ونه ذكر مى كنيم على (ع ) مى فرمايد:
اين آيه شريفه نازل شد، الم ، احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا و هم لايفتنون و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين (361) كه خطاب به مسلمين است به مؤ منين كه خيال كرده اند كه ما آزمايش براى آنها پيش نخواهيم آورد خير پيش مى آوريم على (ع ) مى فرمايد: تا اين آيه نازل شد فهميدم كه بعد از پيغمبر فتنه ها و آزمايش هاى بزرگى براى اين ملت پيش مى آيد عرض كردم : يا رسول الله ! مقصود از آنچه كه در دين آيه آمده چيست ؟
فرمود: (يا على ان امتى سيفتنون من بعدى )(362) بعد از من امت من مورد امتحان و آزمايش قرار مى گيرند بعد در آنجا مى فرمايد: به پيغمبر عرض كردم : يا رسول الله ! آن گروهى كه در احد شهيد شدند 70 نفر بودند كه در راءس آنها حمزة بن عبدالمطلب بود، آنها قهرمان هاى احد بودند و من از اين فيض محروم ماندم و شهادت از من دور شد خيلى ناراحت شدم كه چرا من به اين فيض نايل نشدم .
من به ايشان عرض كردم : چرا اين فيض از من گرفته شد؟
فرمود: در اينجا شهيد نشدى اما عاقبت امر، تو در راه خدا شهيد خواهى شد، در حالتى كه در احد يك جوان 25 ساله است ، تازه با زهراء سلام الله عليها ازدواج كرده است يك فرزند بيشتر نداشت ، امام مجتبى (ع ) يك خانواده جوان همه آرزوهاى شان اين است كه زندگى شان كم كم پيش ‍ برود على (ع ) را ببينيد تنها آرزوى بزرگش اين است كه در راه خدا شهيد بشود! پيغمبر (ص ) فرمودند: على تو شهيد مى شوى ، بعد فرمود: كيف صبرك ، در حين شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟
على عرض كرد: يا رسول الله ليس هذا من مواطن الصبر بل من مواطن الشكر، نفرماييد چگونه صبر مى كنى بفرماييد چگونه سپاسگزار هستى ؟
فرزندان على (ع ) آمدند جلوى اميرالمؤ منين (ع ) را گرفتند و گفتند: پدر جان نمى گذاريم شما به مسجد برويد، و حتما بايستى يك نفر ديگر را به نيابت بفرستى .
اول فرمودند: خواهرزاده ام (جعده بن جبيره ) را بگوييد برود نماز جماعت را با مردم بخواند. بعد خودشان نقض كردند، فرمودند: نه خودم مى روم .
عرض كردند: اجازه بدهيد كسى شما را همراهى كند.
فرمود: خير نمى خواهم كسى مرا همراهى كند ولى براى او شب با صفايى است اين تعبير مال خود ايشان است كه فرموده اند: و ما كنت الا كقارب ورد، و طالب وجد(363) بعد از اين كه در بستر افتاده است اين جمله ها را مى فرمايد؛ به خدا قسم اين ضربت كه بر فوق من وارد شد مثل من مثل عاشقى بود كه به معشوق خودش رسيد، مثل آن كسى بود كه در شب ظلمانى دنبال چاه آبى مى گردد تا خيمه و خرگاهش را بردارد و يه آنجا برود، اگر در آن تاريكى آن چاه آب را پيدا كند چقدر خوشحال مى شود مثل من هم مثل همان شخص است . حافظ مى گويد:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند
و حافظ هم اشاره به همين معنى دارد.
فرمودند: من خودم مى روم . خدا مى داند كه او چه هيجانى داشت ، البته خودش مى فرمايد: من خيلى كوشش كردم كه راز آن مطلب را كشف كنم ، يعنى خصوصيات آن را بعضى گفته اند ولى اجمالا مى داند به اين كه يك حادثه بزرگى براى او اتفاق مى افتد از نهج البلاغه اين طور استفاده مى شود: خيلى كوشش كردم كه سر و باطن اين كار را به دست بياورم ، ولى خدا اباء كرد، جز اينكه اين سر را اخفاء بكند، آمد و آمد خودش اذان صبح را مى گفت : با آن سپيده دم خداحافظى كرد و گفت : اى صبح ، اى سپيده دم اى فجر از روزى كه على به اين دنيا چشم گشاده است آيا روزى بوده است كه تو از فخر بدمى و چشم على خواب باشد يعنى اى سپيده دم بعد از اين چشم على براى هميشه به خواب خواهد رفت در وقتى كه دارد از ماءذنه پايين مى آيد، مى فرمايد:
خلوا سبيل المؤ من المجاهد
فى الله لا يعبد غير الواحد
و يوقظ الناس الى المساجد(364)
راه مؤ من مجاهد را باز كنيد، باز خودش را به عنوان يك مؤ من مجاهد توصيف مى كند، دلهره ها، اضطراب ها هست ، على گفته بود: پشت سر اين ضجه ها، نوحه هايى هست يك وقت يك فرياد همه را متوجه كرد صدايى شنيدند كه در همه جا پيجيده است :
(تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى ، قتل ابن عم المصطفى ، قتل الوصى المجتبى ، قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقياء)
به خدا سوگند ستون هاى هدايت در هم شكست و نشانه هاى تقوى محو شد و دستاويز محكمى كه ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عموى مصطفى (ص ) كشته شد، على مرتضى به شهادت رسيد و بدبخت ترين اشقيا او را شهيد نمود.(365)

312 نفرين على (ع ) 

شب جمعه و شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرت ، آخرين شب عمر امام على (ع ) بود، امام حسن (ع ) مى گويد: همراه پدرم على (ع ) به سوى مسجد رهسپار شديم . پدرم به من فرمود: (پسرم ! امشب لحظه اى چرت مرا فرا گرفت ، در همان لحظه رسول خدا (ص ) را ديدم ، عرض ‍ كردم : (اى رسول خدا، چيست اين مصائبى كه از ناحيه امت تو به من رسيده است ؟ كه آنها به راه عداوت و انحراف افتاده اند).
رسول اكرم (ص ) به من فرمود: ادع عليهم : (آنها را نفرين افتاده اند).
من امشب در مورد اين امت (منحرف ) چنين نفرين كردم .
اللهم ابدلنى بهم خيرا منهم و ابدلهم بى من هو شر منى
(خدايا به عوض آنها، ديدار و هم نشينى با خوبان را نصيب من گردان ، و به عوض من ، بدان را بر آنها مسلط كن ).(366)
سحرگاه همان شب نفرين امام على (ع ) به استجابت رسيد.بخش ششم : ضربت خوردن على (ع ) در مسجد 
313 ضربتى بر جاى ضربت ملعون ديگر 

شيخ مفيد به سند معتبر از امام زين العابدين (ع ) روايت كرده است ؛ كه چون ابن ملجم قصد قتل حضرت اميرالمؤ منين (ع ) را كرد، ديگرى را با خود آورده بود و ضربت آن ملعون ديگر به ديوار مسجد خورد. چون حضرت نزديك محراب آمد و مشغول نماز شد و به سجده رفت ، ابن ملجم ضربتى بر سر آن حضرت زد، بر جاى آن ضربتى آمد كه عمرو بن عبدود بر سر آن حضرت زده بود چون صداى مردم بلند شد، حضرت امام حسن و امام حسين (ع ) به مسجد دويدند ابن ملجم را گرفته در بند كردند، و پدر بزرگوار خود را برداشته به خانه بردند.
سپس لبابه به نزديك سر آن حضرت نشست و ام كلثوم نزد پاى او نشست و صداى شيون از خانه آن حضرت بلند شد، پس آن حضرت ديده هاى مبارك خود را گشود و به سوى حسن و حسين (ع ) نظر كرد و فرمود كه : رفيق اعلا و صحبت انبياء و اوصياء بهتر است براى دوستان خدا از دنياى بى بقا، اگر من از اين ضربت كشته شوم ، آن ملعون را يك ضربت بيشتر نزنيد، اين را فرمود و ساعتى مدهوش شد، چون به هوش باز آمد فرمود: در اين وقت رسول خدا(ص ) را ديدم كه مرا تكليف رفتن مى كند و فرمود كه : فردا شب نزد ما خواهى بود.(367)

314 آخرين اذان على (ع ) 

سحرگاه شب 19 رمضان حضرت على (ع ) داخل مسجد شدند، قنديل ها خاموش شده بود و مسجد تاريك بود، حضرت چند ركعت نماز ادا كرد، ساعتى مشغول تعقيب بود، سپس برخاست و دو ركعت نماز خواند و بر بام مسجد رفت ، دست هاى مبارك را بر گوش هاى خود گذاشت و اذان گفت . وقتى آن حضرت اذان مى گفت ، هيچ خانه در كوفه نمى ماند مگر آنكه ص