رها گذشتم و به قبر دوست سلام كردم جوابم نداد.
2 اى قبر؛ چرا جواب فرياد كننده را نمى دهى ؟ مگر پس از من از دوستى دوستان ملول شده اى ؟ پس گوينده اى كه صدايش شنيده مى شد و خودش ‍ ديده نمى شد اين اشعار را در جواب گفت :
1 دوست گفت : چگونه مى توانم جواب شما را بدهم ، در حالتى كه من در گرو سنگ و خاكم ؟!
2 خاك زيبايى هاى مرا خورد كه شما را از ياد بردم ، و از خاندان و همزادانم دور افتادم .
3 پس سلام من بر شما باد (براى هميشه شما را وداع مى كنم ) رشته دوستى ميان من و شما گسسته شد.(288)

241 قصد عمر براى نبش قبر حضرت زهرا(س ) و عكس العمل اميرالمؤ منين (ع )

عمر پس از اينكه از تدفين شبانه زهرا(س ) مطلع شد، گفت به خدا قسم اى بنى هاشم ، شما حسد قديمى تان را نسبت به ما هرگز ترك نمى كنيد. اين كينه هايى كه در سينه هاى شماست هرگز از بين نمى رود. به خدا قسم قصد كرده ام قبر زهرا را نبش كنم و بر او نماز بخوانم !
اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: به خدا قسم اى پسر صهاك ، اگر چنين قصدى نمايى دستت را به سويت بر مى گردانم ، به خدا قسم اگر شمشيرم را بيرون كشم آن را غلاف نخواهم كرد مگر با گرفتن جان تو! (اگر مى توانى ) قصدت را عملى كن . در اين جا عمر شكست خورد و سكوت كرد و دانست كه على (ع ) هر گاه قسم ياد كند آن را عملى مى كند.
سپس على (ع ) فرمود: اى عمر، تو همان كسى نيستى كه پيامبر(ص ) قصد كشتن تو را نمود و سراغ من فرستاد من در حالى كه شمشير به كمر بسته بودم آمدم و به سويت حمله كردم تا تو را بكشم ، ولى خداود عزوجل آيه نازل كرد كه (فلا تعجل عليهم انما نعد لهم عدا) يعنى : (نسبت به آنان عجله مكن كه برايشان آماده كرده ايم ).
لذا ابوبكر و عمر و مردم برگشتند.(289)بخش ششم : مصائب شهادت فاطمه زهرا(س ) 
242 مصايب در صحيفه اى نوشته شده بود 

سليم از ابن عباس نقل مى كند: در ذى غار بر على (ع ) وارد شدم . صحيفه اى برايم بيرون آورد و گفت : پسر عباس ! اين صحيفه اى است كه رسول خدا(ص ) بر من املا فرمود و من ، به خط خودم نوشتم .
گفتم : يا اميرالمؤ منين (ع )! آن را برايم بخوان .
على (ع ) آن را برايم خواند. همه حوادث پس از رسول خدا(ص ) تا شهادت حسين (ع )، و اين كه چگونه كشته مى شود، چه كسى او را مى كشد و چه كسانى با او به شهادت مى رسند، همه و همه در آن آمده بود. على (ع ) سخت گريست و مرا به گريه انداخت . از جلمه مطالبى كه خواند. اين بود: چگونه فاطمه (س ) به شهادت مى رسد، و چگونه حسن (ع ) شهيد مى شود، و چگونه امت با او مكر مى ورزد...(290)
روايت شده كه على (ع ) به هنگام دفن زهرا(س ) خطاب به رسول خدا(ص ) گفت :
(. دخترت به تو خبر خواهد داد كه چگونه امتت جمع شدند، و بر او ستم ورزيدند. از او بپرس چنان كه شايد و خبرگير از آنچه بايد، چه اندوه هايى كه در سينه اش نهفته است ، و او راهى براى بيان آن نيافته است ...)

243 محبت ام البنين به فرزندان زهرا(س ) 

وقتى ام البنين به خانه على (ع ) آمد فرزندان رسول خدا از عطوفت و مهربانى و معرفت و كمال آن بانو گويا مادر خود را مى ديدند و رنج فقدان مادر را كمتر احساس مى كردند، تاريخ جز اين بانوى پاك را ياد ندارد كه فرزندان هووى خود را بر فرزندان خودش مقدم بدارد. ام البنين محبت به فرزندان فاطمه (ع ) را براى خود فريضه دينى مى شمرد و با درك عظمت شان به خدمت آنها براى هميشه دريغ نداشت و به آيه كريمه قرآن عمل مى نمود.(291)
ام البنين در خانه مولا آمد، حسنين (ع ) هر دو مريض و در بستر افتاده بودند. اما عروس تازه ابوطالب (ع ) به محض آن كه وارد خانه شد، خود را به بالين آن دو عزيز رسانيد و همچون مادرى مهربان به دل جويى و پرستارى آنان پرداخت (292) چنانكه گفته شد آن بانوى با وفا به مولا پيشنهاد داد كه به جاى فاطمه كه اسم اصلى او بود، ايشان را ام البنين صدا بزنند، تا اين كه حسنين از ذكر نام اصلى كه فاطمه باشد به ياد مادرشان فاطمه زهرا(س ) نيافتاده و در نتيجه خاطرات گذشته به ذهن مباركشان نيايد تا رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد.(293)

244- شكيبايى و صبر على (ع ) بر شهادت زهرا(س ) 

شهادت جانگداز حضرت زهرا(س ) و حوادث تلخ و شرايط سخت بعد از رحلت رسول خدا(ص )، براى على (ع ) بسيار جانفرسا و دشوار بود. هيچ چيزى نمى توانست اميرمؤ منان على (ع ) را در برابر آن حفظ كند جز صبر و استقامت . او در پرتو صبر و استقامت به زندگى خود ادامه داد و فرمود:
فرايت ان الصبر على هاتا احجى ، فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجا
سرانجام ديدم صبر و شكيبايى به عقل و خرد نزديكتر است از آن رو صبر كردم با اينكه (بر اثر فشار حوادث تلخ ) همچون كسى بودم كه خاشاك چشمش را پر كرده و استخوان ، راه گلويش را گرفته است .(294)
نيز فرمود:
و صبرت من كظم الغيظ على امر من العلقم ، و الم للقلب من و خز الشفار:
و با فرو خوردن خشم ، رد امرى كه از خنظل تلخ ‌تر و از تيزى دم شمشير براى قلب دردناك تر بود، صبر نمودم .(295)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:403.txt">بخش اول : خبر دادن پيامبر از شهادت على (ع ) </a><a class="text" href="w:text:404.txt">بخش دوم : خبر دادن على (ع ) از شهادت خود </a><a class="text" href="w:text:405.txt">بخش سوم : مصايب اصحاب على (ع ) </a><a class="text" href="w:text:406.txt">بخش چهارم : كشيدن نقشه قتل على (ع ) </a><a class="text" href="w:text:407.txt">بخش پنجم : وقايع شب نوزدهم و ضربت خوردن آن حضرت  </a><a class="text" href="w:text:408.txt">بخش ششم : ضربت خوردن على (ع ) در مسجد </a><a class="text" href="w:text:409.txt">بخش هفتم : برخورد على (ع ) با قاتلش  </a><a class="text" href="w:text:410.txt">بخش هشتم : على (ع ) در بستر شهادت  </a><a class="text" href="w:text:411.txt">بخش نهم : وصاياى على (ع ) </a><a class="text" href="w:text:412.txt">بخش دهم : شهادت مولاى متقيان على  </a><a class="text" href="w:text:413.txt">بخش يازدهم : خاكسپارى على (ع ) </a><a class="text" href="w:text:414.txt">بخش دوازدهم : سزاى قاتل على (ع ) </a><a class="text" href="w:text:415.txt">بخش سيزدهم : قبر على (ع ) </a><a class="text" href="w:text:416.txt">بخش چهاردهم : سوگوارى فرزندان امام بر على (ع ) </a><a class="text" href="w:text:417.txt">بخش پانزدهم : خون گريستن  </a></body></html>بخش اول خبر دادن پيامبر از شهادت على (ع ) 
245 شهادت سيد اوصيا در سيد ماه ها 

رسول خدا(ص ) فرمود: سيد اوصياة در سيد ماه ها شهيد مى شود.
پرسيدم : يا رسول الله ! سيد اوصياء كيست و سيد ماه ها كدام است ؟
فرمود: سيد ماه ها ماه رمضان و سيد اوصياء تويى يا على .(296)

246 گريه پيامبر بر ضربت بر فرق على (ع ) 

على بن ابيطالب فرمود: در زمان وفات پيامبر هنگامى كه من و فاطمه و حسن و حسين نزد رسول خدا(ص ) بوديم آن حضرت به ما رو كرد و گريست .
من گفتم : چرا گريه كنيد يا رسول الله ؟
فرمود: مى گريم براى آن چه با شما مى شود.
گفتم : آن چه باشد يا رسول الله ؟
فرمود: گريه كنم از ضربتى كه بر فرق تو زنند و از سيلى كه بر صورت فاطمه زنند و از نيزه اى كه بر ران حسن زنند و زهرى كه به او نوشانند و از قتل حسين (ع ) فرمود: همه اهل بيت گريستند، يا رسول الله خدا ما را نيافريده جز براى بلا.
فرموده : مژده گير اى على كه خداى عزوجل با من عهد كرده كه دوستت ندارد جز مؤ من و دشمنت ندارد جز منافق .(297)

247- خبر مظلوميت على (ع ) در معراج  

زمانى كه نبى اكرم (ص ) را به 