سمان عروج كرد به حضرتش عرض شد: خداوند تبارك و تعالى مى خواهد شما را در سه چيز آزمايش كند تا صبر شما را ببيند.
حضرت عرض كرد: پروردگارا من تسليم امر تو هستم ، من توان صبر را ندارم مگر به كمك تو، آن سه چيز است كدامند؟
به حضرتش گفته شد: اول آنها جوع و گرسنگى و ضيق بر خودت و بر اهلت .
حضرت عرض كرد: پروردگارا آن را پذيرفته و راضى شده و تسليم بوده و از تو توفيق صبر مى خواهم .
و اما دوم : آنكه تو را دروغگو مى پندارند و ترس زيادى بر تو چيره مى شود و جنگ با كافران مال و نفس خويش را بذل كرده و بر اذيت و آزادى كه از ناحيه ايشان و اهل نفاق به تو مى رسد صبر كرده و درد و جراحاتى كه در جنگ بر تو وارد مى شود را تحمل كنى .
حضرت عرض كرد: پروردگارا آن را پذيرفته و راضى شده و تسليم بوده و از تو توفيق و صبر مى خواهم .
و اما سوم : عبارت است از آن چه بعد از تو به اهل بيتت مى رسد و آن قتل و كشته شدن آنها است . اول برادرت على (ع ): از ناحيه امتت ، فحش و سخنان زشت و سرزنش و حرمان از حق و انكار و ظلم به او متوجه شده و در آخر او را خواهند كشت .
عرض كرد: پروردگارا آن را پذيرفته و راضى شده و تسليم تو بوده و از تو توفيق و صبر مى خواهم .(298)

248 گريه پيامبر(ص ) بر مظلوميت على (ع ) 

از پيغمبر (ص ) در حديث طويلى نقل شده كه : به على (ع ) فرموده : از آن كينه هايى كه از تو در سينه عده اى است و آنها آن را اظهار نمى كنند، مگر بعد از مرگ من ، بر حذر باش ، آنان را خدا و همه لعنت كنندگان لعنت مى كنند، سپس گريه كرد، پرسيدند: يا رسول الله (ص ) اين گريه براى چيست ؟ فرمود: جبرييل به من خبر داد كه پس از من در حق على (ع ) ستم مى كنند، و حقش را نمى دهند، و با او مى جنگند، و فرزندانش را مى كشند، و با آنها ظلم مى كنند.

249 خبر از هتك حرمت  

پيامبر خدا (ص ) هنگام وصيت كردن موارد وصيت را يكى به على (ع ) مى گفت و از او مى خواست تا عمل به وصيت را - با همه سختى كه در پى دارد- بپذيرد. و افراد كه اينك شاهدانى از الهى بر اقرار و پذيرش تو گواهند؛ مبادا در انجام آن سستى ورزى .
وصى گرامى كه سراپا گوش بود، در پايان هر بند، اطاعت و آمادگى خود را اعلام مى نمود. تا آن كه شمار وصايا به فرازى رسيد كه شنيدن آن ، بند از بند على (ع ) جدا كرد و آن جلوه عظمت و ناموس الهى را به لرزه در آورد و نقش بر زمين كرد. اين بخش را از خود على مى شنويم :
... قسم به آن كه دانه را شكافت و به جانداران حيات بخشيد، گفتار جبرييل را شنيدم كه به حبيب خدا چنين مى گفت :
(اى محمد، به على بگو كه حرمتت ، كه حرمت خدا و رسول است ، هتك خواهد شد و محاسنت با خون سرت خضاب خواهد شد).
از شنيدن اين سخن ، فريادى كشيدم و بيهوش بر زمين افتادم پس (از آن كه به هوش آمدم ) گفتم : يا رسول الله اين وصيت را هم مى پذيرم . و بر تلخى هاى آن صبر مى كنم اگر چه حرمتم هتك شود و سنت هاى الهى ترك شود و كتاب خدا پاره پاره گردد و اركان كعبه از هم فرو پاشد و محاسنم از خون سرم رنگين شود. در برابر همه اين ها شكيبا خواهم بود و به حساب خدا خواهم گذاشت و از او اميد اجر و پاداش دارم و تا پيوستن به شما، در انجام دادن آن تلاش خواهم كرد.(299)

250- وعده پيامبر به على (ع ) 

از فضالة بن ابى فضاله انصارى روايت است (ابو فضاله پدر فضاله از اهل بدر بود و در ركاب اميرالمؤ منين (ع ) در صفين شهيد شد) كه اميرالمؤ منين (ع ) در كوفه مريض شد، و من با پدرم به عبادت آن حضرت رفتيم .
پدرم به آن حضرت گفت : علت توقف شما در كوفه در بين عرب هاى جهينه چيست ؟ به سوى مدينه رهسپار شو، اگر اجلت در رسيد، اصحاب تو متصدى و مباشر تكفين و تغسيل تو مى گردند و بر تو نماز مى خوانند.
حضرت فرمود: رسول خدا(ص ) با من عهد و ميثاق بسته كه از دنيا نروم مگر آن كه اين جا از دنيا نروم مگر آن كه اين جا از خون اين جا خضاب گردد(يعنى محاسنش از خون سرش ). (300)

251- بشارت بر شهادت  

جنگ احد، يكى از صحنه هاى بزرگ رويايى حق و باطل بود. سپاه اسلام برابر سپاه كفر مى جنگيدند. جنگ پايان يافت . پيامبر (ص ) و على (ع ) هر دو مجروح شدند. افرادى از برجستگان ، مانند: حمزه سيد شهيدان به شهادت رسيدند. على (ع ) غرق در خون ، قهرمانى و جانبازى را به آخرين درجه اش رسانيد و سپرى به بلنداى كوههاى سر به فلك كشيده براى پيامبر(ص ) و اسلام بود. در عين حال وقتى كه پيكرهاى شهيدانى همچون : حمزه ، مصعب ، حنظله و... را ديد، شوق شهادت او را رنج داد. هيجان زده و دگرگون شد كه چرا به مقام شهادت نايل نشده است ؟
پيامبر(ص ) اين شور ملكوتى را در چهره على (ع ) مشاهده كرد و به على (ع ) فرمود:
ابشر فان الشهادة من ورائك .
به تو بشارت باد كه سرانجام شهيد شوى .
مدت ها از اين ماجرا گذشت و يك روز على (ع ) همين بشارت را به پيامبر(ص ) يادآورى كرد، پيامبر(ص ) فرمود:
ان ذالك لكذالك فكيف صبرك اذا:
آرى ، قطعا چنين خواهد شد، ولى بگو بدانم در اين هنگام صبر و مقاومت تو چگونه است ؟!
على (ع ) كه به مقام رضا، يعنى به درجه بالاتر از صبر رسيده بود در پاسخ به سؤ ال پيامبر(ص ) عرض كرد:
ليس هذا من مواطن الصبر، ولكن من مواطن البشرى .
چنين موردى از موارد صبر نيست ، بلكه از موارد بشارت (و خشنودى ) است . (يعنى اينجا جاى تبريك است نه تسليت .) (301)

252- پيامبر به على مژده شهادت مى دهد 

محمد بن عمر بن على از پدرش از جدش (اميرالمؤ منين ) عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: چون آيه اذا جاء نصر الله و الفتح (آن گاه كه يارى خدا و فتح فرا رسد...) بر پيامبر (ص ) نازل شد به من فرمود: اى على به تحقيق نصر خداوند و فتح فرا رسيده ، پس هرگاه كه ديدى مردم دسته دسته در دين خدا وارد مى شوند (و به آيين خداوندى مى گرايند) پس به حمد پروردگارت تسبيح كن و از او آموزش بخواه كه خداوند پذيرنده توبه است .
اى على ، خداوند جهاد را در فتنه اى كه پس از من رخ مى دهد بر مؤ منين واجب نموده چنان كه جهاد با مشركين را در ركاب من بر آنان واجب ساخته بود.
عرض كردم : اى رسول خدا، آن فتنه اى كه خداوند جهاد درباره آن را بر ما واجب نموده كدام است ؟
فرمود: فتنه گروهى كه شهادت به لا اله الا الله و اينكه من رسول خدا هستم مى دهند با اين حال مخالف سنت من و طعنه زننده در دين من هستند.
عرض كردم : اى رسول خدا چرا بايد با آنان بجنگيم ، در حالى كه شهادت به لا اله الا الله و رسالت الهى شما مى دهند؟
فرمود: به جهت پديد آوردن مسايل بى سابقه و بدعت گزارى در دين ، و جدا شدنشان از فرمان من ، و حلال شمردن ريختن خون عترت من .
عرض كردم : اى رسول خدا، شما شهادت را به من مژده فرموده بودى ، از خدا بخواه كه در اين باره براى من شتاب كند.
فرمود: آرى ، به تو مژده شهادت داده بودم ، پس چگونه خواهى بود آن زمان كه محاسنت از خون سرت رنگين شود؟ و با دست اشاره به سر و ريش من نمود.
عرض كردم : اى رسول خدا، حال كه چنين مژده اى به من دادى ، (302) ديگر جاى صبر نيست بلكه جاى مژدگانى و سپاس است .
فرمود: آرى ، پس خود را براى جنگ و درگيرى آماده ساز، كه تو با امت من جنگ خواهى نمود.
عرض كردم : اى رسول خدا راه پيروزى (بر آنان ) را به من بنما.
فرمود: چ