نتخاب كنم . باز آن دو ساكت ماندند. عبدالرحمن رو به على (ع ) كرد و گفت : با تو بيعت مى كنم به شرط آن كه به كتاب خدا و سنت رسول خدا و سيره شيخين ابوبكر و عمر رفتار كنى .(199) على (ع ) فرمود: بلكه به كتاب خدا و سنت رسول خدا و نظر خود رفتار مى كنم .
عبدالرحمن رو به عثمان نمود و همين پيشنهاد را به وى كرد و عثمان پذيرفت . دوباره پيشنهاد را به على (ع ) تكرار كرد و آن حضرت همان پاسخ داد، عبدالرحمن سه بار اين پيشنهاد را تكرار كرد و چون ديد كه على (ع ) از راءى خود باز نمى گردد و عثمان پاسخ مثبت مى دهد با عثمان دست بيعت داد و گفت : سلام بر تو اى اميرمؤ منان .
گويند: على (ع ) به عبدالرحمن گفت : به خدا سوگند، تنها بدين دليل چنين كردى كه همان اميدى را به وى بسته اى كه رفيقان به دوست خود داشت ؛ خداوند ميان شما اختلاف افكند و به شومى عطر منشم دچارتان كند(200)
گويند: چندى بعد ميان عثمان و عبدالرحمن اختلاف افتاد و تا دم مرگ با يكديگر سخن نگفتند.(201)

163 عيادت عثمان از حضرت على (ع )  

على (ع ) بيمار شد، عثمان از او عيادت كرد و على (ع ) اين بيت را خواند:
(چه بسيار ديدار كننده كه بدون دوستى به عيادت مى آيد و دوست مى دارد كه كاش بيمار رنجور درگذرد).
عثمان گفت : به خدا سوگند نمى دانم ، آيا زندگى تو را خوشتر مى دارم و يا مرگت را. اگر بميرى مرگت مرا درهم مى شكند و اگر زنده باشى زندگى ات مرا به رنج و بلا گرفتار مى سازد و تا هنگامى كه تو زنده اى همواره سرزنش كنندگان را مى بينم كه تو را پناه گاه خود قرار مى دهند و به تو پناه مى آورند.
على (ع ) فرمود: اين تصور كه مرا پناه گاه خرده گيران و سرزنش كنندگان خود مى دانى از بدگمانى تو سرچشمه مى گيرد و موجب مى شود در دل خود اين گونه مرا جاى دهى ، و اگر به پندار خودت از سوى من بيمى دارى براى تو بر عهد و پيمان خداوندى است كه تو را از من باكى نخواهد بود (تا وقتى كه دريا پشم را خيس مى كند). و همانا كه من تو را رعايت و از تو حمايت مى كنم ولى چه كنم كه اين كار براى من در نظرت سود بخش نيست . اما اين سخن كه مى گويى (مرگ و فقدان من تو را در هم مى شكند)، هرگز چنين نيست و تا هنگامى كه وليد و مروان براى تو زنده باشند از فقدان من سرشكسته نخواهى شد.(202) عثمان برخاست و رفت . همچنين روايت شده است كه آن بيت شعر را عثمان خوانده است : گويند او بيمار شده بود على (ع ) به عيادتش رفت و عثمان گفت :
(چه بسيار ديدار كننده كه بدون خيرخواهى به عيادت مى آيد و دوست مى دارد كه اى كاش بيمار رنجور درگذرد).(203)

164 شايسته براى خلافت  

محمد بن قيس اسدى ، از معروف بن سويد نقل مى كند كه گفته است : هنگام بيعت با عثمان ، به خلافت ، در مدينه بودم ، مردى را ديدم كه در مسجد نشسته بود و در حالى كه مردم برگرد او بودند دست بر هم مى زد و گفت : جاى بسى شگفتى است از قريش و اين كه آنان براى خلافت كس ‍ ديگرى غير از اهل بيت را بر مى گزينند آن هم اهل بيتى كه معدن فضيلت و ستارگان پرتو بخش زمين و مايه روشنايى همه سرزمين هايند. به خدا سوگند، ميان ايشان (اهل بيت ) مردى است كه هرگز پس از رسول خدا(ص ) مردى همچون او نديده ام كه به حق سزاوارتر و در قضاوت از او عادل تر باشد. او از همگان بيشتر امر به معروف و نهى از منكر مى كند، پرسيدم : اين مرد كيست ؟
گفتند: مقداد است .
پيش او رفتم و گفتم : خدايت قرين صلاح بدارد! آن مردى كه مى گفتى كيست ؟ گفت : پسر عموى پيامبر (ص ) يعنى على بن ابى طالب .
معروف مى گويد: مدتى درنگ كردم و پس از آن ابوذر را كه خدايش ‍ رحمت كند! ديدم و آن چه را مقداد گفته بود، برايش نقل كردم .
گفت : راست مى گويد.
گفتم : پس چه چيزى مانع آن شد كه اين حكومت را در ايشان قرار دهيد؟
گفت : قوم ايشان نپذيرفتند.
گفتم : چه چيزى شما را از يارى ايشان باز داشت ؟
گفت : آرام باش ، اين سخن را مگو و از اختلاف بر حذر باشيد. (گويد:) من سكوت كردم و كار چنان شد كه شد. (204)

165 على (ع ) ريشه كن كننده فتنه ها 

ابان از سليم بن قيس چنين نقل مى كند: اميرالمؤ منين (ع ) بر فراز منبر قرار گرفت و حمد و ثناى الهى به جا آورد و فرمود:
اى مردم ، من آن كسى هستم كه چشم فتنه را از جا كندم و كسى جز من جرئت آن را نداشت . به خدا قسم اگر من در ميان شما نبودم با اهل جمل و اهل نهروان مقابله نمى شد.به خدا قسم اگر نبود ترس از اين كه فقط سخن بگوييد و عمل را رها كنيد به شما خبر مى دادم از آنچه خداوند بر لسان پيامبرش مقدر كرده براى آنان كه با بصيرت در گمراهى آنان و با معرفت به هدايتى كه ما بر آن هستيم با ايشان بجنگد.
سپس فرمود: درباره هر چه مى خواهيد از من بپرسيد قبل از آن كه مرا نيابيد. به خدا قسم من به راه هاى آسمان از راه هاى زمين آگاه ترم . من يعسوب مؤ منان و اولين نفر ار سابقين و امام متقيان و خاتم جانشينان و وراث پيامبران و خليفه رب العالمين هستم . من جزا دهنده مردم در روز قيامت و قسمت كننده از طرف خداوند بين اهل بهشت و آتش هستم .منم صديق اكبر و فاروقى كه حق را از باطل جدا مى كنم . منم كه نزد من علم منايا و بلايا و فصل خطاب است . هيچ آيه اى نازل نشده مگر آن كه نمى دانم درباره چه نازل شده و در كجا نازل شده و بر چه كسى نازل شده است .
اى مردم ، انتظار مى رود كه مرا از دست بدهيد، و من از شما جدا خواهم شد. من يا مى ميرم و يا كشته مى شوم ، شقى ترين اين امت زمان زيادى منتظر نمى ماند تا اين كه اين را از بالاى آن خضاب كند يعنى محاسنم را از خون سرم خضاب كند.
قسم به آن كه دانه را شكافت و مردم را آفريد، از من درباره هيچ فرقه اى كه سيصد نفر يا بيشتر، بين شما و قيام روز قيامت باشند سئوال نمى كنيد، مگر آن كه درباره پيشوا و رهبر و سرپرست آنها به شما خبر مى دهم . همچنين از خرابى بناها كه چه موقع مى شود و چه موقع پس از خرابى دوباره تا روز قيامت آباد خواهد شد.
مردى برخاست و گفت : يا اميرالمؤ منين (ع )، از بلايا به ما خبر بده .
فرمود: هر گاه سؤ ال كننده اى مى پرسد بايد فكر كند و كسى كه چيزى از او مى پرسند بايد مكث كند. پشت سر شما امور مضطرب و مرددى و بلايى وحشت آور و عاجز كننده خواهد بود.
قسم به آن كه دانه را شكافت و انسان را خلق كرد، اگر مرا از دست بدهد و امور سخت و بلاهاى محسوس بر شما نازل شود، بسيارى از سؤ ال كنندگان سر به زير مى اندازند و بسيارى از سؤ ال شده گان مشغول مى شوند.
اين هنگامى خواهد بود كه جنگ شما ظاهر شود و از دندانهاى تيز بيرون آيد و بر پايش بايستد و دنيا بر شما بلا شود تا وقتى كه خداوند براى يادگار نيكان فتح و پيروزى پيش آورد.
مردى برخاست و عرض كرد: يا اميرالمؤ منين (ع )، درباره فتنه ها به ما خبر بده .
حضرت فرمود: فتنه ها هر گاه رو كنند به شبهه مى اندازند و هر گاه پشت كنند پرده از شبهات برمى دارند. فتنه ها موجى همچون موج دريا دارند و طوفانى همچون طوفان باد، به شهرى برخورد مى كنند و شهر ديگرى را از ياد مى برند.
بنگريد به اقوامى كه در جنگ بدر پرچمداران بودند. ايشان را يارى كنيد تا يارى شويد و اجر داده شويد و معذور باشيد.(205)

166 عثمان و دوانبان پر از سيم و زر  

على 