ر، حق نزديكان خود را بپرداز) بر رسول خدا (ص ) نازل شد، پيامبر خدا به امر و فرمان خدا (فدك ) را به فاطمه (س ) واگذار نمود و آن جا را ملك خاص فاطمه (س ) كرد و همچنين اميرالمؤ منين (ع ) بر همين مطلب گواهى داد و براى ابوبكر ثابت شد كه فدك ملك شخصى فاطمه زهرا(س ) است و بر همين اساس نامه اى (قباله اى ) در مورد رد فدك به فاطمه زهرا (س ) نوشت و به آن بانوى مكرمه و مجلله داد.(235)
193 حادثه كوچه  

ابو عبدالله امام صادق (ع ) فرمود: چون رسول خدا (ص ) رحلت فرمود، و ابوبكر بر تخت خلافت نشست ، كسى به دنبال وكيل فاطمه (س ) فرستاد كه او را آورد... ابوبكر نوشته اى براى فاطمه (س ) در رد فدك نوشت . عمر در راه به او رسيد، گفت : دختر محمد! اين نوشته كه با خوددارى چيست ؟
گفت : نوشته اى است كه ابوبكر در رد فدك برايم نوشته است . گفت : آن را به من بده .
فاطمه (س ) حاضر نشد، نوشته را به او بدهد. عمر لگدى به او زد. او به پسرى به نام محسن آبستن بود كه او را در اثر همان ضربه سقط كرد. سپس ‍ عمر فاطمه (س ) را سيلى زد. گويى به گوشواره گوش مى نگرم كه شكسته شد.
سپس نوشته را گرفت و پاره كرد. فاطمه (س ) به خانه رفت و 75 روز در اثر ضربه عمر بسترى شد. آنگاه رحلت كرد.(236)

194 سخنان على (ع ) و زهرا (س ) پس از خطبه فدكيه  

پس از ايراد خطبه فدكيه ، دختر رسول خدا (ص ) روانه منزل خويش ‍ مى شود. اميرالمؤ منين (ع ) در انتظار است . فاطمه (س ) وارد خانه مى شود و خطاب به همسرش مى گويد: اى پسر ابى طالب ! مانند جنينى كه در شكم پرده نشين است ، پرده به خود پيچيده و خود را در آن نهان كرده اى و مانند شخص متهم در كنج خانه نشسته و خانه نشين شده اى ، تو همانى كه از اين پيش در كارزار مى تاختى و دلاوران و جنگاوران را به كام مرگ مى انداختى ، اكنون چه شد كه پرهاى مرغان بى بال و پر بر سرت ريخته و بيچاره ات كرده است .
اينك پسر (ابى قحافه ) عطيه پدر را از كفم ربود و ذخيره اطفالم را گرفت ، آشكارا با من ستيز مى كند، كار به اين مردم (فرزندان قيله : انصار) دست يارى از من برداشته اند و قبيله مهاجر رشته پيوند مرا بريدند، جماعت از من چشم پوشيدند، كسى نيست كه او را منع كرده و از من حمايت و دفاع نمايد، با خشم و غضب رفتم و با ذلت و خوارى برگشتم . تو نيز خود را در تنگناى خوارى انداخته و نيرويت را به كار نمى برى ، گرگان را از هم مى دريدى ، اينك مگسان تو را از هم مى درند. من از گفتن ، خوددارى نكردم و از در باطل بيرون نشدم ، ولى نيروى اجراى حكم حق را نداشتم ، اى كاش پيش از اين مى مردم و آن خوارى و بى ارجى را نمى ديدم . عذر خواه من اينك از تو، خداى من است ، چه تقصيرى كار در حق من باشى ، و چه حامى من باشى .
آه ! كه من در هر طلوعى شيونى دارم و در هر غروبى شيونى ديگر از تو، پناهگاه من مرد و آن كه بازويم بود سست شد. شكايتم را به سوى پدرم و دادخواهى را به پروردگارم وا مى گذارم . بار خدايا! نيروى تو از همه افزون است و شمشير عذاب و كيفر تو تيزتر است .
اميرالمؤ منين (ع ) لب به سخن گشود و آغاز به سخن كرد.(237)
ويل و واى از تو مباد، ويژه دشمنانت باشد، بر من خشم مگير اى دختر برگزيده موجودات و يادگار نبوت ! در كار دين سستى نكردم و از حد توانايى تخطى ننمودم . اگر تو نظر به روزى دارى ، رزق تو تضمين شده و كفيل تو تضمين شده است ، و آنچه از براى تو تهيه شده است بهتر ار آنچه از تو قطع شده است مى باشد، پس بگو: (حسبى الله ؛ خدا مرا بس ‍ است ).
فاطمه (س ) فرمود: (حسبى الله ) خدا مرا بسنده كرده است و سكوت فرمود.

195 از مردانتان دلى مالامال از نفرت دارم  

زهرا (س ) به على (ع ) گفت : ابوبكر (نحله پدرم و دستمايه معيشتى فرزندانم رابه زور و ستم ربود) اما نفرمود: او يا دوستش مرا زد. همين گونه هنگامى كه براى زنان مهاجرين و انصار صحبت كرد، كلامش را اينگونه آغاز كرد: (به خدا سوگند در حالى صبح كردم كه دنيايتان را رها كردم و از مردانتان دلى مالامال از نفرت دارم ...) و از چيزى جز غصب فدك و غصب خلافت شكايت نكرد. در حالى كه زدن و سيلى و شكستن پهلويش و فرو رفتن ميخ در سينه اش . اگر صحيح باشد از غصب فدك عظيم تر است .(238)

196 خانه غم و اندوه زهرا(س )  

پس از رحلت رسول خدا (ص )، فاطمه زهرا(س ) همواره ناراحت و حزن آلود بودند و هيچ كس او را شاد و خندان نديد، آن حضرت مرتب با صداى بلند مى گريستند، تا اين كه مردم مدينه از صداى گريه او ناراحت شدند.
بزرگان مدينه خدمت اميرالمؤ منين (ع ) على (ع ) رسيدند و خدمت حضرت عرض كردند: يا اباالحسن گريه زهرا ما را ناراحت مى كند به ايشان بگو شب ها گريه كند و روزها آرام بگيرد يا شب ها آرام باشد و روزها گريه كند.
اميرمؤ منان سخنان مردم را به فاطمه (س ) گفت : فاطمه (س ) فرمود: يا على من مدت كوتاهى در ميان اين مردم هستم و در اين مدت آن قدر از فراق پدر گريه مى كنم تا به او ملحق شوم .
پس از اين سخنان ، على (ع ) در قبرستان بقيع براى حضرت زهرا خانه اى ساخت و آن را بيت الاءحزن ناميد، حضرت زهرا(س ) هر روز صبح دست امام حسن و امام حسين (ع ) را گرفته به بقيع و بيت الاءحزن رفته و در فراق پدر، پهلوى شكسته ، صورت سيلى خورده و بازوى كبود و محسن سقط شده اش مى گريست .(239)

197 بيت الاءحزن مكان نوحه سرايى فاطمه (س )  

فاطمه زهرا(س ) در بقيع زير درختچه اى در فراق رسول خدا (ص ) نوحه سرايى مى كردند، چون آن درختچه را قطع كردند، على (ع ) در خارج مدينه در بقيع ، خانه اى براى فاطمه زهرا(س ) ساخت كه براى نوحه سرايى در آن ماءوا مى گرفت ، اين خانه همان بيت الاءحزن خوانده مى شود. اين خانه مزار همه نسل هاى امت بود، صبح گاهان حسنين (ع ) را پيش ‍ روى خود حركت داده و را چشم گريان به بقيع رفته و در بين قبرها تا غروب گريه مى كرد. شبانگاه اميرالمؤ منين (ع ) نزد آن حضرت آمده ايشان رابه منزل مى برد.(240)بخش دوم : على (ع ) در كنار بستر فاطمه (س )  
198 پرستارى از زهرا(س )  

هنگامى كه فاطمه (س ) در بستر رحلت قرار گرفت و به على (ع ) وصيت كرد: جريان زندگى او را مخفى بدارد، و بيمارى شديد او را به هيچ كس ‍ اطلاع ندهد.
امام على (ع ) طبق وصيت او عمل كرد.
على (ع ) به تنهايى از فاطمه (س ) پرستارى مى كرد، و اسماء بنت عميس ‍ (كه آن وقت همسر ابوبكر بود) در پنهانى ، على (ع ) را در پرستارى فاطمه (س ) كمك مى نمود، تا وصيت زهرا(س ) (در مخفى داشتن بيمارى ) حفظ شود. و پيامبر (ص ) به اين بيمارى خبر داده بود، چنان كه به ظلم هايى كه بر او وارد شد. خبر داده بود.
سپس درد شديد بيمارى بر فاطمه (س ) چيره شد، خداوند (در عالم معنى ) حضرت مريم (س ) را فرستاد تا از فاطمه (س ) پرستارى كند و با او ماءنوس باشد...

199 ملاقات ابوبكر و عمر 

ابوبكر و عمر از شدت بيمارى فاطمه (س ) آگاه شدند، به عنوان عيادت به در خانه زهرا(س ) آمدند، اجازه ورود خواستند، ولى فاطمه (س ) اجازه نداد.
عمر با على (ع ) ملاقات كرد و به على (ع ) عرض نمود:(همانا ابوبكر پيرمرد نازك دل است ، و رفيق غار (صور) پيامبر (ص ) و از اصحاب آن حضرت مى باشد، و چندين بار با او به اين جا آمده ايم و اجازه طلبيديم ، ولى فاطمه (س ) اجازه نداده است ، اگر صل