ضرت شصت و سه شتر را با دست خودش قربانى كرد، سپس كارد را به على عليه‏السلام داد و او بقيه را كه سى و چهار شتر بود نحر كرد. سپس آن حضرت دستور داد كه كمى گوشت از هر قربانى بردارند و آن را در ديگى بپزند. آن گاه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و على عليه‏السلام گوشت آن را خوردند و آب آن را نوشيدند(81) آن‏ها چيزى از پوست و افسار و كلّه پاچه قربانى را به سلّاخ‏ها ندادند، بلكه تمام آن‏ها را صدقه دادند.(82)

در اين حج، معمّر بن عبدالله عدوى مسؤول تراشيدن سر رسول‏خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شد. هنگامى كه مى‏خواست برود تا سر آن حضرت را بتراشد، قريشى‏ها به او گفتند: اى معمّر! گوش رسول خدا و تيغ تيز در دست توست!... امّا معمر گفت: به خدا قسم كه عهده‏دار شدن اين كار را از الطاف بزرگ خدا برخود مى‏دانم.(83)

در آن‏جا عده‏اى همانند رسول الله سرهايشان را تراشيدند و عده‏اى فقط تقصير كردند. براى همين آن حضرت فرمود: پروردگارا حلق‏كنندگان را بيامرز. به وى عرض شد: اى رسول خدا، پس تقصيركنندگان چطور؟ آن‏گاه تا سه مرتبه براى حلق‏كنندگان دعا كرد و در مرتبه چهارم براى تقصيركنندگان طلب آمرزش نمود.

سپس رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله لباسش را پوشيد و به خودش عطر زد. آن‏گاه عبدالله بن حذافه سهمى را فرستاد كه در ميان مردم اعلام كند: اى مردم، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده است: اين روزها، روزهاى خوردن و نوشيدن و ذكر گفتن است. به دنبال آن مسلمانان از روزه گرفتن دست كشيدند.(84) و در اين روز عده‏اى از مسلمانان آمدند و عرض كردند: اى رسول خدا، پيش از رمى، قربانى را انجام داده‏ايم و سرهايمان را پيش از قربانى تراشيده‏ايم، حال چه كنيم؟ رسول خدا در پاسخ آن‏ها كه بسيارى از اعمال را پس و پيش انجام داده بودند، مى‏فرمود: اشكالى ندارد، اشكالى ندارد.(85)

پس از آن، پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سوار شتر شد و به سوى كعبه حركت كرد و نماز ظهر را در مكه به جاى آورد. سپس كنار چاه زمزم آمد و مشاهده كرد كه فرزندان عبدالمطلب مردم را سيراب مى‏كنند. به آنان فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب براى من آب بكشيد، اگر نمى‏ترسيدم كه مردم با تأسّى به من، افتخار سقايت حجاج را از شما بگيرند، خودم از چاه آب مى‏كشيدم. آن‏ها دلوى از آب را به حضرت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تقديم كردند. او مقدارى از آن را نوشيد(86) و به منى بازگشت. در آن‏جا بيتوته كرد تا در روز سوم، كه آخرين روز از ايام تشريق است، به رمى جمرات پرداخت.(87)

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در نزديكى ظهر و پيش از نماز، به رمى جمرات پرداخت. او در كنار جمره اولى بيش‏تر از وُسطى مكث كرد و در كنار جمره عقبى اصلاً توقفى نكرد و آن حضرت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بالاى جمره‏ها را رمى مى‏كرد. وى به مسلمانان فرمود كه در روز عيد همراه او به منى كوچ كنند و اما زنان آن حضرت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در بعدازظهر عيد قربان كوچ كردند و رمى جمرات را هم شبانه انجام مى‏دادند. همچنين آن حضرت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به چوپانان و خدمه اجازه داد كه شبانه عمل رمى را انجام دهند و شب را در خارج از منى بيتوته كنند.(88) خطبه منى

واقدى از دو طريق از عمروبن يثربى و از عبدالله بن عباس روايت كرده است كه رسول خدا بعدازظهر روز يازدهم كه بعد از عيد قربان بود، در منى در حالى كه بر قصواء سوار بود، خطبه ايراد كرد و قمى در تفسيرش مى‏نويسد: آن حضرت در منى بعد از حمد و ثناى خدا فرمود: «اى مردم! سخنان مرا بشنويد و خوب به خاطر بسپاريد؛ زيرا ممكن است كه بعد از امسال ديگر مرا نبينيد.

... سپس فرمود: آگاه باشيد كه من دو چيز در ميان شما به يادگار گذاشته‏ام كه اگر به آن دو تمسك بجوييد، هيچ‏گاه گمراه نمى‏شويد: كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم را. به درستى كه خداى لطيف و خبير مرا آگاه كرده است كه اين دو هيچ‏گاه از هم جدا نمى‏شوند تا اين‏كه در حوض كوثر بر من وارد مى‏شوند. آگاه باشيد كه هركس به آن دو چنگ بزند، نجات پيدا مى‏كند و هركس با آن دو مخالف كند، هلاك مى‏شود. آيا پيام الهى را ابلاغ كردم؟ مردم گفتند: آرى. فرمود: خدايا تو شاهد باش.

سپس فرمود: بدانيد كه به زودى افرادى از شما در حوض بر من وارد مى‏شوند، اما از من دور گردانيده مى‏شوند. پس مى‏گويم: خدايا اين‏ها اصحاب من هستند، ولى گفته مى‏شود: اى محمد، اين‏ها بعد از تو بدعت‏گذارى كردند و سنّت تو را تغيير دادند. پس من هم مى‏گويم: از رحمت خدا دور باشند، از رحمت خدا دور باشند.»(89) جايگاه توفيق و اخلاص 
اَجَلُّ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ التَّوْفيقُ، وَ اَجَلُّ ما يَصْعَدُ مِنَ الاَْرْضِ الاِْخْلاصُ(310)
تـوفـيق با ارزش ترين چيزى است كه از آسمان فرود مى آيد و اخلاص بزرگترين چيزى است كه از زمين بالا مى رود.
ايراد خطبه در مسجد خَيف

مرحوم قمى در تفسيرش مى‏نويسد: در آخرين روز از ايام تشريق سوره «إذا جاء نصرُاللّهِ والفتح» نازل شد.(90) به دنبال آن، پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: به مرگ خودم خبردار شده‏ام. آن‏گاه فرمود كه مردم براى نماز در مسجد خيف جمع شوند.

پس از اجتماع مردم، حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و فرمود: «خداوند خير و بركت عنايت فرمايد به كسى كه سخن مرا بشنود و آن را خوب حفظ كند و به كسانى كه آن را نشنيده‏اند، برساند. چه بسا كسى حامل فقه است ولى فقيه نيست و چه بسا حامل فقهى، فقه را براى كسى كه فقيه‏تر از او مى‏باشد، حمل مى‏كند. بدانيد كه قلب هر مسلمانى در سه چيز خيانت نمى‏كند: اخلاص عمل براى خدا، نصيحت ائمه مسلمين، و لزوم همراهى با جماعت مسلمين. همانا مؤمنان باهم برادرند و خون‏هايشان ضامن همديگر است و ضعيف‏ترين آن‏ها براى عمل به عهد و پيمان‏ها تلاش مى‏كند و در مقابل دشمنان متحد و هم‏پيمان هستند.

اى مردم! من دو چيز در ميان شما باقى مى‏گذارم كه اگر بدان تمسّك بجوييد هيچ‏گاه گمراه و خوار نمى‏شويد. كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم را. به راستى كه خداى لطيف و خبير به من خبر داده است كه آن‏ها هرگز از هم جدا نخواهند شد تا هنگامى كه در حوض بر من وارد شوند...(91)

آن حضرت در منى باقى ماند تا رمى جمرات را انجام داد و سپس به سوى أبطح در مكه حركت و در آن‏جا اقامت كرد.(92) نزول سوره مائده

سوره مائده آخرين سوره مفصلى است كه بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل شده و در بردارنده آيه إكمال و آيه تبليغ و آيه ولايت مى‏باشد كه بعد از حجة‏الوداع نازل شده است. مرحوم علامه طباطبائى مى‏نويسد: «اهل حديث اتفاق‏نظر دارند بر اين‏كه سوره مائده آخرين سوره مفصلى است كه در اواخر عمر رسول خدا بر وى نازل شده است.»(93) و عياشى در تفسير خود از على عليه‏السلام روايت مى‏كندكه فرمود: «آخرين سوره‏اى كه‏بررسول‏خدا نازل شد، سوره مائده بود.(94) و ازامام‏باقر عليه‏السلام ازامام‏على عليه‏السلام روايت‏كرده است كه: سوره‏مائده سه‏ماه‏پيش از رحلت پيامبراكرم صلى‏الله‏علي