خدا براى تو عطا فرمايد؛ زيرا مقام تو بالاتر از آن مردم است و مقام زمامدار تو بالاتر از تو و خداوند فوق زمامدار توست . (392)
398. توجه نكردن به روابط
من كتابه للاشتر لما ولاه مصر -: اءن للوالى خاصة و بطانة " فيهم استئثار و تطاول و قلة اءنصاف فى معاملة ، فاحسم مادة اءولئك بقطع اءسباب تلك الاحوال 
براى زمامدار خواص و نزديكانى است كه دارى صفت خودخواهى و مقدم شمردن خود بر ديگران ، و دست درازى ، و كم انصافى در معاملات مى باشند. ماده و ريشه اين گونه مردم را با قطع عوامل صفات مزبور قطع (393) كن .
399. شرايط استخدام كار گزاران 
فيما كتب للاشتر لما ولاه مصر -: اءنظر فى اءمور عمالك فاستعملهم اختبارا، و لا تولهم محاباة و اءثرة ، فاءنهم جماع من شعب الجور و الخيانة . و توخ منهم اءهل التجربة و الحياء، من اءهل البيوتات الصالحة و القدم فى الاسلام المتقدمة 
در فرمان استاندارى مصر به مالك اشتر:
سپس در امور كارگزارانت نظر كن :
1. آنان را با آزمايش (و تحقيق و كشف صلاحيت ) به كار بگمار، نه از روى بخشش بى علت و استبداد، زيرا آنان مجموعه اى از شعبه هاى ظلم و خيانت اند.
2. از ميان مردم كسانى را براى كارگزارى انتخاب كن كه تجربه و حيا دارند از خاندان هاى صالح و صاحب قدم هاى مفيد در اسلام اند. (394)
400. دگرگونى زمانه 
اءذا تغير السطان تغير الزمان
هرگاه سلطان (حكومت ) دگرگون شود، زمانه نيز دگرگون شود. (395)
401. غرور والى ، ذلت مؤ من 
لما ورد الكوفة قادما من صفين ...اءقبل حرب يمش معه ، و هو عليه السلام راكب ، فقال عليه السلام : ارجع فاءن مشى مثلك مع مثلى فتنة للوالى و مذلة للمؤ من 
آن حضرت عليه السلام در موقع برگشت از صفين ، حرب پياده در ركاب آن حضرت حركت كرد، حضرت فرمود: برگرد؛ زيرا پياده رفتن مثل تويى با مثل من موجب غرور والى و ذلت براى مؤ من مى باشد. (396)
402. برترين وزراء
من كتابه للاشتر لما و لاه مصر -: اءن شر وزرائك من كان للاشرار قبلك وزيرا، و من شر كهم فى الاثام ، فلا يكونن لك بطانة ؛ فاءنهم اءعوان الاثمة ، و آخوان الظلمة ، و اءنت واجد منهم خير الخلف ممن له مثل آرائهم و نفاذهم ، وليس عليه مثل آصارهم و اءوزار هم ممن لم يعاون ظالما على ظلمه و لا آثما على اءثمه ، اءولئك اءخف عليك مؤ ونة ، و اءحسن لك معونة ، و اءحنى عليك عطفا، و اءقل لغيرك اءلفا، فاتخذ اءولئك خاصة لخلواتك و حفلاتك . ثم ليكن آثرهم عندك اءقولهم بمر الحق لك و اءقلهم مساعده فيما يكون منك مما كره الله لا وليائه ، واقعا ذلك من هواك حيث وقع 
فرمان امام على عليه السلام به مالك اشتر وقتى كه او را والى مصر و اطراف آن ساخت : بدترين وزراى تو كسى است كه پيش از تو وزارت اشرار را داشته و در گناهان شريك آنان بوده است ، هرگز او را از خواص خود قرار مده ؛ زيرا آنان ياران گنهكاران اند، و برادران ستمكاران ، و تو مى توانى جانشينانى بهتر از آنان پيدا كنى كه نظرياتى مثل آنان دارند و نفوذ آنان را نيز دارا هستند و در عين حال از وزر و بال گناهان آنان به دورند. كسانى كه هيچ ستمكارى را در ستم ورزى و هيچ گنهكارى را در ارتكاب گناه كمك نكرده اند. زحمت آنان بر تو سبك تر، و يارى آنان براى تو نيكوتر است و از نظر عطوفت به تو مايل تر، و با اشخاص جز تو كم انس تر مى باشند، پس اين گون انسان هاى ممتاز را خاص مجالس سرى و علنى خود قرار بده ، سپس ‍ مقدم ترين خواص در نزد تو گوياترين آنان باشد، درباره حق اگر چه تلخ باشد و كسى باشد كه در مواردى كه خداوند براى اوليايش اكراه دارد هر اندازه هم آن موارد مطلوب هواى تو باشد - كم ترين يارى را به تو نمايد. (397)
403. لزوم رسيدگى به ماليات 
من كتابه للاشرت لما ولاه مصر -: تفقد اءمر الخراج بما يصلح اءهله ، فاءن فى صلاحه و صلاحهم صلاحا لمن سواهم ، و لا صلاح لمن سواهم الا بهم ، لان السان كلهم عيال على الخراج و اءهله . وليكن نظرك فى عمارة الارض اءبلغ من نظرك فى استجلاب الخراج لان ذلك لا يدرك الا بالعمارة . و من طلب الخراج بغير عمارة اءخرب البلاد و اءهلك العباد، و لم يستقم اءمره الا قليلا 
در فرمان استاندارى مصر به مالك اشتر: امر ماليات را به گونه اى تحت نظر بگير كه حال پرداخت كنندگان آن را اصلاح نمايد؛ زيرا اصلاح حال ديگر مردم در اصلاح اصلاح ماليات و پرداخت كنندگان آن است و براى ديگر مردم مصلحتى نيست جر با اصلاح حال پرداخت كنندگان ماليات ؛ زيرا همه مردم تحت كفايت ماليات و پرداخت كنندگان آن مى باشند. نظرت در آباد كردن زمين بيشتر و رساتر از توجه به گرفتن ماليات باشد، زيرا ماليات بدون آبادى قابل دريافت نيست و هر كسى بدون آباد كردن زمين ، ماليات مطالبه كند، شهرها را خراب كرده و بندگان خدا را به هلاكت رسانده و روزگار زمامدارى او به طول نمى انجامد، مگر اندكى . (398)
404. توصيف حكومت بنى اميه 
فى ذكر فتنة بنى مية -: كان اءهل ذلك الزمان ذئابا و سلاطينه سباعا و اءوساطه اءكالا، و فقراوه اءمواتا 
امام على عليه السلام در بيان فتنه بنى اميه فرمودند: مردم آن زمان گرگ هايى مى گردند و سلاطينشان درندگان و مردم متوسط طعمه هايى براى آن درندگان و فقرا آنان مردگانى مى شوند. (399)
405. نابودى دنيا و دين 
فى كتابه الى مصقلة عامله على اءردشير خرة -: بلغنى عنك اءمر اءن كنت فعلته فقد اءسخطت اءلهك ، و عصيت اءمامك : اءنك تقسم فى ء المسلمين الذى حازته رماحهم و خيولهم ، و اءريقت عليه دماوهم ، فيمن اعتامك من اءعراب قومك . و لا تصلح دنياك بمحق دينك فتكون من الاخسرين اءعمالا
در نامه خود به مصقله ، كارگزار اردشير خره ، نوشت : درباره تو گزارش به من رسيده است كه به راستى اگر آن گونه عمل كرده باشى ، خدايت را به خشم آورده اى و امام خود را نافرمانى كرده اى ، تو غنيمت مسلمانان را كه نيزه ها و اسب هاى آنان فراهم آورده و خونشان براى آن ريخته شده است ، ميان عرب هاى قوم خود كه تو را برگزيده اند تقسيم كرده اى . دنياى خويش را با نابود كردن دينت آباد مگردان ، كه در اين صورت از زيانكارترين مردمان خواهى بود. (400)عصمت  
406. حفظ در پناه خدا
اءنما الناس مع الملوك و الدنيا، الا من عصم الله 
مردم در حقيقت با شهرياران و دنيايند مگر آن كسى كه خدا او را حفظ كند. (401)
407. نوعى از عصمت 
من العصمة تعذر المعاصى
ناتوانى بر گناه خود نوعى عصمت است . (402)
408. شايسته اهل عصمت 
ينبغى لاهل العصة و المصنوع اليهم فى السلامة اءن يرحموا اءهل الذنوب و المعصية 
شايسته است كه اهل عصمت و پاكى و كسانى كه نعمت رستن از گناهان به آنان داده شده است ، براى گناهكاران و نافرمانان دلسوزى كنند. (403)
409. لغزش مردم 
الناس منقوصون مدخولون اءلا من عصم الله ، شائلهم متعنت و مجيبهم متكلف ، يكاد اءفضلهم راءيا يرده عن فصل راءيه الرضا و السخط، و يكاد اءصلبهم عودا تنكوه اللحظة ، و تستحيله الكمة الواحدة ! 
خرد مردم دستخوش خلل و كاستى است جز آن كسى كه خداوند مصونش ‍ بدارد، پرسش كننده آنان لجوج و مجادله گر است و پاسخ دهنده شان فضل فروش است ؛ آن كه در ميان آنان انديشه اش برتر و خو