بت كه خود را تنها يافت با قلبى پر از تاءثر آماده مرگ شد. به خصوص از آن بابت كه او زحمات پيامبر و مجاهدان و شهداى اسلام را در معرض هدر و تلف مى ديد.
على متاءثر است از اينكه دوستان وفادارى چون مالك اشتر، محمد بن ابى بكر، سلمان فارسى ، ابوذر، عبدالله خباب و... را از دست داده و برخى از اينان به حيله و نيرنگ كشته شده اند و يا با رنج و تاءسف از دار دنيا رفته اند.
او در ذهن خود خيانتكاران و خائنان را به محاكمه مى كشد و بدكاران را نمى بخشد، به ويژه آنها كه لطماتى بر پيكر اسلام وارد آورده و زحمات رسول خدا(ص ) را ناديده گرفته اند. در پيشگاه خدا به شكايت مى پردازد و...

295 كمربند شهادت محكم  

در شب شهادت حضرت على (ع ) وصفش چنان بود كه گويى مرگ را انتظار مى كشد. مرتب به آسمان و ستاره ها مى نگريست و مى فرمود: به خدا قسم ، دروغ نگفته ام و رسول خدا(ص ) به من دروغ نگفت . كمربند خود را محكم بست و به شعرى بدين گونه تمثل جست :
اشدد حياريمك للموت اى على كمر خود را براى مرگ محكم ببند.
فان الموت لاقيكا زيرا كه مرگ ترا ملاقات خواهد كرد.
ولا تجزع من الموت از مرگ آه و ناله سرمده .
اذا حل بواديكا زيرا مرگ تو را به سر منزل مقصود مى رساند.(و به سراى تو وارد شد).

296 شب ضربت  

ابوصالح حنفى گويد: از على (ع ) شنيدم مى فرمود: رسول خدا را در خواب ديده از پيش آمدها و ناراحتى هايى كه از مردم ديده بودم به حضرت شكايت كردم ، فرمود: يا على گريه مكن . آن گاه فرمود: توجه كن ! چون توجه كردم دو مردى را ديدم كه به زنجير آويخته و سنگ پاره هايى بر سر آنها زده مى شود ابوصالح گويد: فردا به عادت همه روز براى ديدار اميرالمؤ منين رفتم در بازار قصاب ها خبر شهادت على (ع ) را شنيدم .(347)

297 نايل آمدن به وصال محبوب  

حسن بصرى روايت كرده كه : على (ع ) در شب نوزدهم بيدار و آن شب را بر خلاف عادت به مسجد نرفت ، دخترش ام كلثوم پرسيد: چرا امشب را بيدار مانده اى ؟
فرمود: براى آن كه اگر بامداد ظاهر شود كشته خواهم شد. ابن نباح در آن هنگام آمده و حضرت را به نماز دعوت كرد، على (ع ) اندكى رفت و برگشت ، ام كلثوم عرض كرد: جعده را بفرما تا با مردم نماز بخواند. حضرت فرمود: آرى بگوييد او با مردم نماز بخواند آن گاه دقتى كرده فرمود: نه چاره از مرگ نيست و نمى توان از چنگ آن فرار كرد.
على (ع ) در همان وقت به مسجد وارد شد و ابن ملجم كه تمام شب را بيدار مانده و منتظر ورود على (ع ) بود از نسيم سحرى خوابش برده بود؛ على (ع ) با پاى خود او را بيدار كرده فرمود: بر خيز موقع نماز رسيده او هم از جا برخاست و كار على را تمام كرد.

298 كمر بند از بهر مرگ اى على  

در حديث آمده على (ع ) در شب نوزدهم بيدار بود و مكرر از اطاق خود بيرون مى آمد و به طرف آسمان متوجه مى شد و مى فرمود: سوگند به خدا تا به حال دروغ نگفته ام و دروغ هم به من اطلاع نداده اند، امشب همان شبى است كه بايد به وصال محبوب نايل گردم آن گاه ، به خوابگاه خود برگشت ، چون بامداد دميد كمر بند خود را بر بست و مى فرمود:
كمر بند از بهر مرگ اى امير
كه مرگ آيد اكنون به ديدار تو
مكن خوف از مرگ و آماده باش
چو مرگ آيد اى جان خريدار تو
چون به صحن خانه رسيد؛ مرغابيان چندى جلوى راه حضرت را گرفتند و فرياد مى زدند، خواستند آنها را آرام كنند و از جلو حضرت دور سازند فرمود: آنها را واگذاريد كه نوحه جدايى مى كنند. سپس از خانه بيرون رفت و رسيد به او آن چه زبان قلم از نگارشش لال است .(348)

299 علت كم غذا خوردن  

حضرت على (ع ) در آن ماه رمضان كه شب نوزده آن ضربت خورد، شبى در نزد فرزندش حسن (ع ) بود، و شبى در نزد فرزندش حسين (ع ) بود، و شبى در نزد دامادش عبدالله بن جعفر افطار مى كرد، و بيش از سه لقمه غذا تناول نمى كرد، يكى از فرزندانش پرسيد: چرا غذا كم مى خورى ؟ در پاسخ فرمود: يا بنى ياءتى امر الله و انا خميص ، انما هى ليلة او ليلتان
(اى پسرم ، امر خدا (مرگ ) خواهد آمد و من (مى خواهم در آن حال ) شكمم تهى باشد، يك شب يا دو شب بيشتر از عمرم باقى نمانده است ).(349)

300 اولين نوحه كنندگان على (ع ) 

حضرت على (ع ) در همان شب آخر عمرش ، از خانه به سوى مسجد حركت كرد، مرغابى ها سر راه آن جناب فرياد مى كردند، و مردم آنها را از او دور مى نمودند، فرمود:
اتركوهن فانهن نوايح .
(آنها را واگذاريد زيرا آنها نوحه گرانند)
و گاهى فرمود:
و الله لتخضبن هذه من هذه
(سوگند به خدا اين از اين و دست بر سر و محاسنش گذاشت خضاب خواهد شد).(350)

301 ديدن پيامبر در خواب  

امام حسن (ع ) روز نوزدهم رمضان كه سحر آن به فرق مقدس على (ع ) ضربت زدند، فرمود: شب گذشته در همين مسجد (كوفه ) پدرم به من فرمود: پسرم ! من نماز شب را خواندم و سپس خوابيدم ، رسول خدا(ص ) را در خواب ديدم و از وضع خودم و سستى اصحاب در امر جهاد شكايت كردم ، آن حضرت به من فرمود:
ادع الله ان يريحك منهم فدعوت الله
(دعا كن و از خدا بخواه تا تو را از دست آنها راحت كند، من همين دعا را كردم .)(351)

302 غذاى امام در شب ضربت خوردن  

در بعضى از كتب معتبره روايت كرده اند كه ام كلثوم گفت : در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان براى افطار حضرت اميرالمؤ منين (ع ) طبقى نزد او گذاشتم ، دو قرص نان جو در آن بود، و كاسه اى از شير نزد آن حضرت آوردم ، و نمك ساييده حاضر كردم ، چون حضرت از نماز فارغ شد، به آن طعام نگاه كرده و گريست و فرمود: اى دختر! دو نوع خورش براى من در يك طبق حاضر كردى ؟ مگر نمى دانى كه من متابعت برادر و پسر عموى خود رسول خدا(ص ) را مى كنم ، تا از دنيا رفت دو طعام از براى او حاضر نكردند.
اى دختر! هر كه خوردنى و آشاميدنى و پوشش او در دنيا خوب باشد، ايستادن او در روز قيامت نزد حق تعالى بيشتر است ، اى دختر در حلال دنيا حساب است و در حرام او عذاب . و خبر داد مرا حبيب من رسول خدا(ص ) كه جبرييل از براى او كليدهاى زمين را آورد و گفت : يا محمد خداوند تو را سلام مى رساند و مى فرمايد كه : اگر خواهى تمام كوه هاى تهامه را براى تو طلا مى كنم و به راه مى اندازم ، بگير اين ها را كه كليد گنج هاى زمين است و از ثواب آخرت تو چيزى كم نمى شود، حضرت فرمود: بعد از آن چه خواهد بود؟ گفت : مرگ .
آن جناب فرمود: هر گاه چنين است ، مرا به دنيا احتياج نيست ، بگذار مرا كه روزى گرسنه باشم و يك روز سير، تا آنكه در روزى كه گرسنه باشم دعا كنم پروردگار خود را و از او سؤ ال كنم ، و در روزى كه سير باشم پروردگار خود را حمد گويم .
جبرييل گفت : توفيق هر چيزى يافته اى اى محمد.
فرمود: اى دختر اين دنيا خانه فريب است و خانه مذلت و خوارى است هر كه چيزى به آخرت پيش مى فرستد به او مى رسد.
اى دخترم ! به خدا سوگند چيزى نمى خورم تا يكى از خورش ها را بردارى ، پس شير را بر داشتم ، و اندكى از نان جو با نمك تناول نمود و حمد و ثناى حق تعالى به جاى آورد.(352)

303 نگاه كردن به آسمان  

امام در شب نوزدهم پيوسته مشغول ركوع و سجود بود و تضرع و زارى به سوى حق تعالى مى نمود، بسيار از خانه بيرون مى رفت و داخل مى شد، به اطراف آسمان نظر مى كرد و اضطراب مى نمود و تضرع مى كرد و مى گريست ، پس سوره ي