ش فكر تر است ، بسا كه به علت خشم و خشنودى از نظر درست خود باز مى گردد و خلاف حقيقت را اظهار مى كند و پابرجاترينشان با نگاهى از جا در مى رود و يك كلمه تهديد يا تطميع او را عوض مى كند. (404)
410. موجبات عصمت 
اءن فى سلطان الله عصمة لامركم . فاعطوة طاعتكم غير ملومة و لا مستكره بها 
در حاكميت خدا و رهبرى حق نگاهدارى كهر شما وجود دارد. پس از آن فرمان بريد، در حالى كه سرزنش شده و مجبور نباشيد. (405)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:1064.xml">مرگ</a><a class="folder" href="w:html:1070.xml">قيامت </a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1065.txt">توصيف مرگ </a><a class="text" href="w:text:1066.txt">استقبال از مرگ </a><a class="text" href="w:text:1067.txt">ياد مرگ </a><a class="text" href="w:text:1068.txt">غفلت از مرگ </a><a class="text" href="w:text:1069.txt">نزديكى مرگ به آدمى </a></body></html> توصيف مرگ 
411. زمان عمر معين 
خلق الاجال فاءطالها و قصرها، و قدمها و اءخرها، و وصل بالموت اءسبابها، و جعله خالجا لاشطانها، و قاطعا لمرائر اءقرآنها
مدت عمر هر كس را بيافريد و مقدر و معين كرد، پس آن را طولانى و كوتاه و مقدم و مؤ خر قرار داد. براى مرگ هر موجودى سبب ها و علت هاى همراه نمود، و مرگ را كشنده ريسمان هاى طولانى و قطع كننده بندهاى بسيار محكم زندگى قرار داد. (406)
412. حافظ انسان 
كفى بالاجل حارسا.
اجل براى حفاظت انسان كافى است . (407)
413. از بين برنده خوشى ها
اءن الموت هادم لذاتكم ، و مكدر شهواتكم ، و مباعد طياتكم ، زائر غير محبوب ، و قرن غير مغلوب ، و واتر غير مطلوب . قد اءعلقتكم حبائله و تكنفتكم غوائله ، و اءقصدتكم معابله و عظمت فيكم سطوته و تتابعت عليكم عدوته ، و قلت عنكم نبوته . فيوشك اءن تغشا كم دواجى ظلله و احتدام علله 
مرگ لذت ها و خوشى هاى شما را از ميان مى برد و آرزوهاى شما را تيره و تار مى سازد و ميان شما و هدف هايتان فاصله مى اندازد، ديدار كننده اى است كه هيچ كس او را دوست ندارد و مبارزى است كه هرگز شكست نمى خورد و جنايتكارى است كه هرگز بازخواست نمى شود. هم اكنون بندهاى دام خويش را (به دست و پاى ) شما انداخته . نزديك است كه تاريكى سايه هاى مرگ و شدت دردهاى آن شما را فرا گيرد. (408)
414. مرگ ميعادگاه نهايى 
واءى على نفسه اءن لا يضطربق شبح مما اءولج فيه الروح ، الا و جعل الحمام موعده ، و الفناء غايته 
و وعده نموده خداوند متعال كه هيچ موجودى را كه روح در آن دميده است (از وضع مقرر خود) دگرگونى نباشد، جز اين كه مرگ را وعده گاه نهايى و فنا را پايان كار او قرار داده است . (409)
415. بيچاره فرزند آدم !
مسكين ابن آدم ! مكتوم الاجل ، مكنون العلل ، محفوظ العمل ، تؤ لمه البقة و تقتله الشرقة ، و تنتنه العرقة 
بيچاره فرزند آدم ! زمان مرگش نامعلوم ، علل بيمارى اش ناپيدا، عملش ‍ محفوظ، پشه اى او را مى آزارد و تابش آفتاب او را مى كشد، و عرق بدنش ‍ بدبويش مى سازد. (410)
416. سپرى نگاهدارنده 
اءن مع كل انسان ملكين يحفظانه ، فاذا جاء القدر خليا بينه و بينه ، و اءن الاجل جنة حصينة 
همراه هر انسانى دو فرشته است كه او را محافظت مى كنند، پس هنگامى كه تقدير فرا رسد از او جدا شوند و اجل ، سپرى است نگاه دارند0 (411)
417. بى اعتبارى دنيا
لو اءن اءحدا يد اءلى البقاء سلما او لدفع الموت سبيلا، لكان ذلك سليمان بن داود عليه السلام الذى سخر له ملك الجن و الانس مع النبوة و عظيم الزلفُة . فلما استوفى طعمته ، و استكمل مدته ، رمته قسى الفناء بنبال الموت ، و اءصبحت الديار منه خالية "، و المساكن معطلة "، و ورثها قوم آخرون
اگر كسى مى توانست نردبانى براى جاودانگى پيدا كند، يا براى دفع مرگ راهى پيش گيرد، قطعا اين شخص سليمان بن داوود عليه السلام بود كه ملك جن و انس براى او مسخر بود، با منصب پيامبرى و تقرب بزرگ به خدا. او هنگامى كه روزى خود را تمم كرد و مدت عمرش را به پايان رساند، كمان هاى فنان تيرهاى مرگ را به طرف او نشانه گرفت . شهر از وى خالى گشت و مساكن از وجود او تهى شد و از كار افتاد و گروهى ديگر آن ميراث ها را به ارث بردند. (412)
418. فاصله بهشت و جهنم 
ما بين اءحدكم و بين الجنة اءو النار الا الموت اءن ينزل به . و اءن غاية " تنقصها اللحظُة ، و تدمها الساعة ، لجديرة بقصر المدُة . و اءن غائبا يحدوه الجديدان : الليل و النهار، لحرى بسرعة الاوبة . و اءن قادما يقدم بالفوز اءو اشقوُة لمستحق لافضل العدُة 
فاصله شما با بهشت يا جهنم بيش از فرا رسيدن مرگ نيست ، زندگانى كه گذشت لحظات از آن مى كاهد و مرگ آن را نابود مى كند، حتما كوتاه خواهد بود، و سزاوار است كه كوتاه باشد. زندگى كه گذشت شب و روز آن را به پيش مى برد و به زودى به پايان خواهد رسيد و مسافرى كه سعادت و يا شقاوت را به همراه دارد بايد بهترين زاد و توشه را با خود بردارد. (413)
419. سپرى در برابر مرگ 
اءن على من الله جنة " حصينة "، فادا جاء يومى انفرجت عنى و اءسلمتنى ؛ فحينئذا لا يطيش السهم ، و لا يبراء الكم 
خداوند براى من سپرى محكم قرار داده است . چون روز مرگ من فرا رسد، آن سپر از من جدا شده و مرا به دست مرگ مى سپرد. در آن هنگام ، نه تير به خطا رود و نه زخم بهبود يابد. (414)
420. روزى و اجل مقدر
اءلى عبدالله بن العباس فانك لست بسابق اءجلك ، و لامرزوق ما ليس لك 
خطاب به ابن عباس فرمود: نه بر مرگ پيشى مى گيرى و نه از آن چه روزى تو نيست خواهى خورد. (415)
421. همه چيز فانى است 
ماينجو من الموت من خافه ، و لا يعطى البقاء من اءحبه 
هر كس از مرگ بترسد از آن رهايى نيابد و هر آن كس كه زندگانى را دوست داشته باشد هميشه زنده نماند. (416)
422. عظمت سختى هاى مرگ 
اءن للموت لغمرات هى اءفظع من اءن تستغرق بصفة ، اءو تعتدل على عقول اءهل الدنيا 
همانا مرگ سختى هايى دارد كه دشوارتر از آن است كه به وصف آيد، يا خرده هاى مردم جهان بتواند آن را درك كند. (417)
423. پايان زندگى دنيوى 
بالعم يرهب الموت ، و بالموت تختم الدنيا 
با دانش و آگاهى ، هراس از مرگ حاصل مى شود و با مرگ دنيا به پايان مى رسد. (418)
424. نداى فرشته 
اءن لله ملكا ينادى فى كل يوم : لدوا للموت واجمعوا للفناء، و ابنوا للخراب 
همانا خداوند متعال فرشته اى دارد كه هر روز بانگ مى زند: بزاييد براى مردن ، گرد آوريد براى نيست شدن ، بسازيد براى ويران شدن ! (419)
425. پنهان زديده ها
اءن اءجله (الانسان ) مستور عنه ، و اءمله خادع له 
همانا مرگ از نظر انسان پنهان و آرزوهايش فريبنده اوست . (420)
426. اجل معين 
لك اءجل وقتا لا يعدوه ، و سببا لا يتجاوزه 
هر اجلى مدتى ، و وقت معينى دارد كه از آن نمى گذرد و سببى كه از آن تجاوز نمى كند. (421)
427. كوتاهى در اعمال 
اءلا و اءنكم فى اءيام اءمل من ورائه اءجل ؛ فمن عمل فى اءيام اءمله قبل حضر اءجله فقد نفعه عمله ، و لم يضرره اءجله . و من قصر فى اءيام اءمله قبل حضور اءجله ، فقد خسر عمله ، و ضره اءجله 
آگاه باشيد! همه در دوران آرزويى به سر مى برند كه اجل در پى آن است ، بنابراين هر كس پيش از رسيدن اجلش در همان دوران آرزوها به عمل پردازد، اعمالش به او سود مى بخشد و فرارسيدن مرگش به او زيانى نمى 