضرت نمود، كه پيامبر (ص ) آن جنين را (محسن ) ناميده بود، آن قوم ، اميرمؤ منان على (ع ) را كشان كشان به سوى مسجد بردند، و در برابر ابوبكر قرار دادند، در همين هنگام فاطمه (س ) سراسيمه به مسجد آمد، تا على (ع ) را از دست آنها بگيرد و نجات دهد، ولى نتوانست ، از آنجا به سوى قبر پدرش رفت ، و با سوز دل جانكاه گريه كرد و اين اشعار را مى خواند:
نفسى على ز فراتها محبوسة
يا ليتها خرجت مع الزفرات
لا خير بعدك فى الحياة و انما
ابكى مخافة ان تطول حياتى
(پدر جان ! جانم با آن همه اندوه و غصه در سينه ام حبس شده است ، اى كاش با همان اندوه ها از بدنم خارج مى شد.
پدر جان ! بعد از تو هيچ خير و نيكى در زندگى نيست ، گريه مى كنم از بيم آن كه (مبادا) بعد از تو زياد زنده بمانم ).
سپس فرمود:
(پدر جان ! دريغ و آه از فراق تو، و اى فغان از جدايى حبيب تو ابوالحسن اميرمؤ منان ؛ پدر دو سبط تو حسن و حسين (ع )، آن كس كه تو او را در كودكى تربيت كردى ، و وقتى كه بزرگ شد، او را برادر خود خواندى ، و او بزرگترين دوستان و محبوب ترين اصحاب تو در حضورت بود، او كه از همه در قبول اسلام پيشى گرفت ، و به سوى تو هجرت كرد، اى پدر بزرگوار و اى بهترين خلايق !
فها هو يساق فى الاسر كما يقاد البعير .
(اكنون او را اسير گونه مى كشند، چنان كه شتر را مى كشند).
سپس ناله جانسوزى از دل داغدارش بركشيد و گفت :
وا محمده ! وا حبيباه ! وا اباه ! وا اباالقاسماه ! وا احمداه ، وا قلة ناصراه وا غوثاه ، وا صول كربتاه ، وا حزناه ، وا مصيبتاه ! وا سوء صباحاه !!
(فرياد، يا محمد! فرياد اى دوست ، اى پدر، اى ابولقاسم ، اى احمد، آه و فغان از كمى ياور!، و مصيبت و اندوه بسيار، و آه از اين روزگار تلخ !!).
فاطمه (س ) بعد از اين گفتار، صيحه زد و بى هوش به روى زمين افتاد مردم از گريه او گريستند و صدا به ناله بلند كردند، و مسجد پيامبر (ص ) ماتم سرا گرديد.
سپس على (ع ) را در پيش ابوبكر متوقف ساختند، و به او گفتند: دستت را دراز كرده و بيعت كن !!
حضرت على (ع ) فرمود: سوگند به خدا بيعت نمى كنم ، زيرا بيعت من به گردن شما ثابت است (شما با من در غدير خم بيعت كرديد و بايد بر آن وفادار بمانيد.)(136)

120 در هر شرايطى با تو هستم ! 

پس از اين كه على را با ريسمان به گردن ، به مسجد بردند فاطمه (س ) فرمود: اى سلمان ! واى بر ابوبكر و عمر! مى خواهند فرزندانم حسن و حسين را يتيم كنند. به خدا سوگند، اى سلمان از درب مسجد به جايى نمى روم تا اين پسر عمويم را با چشمانم سالم ببينم .
سلمان نزد حضرت على (ع ) برگشته و فرمايش حضرت زهرا (س ) را بازگو كرد. على (ع ) از جا حركت كرده و از مسجد بيرون آمد.
هنگامى كه چشم حضرت به اميرالمؤ منين (ع ) افتاد، خود را براى شانه هاى
آن حضرت آويخت و فرمود: روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى تو باد اى ابوالحسن ! اگر در شرايط خوب باشى من با تو هستم و اگر در شرايط بدى باشى من نيز با تو هستم . هر دو باهم گريستند. درود و رحمت خداوند بر آنان باد.(137)

121 دفاع زهرا (س ) از على (ع ) 

ابوجعفر طوسى در (اختيار الرجال ) از امام صادق (ع ) به نقل از سلمان فارسى (ره ) روايت مى كند كه حضرت فاطمه زهرا (س ) در مورد كسانى كه به حقوق شوهر و پسر عمش على (ع ) تجاوز كرده بودند، چنين فرمود:
خلوا عن ابن عمى ! فو الذى بعث محمدا بالحق لئن لم تخلوا عنه لا نشرن شعرى و لا ضعن قميص رسول اللّه على راءسى و لاصر خنّ الى اللّه تبارك و تعالى فما ناقة صالح با كرم على اللّه منّى و لا الفصيل باكرم على اللّه من ولدى ؛ رها كنيد پسر عموى مرا! سوگند به آن خداى كه محمد (ص ) را به حق برانگيخت ، اگر از وى دست برنداريد، گيسوان خود را پريشان كرده و پيراهن رسول خدا (ص ) را بر سر افكنده و در برابر خدا فرياد خواهم زد. يقين بدانيد كه ناقه صالح ، در نزد خدا از من گرامى تر نبود، و بچه آن ناقه نيز از فرزندان من قدر و قيمتش زيادتر نبود)(138)(139)

122 دفاعيه زهرا (س ) از على (ع ) 

سخنان نورانى فاطمه (س ) در دفاع از على (ع ) رودهاى خروشانى از حماسه و مقاومت در دلهاى مردم ايجاد كرد. آن حضرت به زنان انصار كه براى عيادت از او به خانه اش آمده بودند و از وى پرسيدند: اى دختر رسول خدا (ص )! چگونه اى ؟
فرمود: (اينان خلافت را پايه هاى رسالت و قواعد نبوت و مهبط روح الامين دور كردند و با آن امور دنيايى و آخرتى خويش را درمان نمودند. هشداريد كه اين خسارتى آشكار است ).
آن حضرت مى فرمود: (چه شده كه از ابوالحسن انتقام مى گيرند؟! به خدا سوگند جز به خاطر سختى شمشير و استوار قدمى و زخمهاى كارى اش در ميدان جنگ و دلير مردى و شجاعت او در راه خدا به كين خواهى او برنخاسته اند.)
(به خداى سوگند! پرهاى كوتاه را به جاى شاهپرها و ناقص را به جاى كامل گ