سوابق الحسنة ثم اءهل النجدةُ و الشجاعة و السخاء و السماخة ، فاءنهم جماع من الكرم ، و شعب من العرف 
به مالك اشتر نوشت : روابط خود را با افراد باشخصيت و اصيل ، و خانواده هاى صالح و خوش سابقه برقرار كن ، و پس از آن مردمانى كه داراى بزرگوارى و دلاورى و سخاوت و اهل گذشتند رابطه برقرار ساز كه آن ها كانون كرم و شعبه هايى از خوبى هستند. (380)
386. شرايط حاكم 
لا ينبغى اءن يكون الوالى على الفروج و الدماء و المغانم و الاحكام ، و اءمامة المسلمين الخيل ... و لا المعطل للسنة فيهلك الامة 
شايسته نيست كسى كه حاكم بر ناموس و خون و غنايم و احكام مسلمانان و متصدى رهبرى مسلمانان است بخيل باشد و يا كسى كه به سنت (پيامبر) عمل نكند و در نتيجه ، امت را به نابودى كشاند. (381)
387. ميدان آزمايش مردان 
الولايات مضامير الرجال 
زمامدارى ها، ميدان مسابقه و آزمايش مردان است . (382)
388. نهى از گماشتن حاجت 
من كتابة الى قتم بن العباس ، و هو عامله على مكة -: و لا يكن لك اءلى الناس سفير الالسانك ، و لا حاجب اءلا وجهك . و لا تحجبن ذا حاجة عن لقائك بها، فاءنها اءن ذيدت عن ابوابك فى اءول وردها لم تحمد فيما بعد على قضائها 
در نامه خود به قثم بن عباس كارگزارش در مكه : و از طرف تو براى مردم سفيرى جز زبانت نباشد و ما بين تو و مردم فاصله و پرده اى جز صور قرار مده و هيچ نيازمندى را از ديدارى رويت محروم مكن ؛ زيرا اگر در آغاز از ورود بر تو منع گردد، پس از آن كه حاجتش برآورده گردد تو سزاوار سپاسگزارى نخواهى گشت . (383)
389. حالات زمامداران 
اءن من اءسخف حالات الولاة عند صالح الناس اءن يظن بهم حب الفخر، و يوضع اءمرهم على الكبر 
از سخيف ترين حالات زمامداران نزد مردان صالح ، زمانى است كه به آنها گمان برده شود كه دوستدار تفاخرند و امورشان را بر كبر و خود پسندى قرار مى دهند. (384)
390. پاسداران احكام خدا
السلطان وزعة الله فى اءرضه 
فرمانروايان ، پاسداران احكام خدا در زمين اويند. (385)
391. روزگار پس از على عليه السلام 
اءنه سياءتى عليكم من بعدى زمان ليس فيه شى ء اءخفى من الحق ، و لا اءظهر من الباطل ، و لا اءكثر من الكذب على الله و رسوله 
قطعى است كه پس از من روزگار براى شما روى خواهد آورد كه چيزى پوشيده تر از حق و آشكارتر از باطل و فراوان تر از دروغ بستن به خدا و رسولش نخواهد بود. (386)
392. سامان يافتن كار
اءن فى سلطان الله عصمة لامركم . فاعطوة طاعتكم غير ملومة و لا مستكرده بها. و الله لتفعلن اءو لينقلن الله عنكم سلطان لاسلام ، ثم لا ينقله اءليكم اءبدا حتى ياءرز الامر اءلى غير كم 
همانا سلطان خدا (حكومت و رهبرى دين حق ) مايه نگهدارى و سامان يافتن كار شماست ؛ پس بى درنگ و با ميل و اختيار او را اطاعت كنيد. سوگند به خدا كه يا اين كار را مى كنيد يا خداوند سلطان اسلام (حكومت حقه اسلامى ) را از شما مى گيرد و ديگر هرگز آن را به شما منتقل نمى كند، تا به دست ديگرى سپرده شود. (387)
393. وظيفه پيشوا
من نصب نفسه للناس اءماما فليبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره ، وليكن تاديبه بسيرته قبل تاءديبه بلسانه ، و معلم نفسه و مؤ دبها اءحق بالاجلال من معلم الناس و مؤ دبهم 
كسى كه خود را در مقام امامت و پيشوايى مدرم قرار دهد، بايد پيش از تعليم به ديگران ، خود را تعليم دهد و قبل از تربيت به زبان با عملش تربيت كند و كسى كه آموزگار و مربى نفس خويش است ، به احترام و اكرام سزاوارتر است از آن كه معلم و مربى ديگران باشد. (388)
394. زمامدارى و تصرف در كار
ليست تصلح الرعية الا بصلاح الولاة ، و لا تصلح الولاة الا با ستقامة الرعيةُ، فاذا اءدت الرعية الى الوالى حقه ، و اءدى الوالى اءليها حقها عز الحق بينهم ، و قامت مناهج الدين ، و اعتدلت معالم العدل ، و جرت على اءذلالها السنن ، فصلح بذلك الزمان ، و طمع فى بقاء الدولة و يئست مطامع الاعداء و اذا غلبت الرعية و اليها، اءو اءجحف الوالى برعيته ، اختلفت هنالك الكلمة ، و ظهرت معالم الجور، و كثر الادغال فى الدين ، و تركت محاج السنن ، فعمل بالهوى ، و عطلت الاحكام ، و كثرت علل النفوس 
كار ملت جز با اصلاح زمامداران و وضع زمامداران جز با رو به راه بودن كار ملت اصلاح نمى شود، بنابراين وقتى مردم حقوق حكومت را دادند و زمامدار حق مردم را ادا كرد، آن گاه حق در ميان همه طبقات قوى و امور دينى استوار و نشانه هاى عدالت و اعتدال ، و راه و رسم هاى درست در مجراى خود به كار مى افتد، در چنين روزگارى مردم اصلاح شوند و به بقاى حكومت اميدوار بايد بود و دشمنان هم ماءيوس مى گردند. اما اگر ملت بر زمامدار مسلط شد و با آن كه زمامدار به مردم ستم كرد، وحدت و نظام جامعه دچار اختلاف و نشانه هاى ظلم آشكار گردد، بدعت در دين فراوان و آداب دينى متروك شود، در چنين روزگار است كه به هواى نفس عمل شود و احكام خدا تعطيل و بيمارى هاى اخلاقى فراوان گردد. (389)
395. وظيفه امام 
ليس على الامام الا ما حمل من اءمر ربه ، الا بلاغ فى الموعظة و الاجتهاد فى النصيحة ، و الاحياء للسنة ، و اقامة الحدود على مستحقيها 
بر امام نيست نگر آن كه دستور خدا را اجرا كند: با پند و اندرز، فرمان خدا را ابلاغ نمايد، براى خير خواهى مردم كوشش نموده ، سنت الهى را زنده و حدود خدا را درباره منحرفان به اجرا در آورد. (390)
396. وصف داوران ناشايسته 
فس صفة من يتصدى للحكم بين الامة و ليس لذلك باءهل -:... رجل قمش جهلا موضع فى جهال الامُة ، عاد فى اءغباش الفتنة ، عم بما فى عقد الهدنُة قد سماة اشباة الناس عالما و ليس به 
در توصيف كسى است كه در ميان امت بدون شايستگى متصدى منصب قضاوت مى گردد: كسى است كه انبوهى از نادانى ها را در خود جمع كرده در ميان نادانان امت براى فريفتن مردم به همه سو مى شتابد (اين صنف كور دل ظلمت جو) در تاريكى آشوب ها و تشويش ها مى تازد و به آنچه كه در پيمان صلح است نابينا است ، انسان نماها عالمش مى خوانند با اين كه از علم بهره اى نبرده است . (391)
397. رعايت توده مردم 
من كتابه للاشتر لما و لاه مصر -: اءشعر قلبك الرحمة للرعية ، و المحبة لهم ، و اللطف بهم ، و لا تكو عليهم سبعا ضاريا تغتنم اءكلهم ، فانهم صنفان : اءما اءخ لك فى الدين ، اءو نظير لك فى الدين ، اءو نظير لك فى الخلق ، يفرط منهم الزلل ، و تعرض لهم العلل ، و يؤ تى على اءيديهم فى العمد و الخطاء فاءعطهم من عفوك وصفحك مثل الذى تحب اءن يعطيك الله من عفوة و صفحه ، فانك فوقهم ، و والى الامر عليك فوقك ، و الله فوق من ولاك ! 
در فرمان استاندارى مصر به مالك اشتر: رحمت و محبت و لطف بر مردم جامه را به قلبت بفهمان (به طورى كه آن را دريافت كند، نه اين كه در حد يك تصور ذهنى بماند) و براى آنان درنده اى خونخوار مباش كه خوردن آنان را غنيمت بشمارى ؛ زيرا مردم بر دو صنف اند: يا برادر دينى تو هستند، يا نظير تو در خلقت (همنوع تو مى باشند) لغزش ها از آنان سر مى زند و خطاها بر آنان روى مى آورد و از روى عمد يا خطا دچار تجاوز مى گردند. مردم را از بخشش و چشم پوشى هاى خود آن چنان بهره ور ساز كه دوست دارى مثل آن را 