(ع ) و من ، او را غسل ندهد، من على (ع ) را در غسل دادن جنازه فاطمه (س ) كمك كردم .
روايت شده : على (ع ) هنگام غسل فاطمه (س ) مى گفت : (خدايا فاطمه (س ) كنيز تو و دختر رسول خدا و برگزيده تو است ، خدايا حجتش را به او تلقين كن ، و برهانش را بزرگ بدار، و درجه اش را عالى كن ، و او را با پدرش محمد (ص ) همنشين گردان ).
و نيز روايت شده كه : على (ع ) با همان پرده اى كه بدن رسول خدا(ص ) ر خشك كرد، بدن زهرا(س ) را خشك نمود، وقتى كه غسل تمام شد، على (ع ) جنازه را بر سرير (شبيه تابوت ) نهاد، و به امام حسن (ع ) فرمود: به ابوذر خبر بده بيايد، او ابوذر را خبر كرد و آمد و با هم جنازه را تا محل نماز حمل كردند، حسن (ع ) و حسين (ع ) همراه على (ع ) بودند، آن گاه على (ع ) بر جنازه نماز خواند.(265)
223 خبر شهادت فاطمه (س ) به على (ع ) 

شب بود، امام (ع ) هنگام زهرا(س ) در مسجد بود حسن و حسين (ع ) به مسجد دويدند و شهادت مادر را به آن حضرت خبر دادند.
امام على (ع ) از اين خبر به قدرى ناتوان شد كه بى حال به زمين افتاد، آب به صورتش پاشيدند، وقتى خوب شد، با گفتارى كه از قلب داغدار و پرسوزش بر مى خاست ، فرمود:
بمن العزاء يا بنت محمّد كنت بك اتعزّى ففيم العزاء من بعدك :
(اى دختر محمد(ص ) به چه كسى خود را تسليت بدهم ، تا زنده بودى مصيبتم را به تو تسليت مى دادم ، اكنون بعد از تو چگونه آرام گيرم ؟).(266)

224 مرثيه على (ع ) كنار جنازه فاطمه زهرا(س ) 

مورخ معروف ، مسعودى مى نويسد: امام على (ع ) در كنار جنازه زهرا(س ) با سوز و گلداز چنين مرثيه خواند:
لكل اجتماع من خليلين فرقة
و كل الّذى دون الممات قليل
و ان افتقادى فاطما بعد احمد
دليل على ان لا يدوم خليل
(هر اجتماع و دوستى سرانجام به جدايى مى انجامد، و هر مصيبتى بعد از فراق و جدايى ، اندك است .
رفتن فاطمه (س ) بعد از رحلت رسول خدا(ص ) دليل آن است كه هيچ دوستى باقى نمى ماند).(267)
اى يگانه گهرم فاطمه جان فاطمه جان
از غمت خون جگرم فاطمه جان فاطمه جان
بعد پرپر شدنت اى گل رعنا چه كنم ؟
روزم از هجر تو شد چون شب يلدا چه كنم ؟
هر زمان ياد كنم پهلوى بشكسته تو
خون رود از بصرم فاطمه جان فاطمه جان
بودى چراغ خانه ام يا زهرا
تاريك شده كاشانه ام يا زهرا
اى نوگل پژمرده ام يا زهرا
سيلى ز دشمن خورده ام يا زهرا
گويد حسين كو مادرم يا زهرا
كو مادر غم پرورم يا زهرا(268)


225 وداع فرزندان با بدن مادر 

هنگامى امام على (ع ) بدن زهرا(س ) را كفن مى كرد، وقتى كه خواست بندهاى كفن را ببندد صدا زد:
اى ام كلثوم ، اى زينب ، اى سكينه ، اى حسن و اى حسين :
هلموا تزودوا من امّكم ...
(بياييد و از ديدار مادرتان توشه برگيريد، كه وقت فراق و لقاى بهشت است ).
حسن و حسين آمدند و با آه ناله ، فرياد مى زدند: اى مادر حسن ! اى مادر حسين ! وقتى كه به حضور جدمان رسيدى سلام ما را به او برسان و به او بگو بعد از تو در دنيا يتيم مانديم ، آه ! آه ! چگونه شعله غم دل ما از فراق پيامبر (سلى الله عليه و آله و سلم ) و مادرمان ، خاموش ‍ گردد؟!
اميرمؤ منان مى فرمايد:
انّى اشهد الله انّها قد حنّت و انت مدّت يديها و ضمّتهما الى صدرها مليّا.
(من خدا را گواه مى گيرم كه فاطمه ناله جانكاه كشيد و دست هاى خود را دراز كرد و فرزندانش را مدتى به سينه اش چسبانيد.)
ناگاه شنيدم ، هاتفى در آسمان صدا زد:
يا ابا الحسن ارفعهما عنها فلقد ابكيا و الله ملائكة السّماء...
(اى على ! حسن و حسين (ع ) را از روى سينه مادرشان بلند كن كه سوگند به خدا اين حالت آنها، فرشتگان آسمان را به گريه انداخت ).
آن گاه على (ع ) آنها را از سينه مادرشان بلند كرد.(269)
اى آفتاب من كه شدى غايب از نظر
آيا شب فراق تو را كى بود سحر
اى نور عالم و چشم و چراغ دل
بگشاى چشم رحمت و بر حال من نگر


226 نماز بر جنازه فاطمه زهرا(س )  

در بعضى از منابع آمده : (فاطمه (س ) از على (ع ) به خدا و رسولش ‍ پيمان گرفت كه جز ام سلمه و ام ايمن و فضه و حسنين ، و سلمان و عمار و مقداد و ابوذر و حذيفه كسى بر جناره اش حاضر نشود.)(270)
على (ع ) بر او نماز گزارد(271) و پنج تكبير گفت (272)... پندار برخى كه گمان مى بردند ابوبكر بر جنازه زهرا(س ) حاضر شد و بر او نماز گزارد(273)، درست نيست . او نه بر زهرا(س ) نماز گزارد و نه بر پيكر رسول خدا(ص ) در حالى كه جنازه پيغمبر(ص ) سه روز روى زمين بود.(274)

227 آرام كردن بچه ها كنار قبر زهرا(س ) 

پس از شهادت حضرت زهرا(س ) و غسل و كفن حضرت ، سلمان ، ابوذر، مقداد، عمار، حسن (ع )، حسين (ع )، جنازه را برداشتند و به سمت قبرستان بقيع حركت كردند، در حين تشييع على (ع ) مرتبا به بچه ها تذكر مى داد كه : حسنم آرام گريه كن ، حسينم آرام گريه كن ، تمام مردم نفهمند كه جنازه زهرا(س ) را داريم تشييع مى كنيم . در اين هنگام على (ع ) ديد از انتهاى قبرستان بقيع صداى ناله اى مى آيد، به حسن (ع ) فرمود: حسن جان ، ببين اين چه كسى است كه ناله مى كند، ساكتش كن تا مردم مطلع نشوند.
امام حسن رفت و پس از مدتى برگشت و فرمودند: بابا، خواهرم زينب است كه از عقب جنازه مى آيد و گريه مى كند.
على (ع ) جنازه فاطمه زهرا(س ) را به بقيع آورد و داخل قبر نهاد.(275)

228 تكفين و تدفين زهرا(س ) 

(پس از وفات فاطمه ) چون شب شد، حضرت على (ع ) او را غسل داد و در جنازه گذاشت و امام حسن (ع ) را فرمود كه ابوذر را طلب كن . چون ابوذر حاضر شد، جنازه را برداشتند و به سوى بقيع بردند و بر آن نماز كردند.
چون حضرت امير(ع ) از نماز فارغ شد، دو ركعت نماز به جاى آورد و دست هاى خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا! اين فاطمه دختر پيغمبر توست ، پس او را از ظلمت ها به سوى نور بيرون ببر، و از شدت ها به سوى شادى سرور. پس زمين به قدر يك ميل در يك ميل روشن شد.
چون خواستند ان حضرت را دفن كنند، از بقعه اى از بقعه هاى بقيع صدا آمد كه ، به سوى من بياييد كه تربت او را از من برداشته اند. زمانى كه حضرت نگاه كرد، قبر كنده اى ديد، پس جنازه آن حضرت را در آن قبر گذاشتند.
حضرت اميرالمؤ منين (ع ) از كنار قبر ندا كرد: اى زمين ! امانت خود را كه دختر رسول خداست به تو سپردم . پس از زمين صدايى آمد كه : يا على ! من مهربان ترم به او از تو، برگرد و آزرده خاطر مباش .
چون حضرت خواست برگردد، قبر پر شد و با زمين هموار و صاف گرديد، و ديگر ندانستند كه در كجاست تا روز قيامت .(276)

229 تدفين زهرا(س ) 

شيخ صدوق (ره ) مى گويد: زمانى كه على (ع ) جنازه زهرا(س ) را درون خاك نهاد، توان آن را نداشت كه خاك بر روى جنازه زهرا(س ) بريزد از قبر خارج شد، كنارى ايستاد و دو ركعت نماز گزارد، سپس سرش را به سوى آسما بلند كرد و فرمودند: خدايا به من صبرى عطا كن تا بتوانم پيكر زهرا را تدفين كنم . سپس روى قبر را با خاك پوشاند پس از خاك سپارى بچه ها خود را روى قبر زهرا(س ) مى انداختند و مادر، مادر مى كردند. سلمان ، مقداد و ابوذر، امام حسن و حسين را آرام نمودند و على (ع ) زينب را دلدارى داد و به سوى خانه برد(277)

230 مرثيه سرايى على (ع ) كنار قبر زهرا(س )  

اميرمؤ منان على (ع ) پس از به خاك سپردن زهرا(س ) مقدارى آب روى قبر ريختند و كنار قبر نشسته و آرام ، آرام گريه كردند