.
قطرات اشك بر چهره مباركش روان شد، صورت را بر قبر زهرا(س ) گذاشت و شروع به مرثيه سرايى كرد:
نفسى على زفراتها محبوسة
يا ليتها خرجت مع الزّفرات
لا خير بعدك فى الخيوة و انّما
ابكى مخافة آن تطول حياتى
از غم تو مرغ روح و نفس و جانم در قفسه سينه ام حبس و زندانى شده ، سينه اى كه صندوق اسرار و راز است ، اما گاهى از ضبط عاجز مى شود و دلش مى خواهد اگر شده با روح و جانش آنها را بيرون بريزد و جان به سر آيد.
فاطمه جان بعد از تو خيرى در اين دنيا نيست ، زندگى پس از تو برايم معنا ندارد و آن را نمى خواهم ، اگر هم زندگى مى كردم چون تو بودى برايم زندگى پربار بود و به عشق تو زنده بودم ، نه اينكه خيال كنى از مرگ فرارى ام و ترس دارم ، نه بر عكس گريه من براى اين است كه مى ترسم بعد از تو زندگى من طولانى شود.(278)

231 شكوه على (ع ) هنگام تدفين زهرا(س )  

على بن محمد هرمزانى ، از امام سجاد(ع ) و ايشان از پدر بزرگوارش امام حسين (ع ) روايت كند كه آن حضرت فرمود:
چون فاطمه (س ) دختر پيامبر (ص ) بيمار شد، به على (ع ) وصيت نمود كه امر او را كتمان ، و خبرش را پوشيده دارد، و كسى را از بيمارى حضرتش آگاه نسازد، و آن حضرت چنين كرد. و خود حضرت او را پرستارى مى كرد و اسماء بنت عميس (رحمهاالله ) پنهانى چنان كه فاطمه (س ) وصيت نموده بود، آن حضرت را كمك كار بود.
پس چون هنگام وفات آن حضرت فرا رسيد، به اميرالمؤ منين (ع ) وصيت كرد كه شخصا كار او را به دست گيرد، و او را شبانه به خاك سپارد، و قبرش را ناپيدا سازد (با زمين يكسان كند كه جايش معلوم نباشد). پس ‍ على (ع ) خود اين كار را عهده گرفته و حضرت را به خاك سپرد، و محل قبر او را ناپيدا ساخت . چون دست مبارك از خاك قبر بر فشانده ، اندوه و غم بر دلش هجوم آورد. پس سيلاب اشك بر گونه اش جارى ساخت ، و رو به جانب قبر رسول خدا(ص ) گرداند و گفت :
(اى رسول خدا، از من بر تو سلام باد و سلام باد بر تو از جانب دخترت و حبيبه ات و نور ديده ات و زايرت و كسى كه در آرامگاه تو در ميان خاك خفته و آن كس كه خداوند زود رسيدن به تو را برايش برگزيده است .
يا رسول الله (ص )! صبرم در فراق دختر برگزيده ات كاسته شده ، و تاب و توانم در فراق سرور زنان به سستى گراييده ، جز آنكه در تاءسى من به سنت تو، و در اندوهى كه با جدايى تو بر منت فرود آمد، جاى صبر و بردبارى (بر عزاى فاطمه ) باقى است ، همانا من تو را در لحد آرامگاهت نهادم . پس از آنكه جان مقدست بر روى سينه ام جارى گشت (هنگام جان دادن سرت به سينه من چسبيده بود) و تو را با دست خود به زير خاك پنهان نمودم ، و خودم شخصا امورت را به عهده گرفتم . آرى ، در كتاب خدا آيه اى است كه سبب مى شود مصيبت ها را با آغوش باز بپذيريم : (ما همه از آن خداييم و همه به سوى او باز خواهيم گشت ).(279)
راستى كه امانت پس گرفته شد، گروگان دريافت گشت ، و زهرا خيلى سريع از دستم ربوده شد. اى رسول خدا! اكنون ديگر چقدر اين آسمان نيلگون و زمين تيره در نظرم زشت جلوه مى كند! اما اندوهم هميشگى گشته ، و شبم به بيدارى كشيده ، اندوه هرگز از دلم رخت نبندد تا آنگاه كه خداوند همان سرايى را كه تو را در آن مقيم گشته اى برايم برگزيند.
غصه اى دارم بس دلخراش ، و اندوهى دارم هيجان انگيز، چه زود ميان ما جدايى افتاد، من به خدا شكوه مى برم .
و به زودى دختر تو از همدستى امتت عليه من ، و غصب حق خودش به تو گزارش مى دهد، پس احوال را از او جويا شو، كه بسى غم هاى سوزانى كه در سينه داشت و راهى براى پخش آن نمى يافت ، به زودى بازگو خواهد نمود، و البته خداوند داورى مى كند و او بهترين داوران است .
اى رسول خدا! بر تو درود مى فرستم ، درود وداع كننده اى كه نه خشمگين است و نه دلتنگ ، بنابراين اگر باز گردم ، از روى ملالت و دلتنگى نيست ؛ و اگر بمانم ، از روى بدگمانى به وعده اى كه خداوند به صبر پيشگان داده ، نباشد، و البته كه صبر مبارك تر و زيباتر است . و اگر بيم غلبه چيره شوندگان بر ما نبود (كه مرا سرزنش كنند يا قبر فاطمه را بشكافند) ماندن در نزد قبر تو را بر خود لازم مى نمودم و در كنار آن به اعتكاف به سر مى بردم و بر اين مصيبت بزرگ همچون مادر فرزند از دست داده مى ناليدم . در برابر ديد خدا دخترت پنهانى به خاك سپرده گشته ، و حقش ‍ به زور ستانده مى شود، و آشكارا از ارث خويش محروم مى گردد، حال آنكه هنوز از عهد تو ديرى نپاييده و ياد تو فراموش نشده است
پس اى رسول خدا، به سوى خداوند شكوه مى برم . و بهترين صبر صبر بر ماتم تو است ، و صلوات و رحمت و بركات خداوند بر تو و بر او (فاطمه ) باد)(280)

232 هفت قبر ديگر كنار قبر زهرا(س )  

در كتاب روضة الواعظين (فتال نيشابورى ) آمده : اواخر شب حضرت على (ع ) همراه حسن ، حسين ، عمار، مقداد، عقيل ، زبير، ابوذر، سلمان و بريده و چند نفر از خواص بنى هاشم ، جنازه زهرا(س ) را از خانه بيرون آوردند و بر آن نماز خواندند و در نيمه هاى شب آن را به خاك سپردند، حضرت على (ع ) اطراف قبر حضرت زهرا(س ) هفت قبر ديگر ساخت تا قبر فاطمه (س ) شناخته نشود، در اين هنگام :
هاج به الحزن فارسل دموعه على خدّيه .
(غم و اندوه على (ع ) به هيجان در آمد، اشكهايش بر گونه هايش سرازير شد.).
آن گاه به قبر رسول خدا(ص ) رو كرده و گفت :
السّلام عليك يا رسول الله عنّى و عن ابنتك النّازلة فى جوارك و السّريعة اللّحاق بك ، قل يا رسول الله عن صفيّتك صبرى و رق عنها تجلدى ...
(سلام بر تو اى رسول خدا(ص ) از جانب من و دخترت كه هم اكنون در جوارت فرود آمده و به سرعت به تو پيوسته است ، اى رسول خدا! از فراق دختر برگزيده و پاكت ، پيمانه صبرم لبريز شده و طاقتم از دست رفته است ... انّا لله و انا اليه راجعون .(281)

233 گريه كنار قبر فاطمه زهرا(س ) 

امام صادق (ع ) از پدران خود نقل كرد كه : پس از كه اميرمؤ منان (ع ) فاطمه را در ميان قبر نهاد و قبر را پوشانيد، مقدارى آب بر روى قبر پاشيد سپس ‍ در كنار، گريان و نالان نشست ، تا اين كه عمويش عباس آمد و دست على (ع ) را گرفت و او را به خانه اش برد.(282)

234- بيان مظلوميت از زبان فاطمه (س ) 

على (ع ) همه اين رنج ها را براى خدا تحمل مى كرد و به نخلستان مى رفت و ناله مى كرد تا دشمن از آه و سوز او با خبر و بر اسلام جرى تر نشود و شنيديد كه زمانى بر سر چاه مى رفت و در آنجا درد دل مى كرد.
آن روز كه فاطمه (س ) از دنيا رفت و امام به دفنش پرداخت همه اسرا دل را در يك جمله كوتاه ، خطاب به پيامبر (ص ) فرمود: و ستنبئك بتظافر امتك على هضمها(283) اى رسول خدا (ص ) دخترت فاطمه (س ) به تو خبر خواهد داد كه امت تو بر خرد و نابود كردن او چگونه همدست شده اند، فاحفها السؤ ال و استخبرها الحال . از او در اين مورد سؤ ال كن و از او در اين زمينه خبر بگير.
فاطمه (س ) پس از وفات پيامبر در مورد رنج هاى على (ع ) در خطبه اى فرموده بود: او اين رنج ها را براى خدا مى كشيد و در آن خشنودى خدا و پيامبر را جستجو مى كرد.(284)

235 مرثيه على (ع ) بر زهرا (س ) 

چون امام على (ع ) همسرش زهرا(س ) را در دل شب دفن كرد، بر لب قبر ايستاد و اشعارى را انشاد كرد كه ترجمه آن چنين است :
1 در هر اجتم