فتند. پس سرنگون باد مردمى كه پنداشتند بهترين كار را كردند در حالى كه اينان تباهكارند و خود در نمى يابند. واى بر آنان ! آيا آن كسى كه به حق ، راهنمايى مى كند سزاوار پيروى است يا آن كه خود به حق راه نمى برد و بايد مورد هدايت قرار گيرد. پس شما را چه مى شود؟ چگونه داورى مى كنيد؟)(140)

123 چگونگى دست گذاردن ابوبكر بر دست على (ع )  

عدى بن حاتم (از اصحاب رسول خدا (ص ) و از ياران على (ع ) مى گويد: سوگند به خداى دلم براى هيچ كس آنگونه نسوخت كه براى على (ع ) سوخت ، آن گاه كه دامن و گريبانش را گرفتند و او را به سوى مسجد كشاندند، و به او گفتند: با ابوبكر بيعت كن .
او فرمود: (اگر بيعت نكنم چه مى شود؟)
در پاسخ گفتند: گردنت را مى زنيم ، على (ع ) سرش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : (خدايا! من تو را به گواهى مى گيرم ، اين قوم آمدند تا مرا به قتل برسانند، با اين كه من بنده خدا و برادر رسول رسول خدا (ص ) هستم .)
باز آنها به على (ع ) گفتند: دستت را براى بيعت دراز كن !
آن حضرت ، اطاعت نكرد، آنها به اجبار دست آنحضرت را گرفتند و كشيدند، آن بزرگوار سر انگشتانش را خم كرد، همه حاضران هر چه توان داشتند به كار بردند تا دست او را بگشايند، ولى نتوانستند، سرانجام دست ابوبكر را پيش كشيدند و به دست بسته (و مشت شده ) على (ع ) ماليدند در حالى كه آن حضرت به قبر رسول خدا (ص ) متوجه شده و مى فرمود:
يابن ام ان القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى .
(اى پسر مادرم ، قوم مرا تضعيف كردند و نزديك بود مرا بكشند).(141)
روايت كننده مى گويد: حضرت على (ع ) ابوبكر را مخاطب قرار داد و اين دو شعر را خواند:
فان كنت بالشورى ملكت امورهم
فكيف بهذا و المشيرون غيب
و ان كنت بالقربى حججت خصيمهم
فغيرك اولى بالنبى و اقرب
(اگر تو از طريق شورى زمامدار امور مردم شدى ، اين چه شورايى است كه در آن ، طرفهاى مشورت (امثال من ) غايب بودند، و اگر از طريق خويشاوندى ، استدلال كردى ، ديگران از تو نزديكترند).
و آن حضرت مكرر مى فرمود:
و اعجبنا اتكون الخلافة بالصحابة ، و لا تكون بالقرابة و الصحابة .
(عجبا! آيا خلافت با همنشينى با پيامبر (ص ) ثابت مى شود، ولى با خويشاوندى و همنشينى (با هم ) ثابت نمى گردد؟!)(142)

124 بيعت اجبارى اميرالمؤ منين (ع )  

على (ع ) را بردند و به شدت او را مى كشيدند، تا آنكه نزد ابوبكر رسانيدند و اين در حالى بود كه عمر بالاى سر ابوبكر با شمشير ايستاده بود، و خالد بن وليد و ابو عبيدة بن جراح و سالم مولى ابى حذيفه و معاذ بن جبل و مغيرة بن شعبة و اسيد بن حضير و بشير بن سعيد و ساير مردم در اطراف ابوبكر نشسته بودند و اسلحه همراهشان بود.(143)

125 خروش فاطمه (س ) و تصميم او بر نفرين  

عياشى روايت كرده است (پس از بيرون بردن على (ع ) از خانه ) فاطمه (س ) بيرون آمد و به ابوبكر رو كرد و فرمود:
(آيا مى خواهيد شوهرم را از دستم بگيريد و مرا بيوه كنيد، سوگند به خدا اگر دست از او برنداريد، موى سرم را پريشان مى كنم و گريبان چاك مى نمايم و كنار قبر پدرم مى روم و به درگاه خدا ناله مى كنم ).
آن گاه فاطمه (س ) دست حسن و حسين (ع ) را گرفت و از خانه بيرون آمد تا كنار قبر پيامبر (ص ) برود.
حضرت على (ع ) از جريان آگاه شد و به سلمان فرمود: برو فاطمه (س ) دختر محمد (ص ) را درياب (گويى ) دو طرف مدينه را مى نگرم كه به لرزه در آمده و در زير زمين فرو مى روند، سوگند به خدا اگر فاطمه (س ) موى خود را پريشان كند و گريبان چاك نمايد و كنار قبر پيامبر (ص ) برود و به پيشگاه خدا ناله نمايد، ديگر مهلتى براى مردم مدينه باقى نمى ماند و زمين همه آنها را در كام خود فرو مى برد.
سلمان با شتاب نزد فاطمه (س ) آمد و عرض كرد: (اى دختر محمد! خداوند پدرت را مايه رحمت جهانيان قرار داده است ، به خانه باز گرد و نفرين مكن .)
فاطمه (س ) فرمود: اى سلمان ، آنها مى خواهند على (ع ) را به قتل برسانند، صبرم تمام شده ، بگذار كنار قبر پدرم بروم و مويم را پريشان كنم ، گريبان چاك نمايم ، و به درگاه پروردگارم بنالم .
سلمان عرض كرد: (من ترس آن دارم مدينه به لرزه درآيد و زمين دهان باز كند و مردم را در خود فرو ببرد! على (ع ) مرا نزد شما فرستاده است و فرموده كه به خدا باز گردى و از نفرين نمودن منصرف شوى ).
در اين هنگام حضرت زهرا (س ) فرمود:
اذا ارجع و اصبر و اسمع له و اطيع .
(در اين صورت (چون شوهرم فرموده ) به خانه باز مى گردم و صبر مى كنم ، و سخن آن حضرت را مى پذيرم و از او اطاعت مى كنم ).(144)

126 مظلوميت على  

معاويه در نامه سرزنش آميز خود به على (ع ) نوشت كه : ياد دارى كه ترا چون شترى مهار كرده و به مسجد مى بردند كه بيعت كنى ؟ و امام در جوابش نوشت : براى مرد با ايمان ننگ نيست كه در طريق انجام وظيفه دينى خود مظلوم واقع شود (ما على المسلم من غضاضة فى ان يكون مظلوما...).(145)
به مسجدش آورند كه بيعت كن ، على (ع ) پرسيد: اگر نكنم ؟
عمر گفت گردنت را مى زنم .
امام (ع ) فرمود: در آن صورت تو بنده خدا و برادر پيامبر (ص ) را مى كشى ؟
عمر گفت : تو بنده خدايى ولى برادر پيامبر (ص ) نيستى .
به ابوبكر گفت : حكم قتل را بده .
ابوبكر گفت : آخر فاطمه (س ) به قبر پيامبر چسبيده و در اين جا على (ع ) فرمود: قال ابن ام ان القوم استضعفونى و كادوا يقتلونى (146) و نتوانستند از او بيعت بگيرند.(147)
سرانجام خواستند به زور دست او را در دست ابوبكر بگذارند، على (ع ) دست خود را مشت كرد. پشت دست او را به دست ابوبكر مسح دادند، يعنى كه بيعت .(148) و اين است معنى مقاومت در برابر عقيده در مكتب على (ع ).

127 جمع آورى و تنظيم قرآن توسط حضرت على (ع )  

سليم بن قيس ، جريان سقيفه را از سلمان نقل مى كند، و تا به اينجا مى رسد: وقتى كه على (ع ) عذر تراشى ، فريب كارى و بى وفايى را ديد، به خانه اش رفت و به جمع آورى و تنظيم آيات قرآن پرداخت ، و از خانه اش ‍ بيرون نيامد، تا اينكه قرآن را تا آخر، جمع و تنظيم نمود.
قبلا آيات قرآن در ورق ها و تخته و شانه گوسفند و رقعه و پارچه ها نوشته شده بود، هنگامى كه آن حضرت همه را جمع نمود و با دست خود نوشت و تنزيل و تاءويل ، ناسخ و منسوخ آن را مشخص كرد، در آن وقت ابوبكر براى على (ع ) پيام داد كه از خانه بيرون بيا و بيعت كن .
امام على (ع ) پاسخ داد: من اشتغال به جمع آورى قرآن دارم ، و سوگند ياد كرده ام كه رداء بر دوش نيفكنم مگر براى نماز، تا قرآن را تاءليف و تنظيم بنمايم .
ابوبكر و قوم ، چند روز فرصت دادند، على (ع ) قرآن را جمع و تنظيم نمود و در پارچه اى (مانند كيسه ) نهاد و سرش را مهر كرد.
در روايت ديگر آمده : آن حضرت آن قرآن را برداشت و كنار قبر پيامبر (ص ) آمد، آن را بر زمين نهاد، و دو ركعت نماز خواند، و بر سر رسول خدا (ص ) سلام فرستاد، سپس مردم با ابوبكر در مسجد جمع شدند، امام على (ع ) با صداى بلند، مردم را مورد خطاب قرار داد و فرمود:
اى مردم ! من از آن هنگام كه رسول خدا (ص ) رحلت كرد اشتغال داشتم ، نخست به تجهيز جنازه رسول خدا (ص ). سپس به تنظيم قرآن ، تا اينكه همه قرآن را جمع نمودم و در داخل اين كيسه است ، هر آيه اى كه بر رسول خدا (ص ) نازل شد، همه را ضبط كردم ، هيچ آي