سول خدا(ص ) را در قصرى از مرواريد سفيد ديدم ، چون مرا ديد، فرمود: دخترم ! به نزد من بشتاب كه سخت مشتاق تو هستم ، بى صبرانه پاسخ دادم : سوگند به خدا، پدر جان ! اشتياق من براى زيارت شما شديدتر است ؛ در اين هنگام پدرم فرمود: تو امشب در پيش ما خواهى بود على جان ! رسول خدا(ص ) آنچه وعده داده دهد راست است و آنچه عهد و پيمان بندد وفا كند.(250)

208 على (ع ) كنار بستر زهرا(س )  

اميرمؤ منان با شتاب به خانه آمد وقتى وارد اطاق شد، ناگهان ديد كه حضرت زهرا(س ) روى بستر افتاده است و به طرف راست و چپ مى پيچيد... امام ، سر حضرت زهرا(س ) را به دامن گرفت و صدا زد: (اى زهراء!)، پاسخى از او نشنيد صدا زد: اى دختر رسول خدا(ص )! پاسخى از او نشنيد صدا زد: اى دختر كسى كه با گوشه هاى عبايش ، زكات را به تهيدستان مى رساند، صدايى از او نشنيد، صدا زد: اى دختر كسى كه فرشتگان گروه گروه در آسمان با او نماز خواندند، پاسخى از او نشنيد، صدا زد: اى فاطمه (س )! با من سخن بگو، من پسر عموى تو على بن ابى طالب هستم .
در اين هنگام حضرت زهرا(س ) چشمهايش را گشود، همين كه به چهره على (ع ) نگاه كرد گريه او را گرفت ، على (ع ) نيز گريه كرد.
امام على (ع ) فرمود: چرا تو اين چنين مى نگرم ، چه حادثه اى رخ داده است ؟! من پسر عموى تو على هستم .
زهرا(س ) فرمود: اى پسر عمو، من مرگ را كه همه ناگزيرند به آن تن در دهند در خود مى يابم ، و مى دانم كه تو بعد از من ازدواج خواهى كرد، وقتى با زنى ازدواج كردى ، روز و شب را تقسيم كن يك روز و شب را براى او قرار بده و يك روز و شب را براى فرزندانم ، و در برابر فرزندانم ، حسن و حسين (ع ) بلند سخن نگو، آنها دو يتيم و دو غريب دل شكسته اند، چند روزى بيشتر نيست كه جد خود، رسول خدا(ص ) را از دست داده اند و امروز هم مادرشان را از دست مى دهند واى بر امتى كه آنها را بكشند و با آنها دشمنى نمايند...(251)

209 سخنان جانسوز على كنار قبر زهرا(س ) 

سپس زهرا(س ) وصيتهاى خود را كرد، و با وضعى جانسوز از دنيا رفت ، على (ع ) طبق وصيت زهرا(س ) شبانه او را غسل داد و كفن كرد و نماز بر او خواند و او را به خاك سپرد، وقتى كه قبر را با خاك پوشاند (هاج به الحزن ...) اندوه آن حضرت را فرا گرفت ، قطرات اشكهاى چشمش بر گونه هايش مى ريخت در حال روى خود را به طرف قبر رسول خدا(ص ) كرد(252) و چنين گفت :
السلام عليك يا رسول الله غنّى وعن النتك النّازلة فى جوارك ، و السّريعة اللّحاق بك ، قلّ يا رسول اللّه عن صفيّتك صبرى ، ورقّ عنها تجلدى الا انّ فى التّاءسّى لى بعظيم فرقتك وفادح مصيبتك موضع تعزّ...
(سلام بر تو اى رسول خدا(ص ) از جانب خودم و دخترت كه هم اكنون در جوارت فرود آمده و به سرعت به تو پيوسته است ، اى پيامبر خدا! صبرم از فراق دختر برگزيده ات ، كم شده و طاقتم از دست رفته است . ولى پس از روبه رو شدن با فاجعه عظيم رحلت تو، گذاشتم و هنگام رحلت ، سرت بر سينه ام بود كه روح تو پرواز كرد (انّا لله و انّا اليه راجعون )
اى پيامبر، امانتى كه به من سپرده بودى ، به تو برگردانده شد، اما اندوه من هميشگى است ، و شبهايم را با بيدارى به سر مى برم ، تا اينكه به تو بپيوندم ، به زودى دخترت تو را آگاه خواهد كرد، كه امت به به ستم كردن ، هم راءى شدند، چگونگى حال را از وى بپرس ... سلام من بر هر دو شما سلام وداع كننده ، نه سلام كسى كه خشنود يا خسته دل باشد، و اگر در كنار قبرت بمانم ، نه از آن جهت است كه به وعده خداوند در مورد پاداش صابران سوء ظن داشته باشم )(253)بخش سوم : وصيت فاطمه زهرا(س ) به على (ع ) 
210 وصيت فاطمه (س ) به على (ع ) 

(زمانى كه فاطمه (س ) دختر پيغمبر(ص ) مريض شد، به على (ع ) وصيت كرد كه بيمارى اش را پوشيده دارد و به احدى خبر ندهد. على (ع ) چنان كرد و خودش فاطمه (س ) را پرستارى مى كرد. اسماء بنت عميس (ره ) نيز به او كمك مى كرد و چنان كه فاطمه وصيت كرده بود، بيمارى اش را پنهان مى داشت . وقتى كه مرگش فرا رسيد به اميرالمؤ منين (ع ) وصيت كرد كه خودش امر كفن و دفنش را بر عهده گيرد و او را شب هنگام دفن كند و قبرش را پوشيده دارد. پس اميرالمؤ منين (ع ) فاطمه (س ) را تجهيز و دفن كرد و جاى قبرش را پنهان نمود...(254)

211 توصيه فرزندان به على (ع ) 

در كتاب مصباح الانوار از امام صادق (ع ) و او از پدرانش نقل كرده كه فاطمه (س ) هنگام احتضار، به اميرمؤ منان على (ع ) وصيت كرد: وقتى كه از دنيا رفتم ، خودت مرا غسل بده و كفن كن و نماز بر جنازه ام بخوان و در قبر بگذار، و لحد مرا بچين و خاك بر قبرم بريز، و سپس بالاى سر، مقابل صورتم بنشين و بسيار قرآن بخوان و دعا كن ، زيرا آن هنگام ساعتى است كه ميت به انس با زنده ها نياز دارد، و من تو را به خدا مى سپارم ، و وصيت مى كنم كه با فرزندانم به نيكى رفتار كنى .
سپس دخترش ام كلثوم را به سينه اش چسبانيد، و به على (ع ) فرمود: وقتى كه اين دختر به حد بلوغ رسيد اثاثيه خانه از آن او باشد و خداوند پشتيبان او شود.
نيز روايت شده وقتى كه هنگام فراق زهرا(س ) فرا رسيد، اندكى گريه كرد، اميرمؤ منان على (ع ) فرمود: چرا گريه مى كنى ؟
فاطمه (س ) عرض كرد: (گريه مى كنم براى رنج ها و آرارهايى كه بعد از من به تو مى رسد.)
على (ع ) فرمود: گريه مكن ، سوگند به خدا، اين سختى ها در راه خدا براى من ناچيز است .
نيز روايت شده كه فاطمه (س ) به على (ع ) گفت : بعد از آنكه از دنيا رفتم هيچ كس را خبر نكن مگر ام سلمه و ام ايمن و فضه را، و از مردها دو پسرم ، و عباس (عموى پيامبر(ص ) و سلمان و مقداد و ابوذر و حذيفه را كه به اين افراد اطلاع بده ، و من تو را حلال كردم كه بعد از مردنم مرا ببينى (شايد زخم بدنش را كه مخفى مى داشت ، اجازه داد بعد از مرگش ، على (ع ) آثار آن را ببيند!) با كمك بانوان ياد شده مرا غسل بده ، و مرا شبانه دفن كن ، و هيچ كس را خبر نده كه به كنار قبرم بيايند.(255)

212 غسل و نماز و بدن زهرا(س )  

هنگامى كه حضرت على عليه السلام بالاى بستر زهرا (سلام الله عليها) قرار گرفت و جامه اى كه روى زهرا(س ) كشيده شده بود را كنار زد، نامه اى بالاى سر آن حضرت ديد و هنگامى كه نامه را گشود مشاهده كرد كه وصيت نامه فاطمه (س ) است كه فرمود: مرا شب به خاك بسپار و به هيچ كس خبر نده .
شب وفات ، فرا رسيد على (ع ) بدن فاطمه (س ) را غسل داد و در آن حال هيچ كس به غير از حسن (ع ) و حسين (ع )، زينب (س ) و ام كلثوم و فضه و اسماء بنت عميس حاضر نبود.
اسماء مى گويد: فاطمه (س ) به من وصيت كرده كه هيچ كس جز على (ع ) او را غسل ندهد و من على (ع ) را در غسل دادن فاطمه (س ) كمك كردم . على (ع ) هنگام غسل فاطمه (س ) مى فرمود: (خدايا! فاطمه كنيز تو و دختر رسول و برگزيده توست . خدايا! حجتش را به او تلقين كن و برهانش را بزرگ دار و او را با پدرش محمد مصطفى (ص ) همنشين گردان ).
در روايتى آمده است : على (ع ) با همان پرده اى كه بدن رسول خدا(ص ) خشك نمود بدن زهرا(س ) را خشك كرد هنگامى كه غسل تمام شد. بدن فاطمه (س ) را در تابوت نهاد و به امام حسين (ع ) فرمود: ابوذر را خبر كن تا بيايد، او ابوذر را خبر كرد و با هم جنازه را تا محل نماز حمل كردند. و آنگاه على (ع ) بر بدن زهرا(س ) 