توانند با دیگری به نحوی برخورد كنند كه به معنای تأیید دیدگاه امام درباره‌ی آنان به ویژه در مسأله‌ی خلافت باشد. در عین حال رفت و شد در مسجد، و حتی برقراری روابط خانوادگی نظیر ازدواج عمر با ام‌كلثوم، امری معمول بود. این ازدواج به اصرار عمر ـ و بنا به برخی از منابع با تهدید او ـ صورت گرفت و امام با وجود مخالفت اولیه، و اصرار عمویش عباس آن را پذیرفت.[36] كما این كه امام علی ـ علیه السّلام ـ همسر ابوبكر، یعنی اسماء بنت عمیس را پس از درگذشت او به عقد خود درآورد و فرزند ابوبكر، یعنی محمد را در خانه‌ی خویش تربیت كرد. محمد یكی از شیعیان خالص امام بود و تا زمانی كه در مصر به دست ایادی معاویه به شهادت رسید، از یاران وفادار و كارگزاران صدیق آن حضرت به شمار می‌آمد. 
[1] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج9، ص198. 
[2] . نك: المستدرك، ج3، ص162؛ طبقات الكبری، ج8، صص30 ـ 29؛ التنبیه و الاشراف، ص250؛ وفاء الوفاء، صص996 ـ 995، 1000. 
[3] . خبری در فتوح (ج1، ص71 ـ 72) آمده است كه عمر هراس داشت كه پیشنهاد فرماندهی جنگ با مرتدان را به امام بدهد و او نپذیرد؛ به همین دلیل، آن را پیشنهاد نكرد. 
[4] . نهج البلاغه، خطبه‌ی 172؛ الغارات، ج1، ص309. 
[5] . نهج البلاغه، خطبه‌ی 217. این خطبه در دو مورد در نهج البلاغه آمده كه در این جا اضافاتی دارد؛ و نك: الجمل، ص123، و در پاورقی همانجا از: الامامه و السیاسه، ج1، ص155؛ الغارات، ص204. 
[6] . نهج البلاغه، خطبه‌ی 3. 
[7] . تاریخ مختصر الدول، ص103. 
[8] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص25. 
[9] . الامتاع و المؤانسه، ج3، ص183. 
[10] . نهج البلاغه، خطبه‌ی 84؛ انساب الاشراف، ج2، ص127، 145، 151؛ نهج السعاده، ج2، ص88. 
[11] . در این باره بنگرید: قبایل یمنی و تشیع، اصغر منتظر القائم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1380. 
[12] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج9، ص58. 
[13] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج9، ص28. 
[14] . همان، ج8، ص18. 
[15] . همان، ج13، ص300 ـ 299. 
[16] . همان، ج20، ص299 ـ 298. 
[17] . به عنوان مثال، نكـ : نهج السعاده، ج2، صص222، 314. 
[18] . مروج الذهب، ج2، ص342. 
[19] . انساب الاشراف، ج5، ص14. 
[20] . تاریخ المدینه المنوره، ج3، صص1046 ـ 1045. 
[21] . تاریخ ا لمدینه المنوره، ج3، ص967؛ منتخب كنز العمال، ج2، ص204. 
[22] . نكـ : شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج17، ص223 وی احتمال می‌دهد كه خالد بن ولید این كار را كرده باشد نه ابوبكر (یا در واقع عمر). در هر حال اعتقاد ندارند كه جنیان او را كشته باشند. خبر قتل سعد بن عباده توسط جنیان از عبدالعزیز بن سعید بن سعد بن عباده نقل شده است. مادلونگ می‌نویسد: عبدالعزیز دقت نكرده كه آیا اجنّه به دستور خدا یا عمر عمل كرده‌اند. جانشینی حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، ص56. 
[23] . درباره‌ی وی بنگرید: ابو جعفر النیب، مصطفی جواد، بغداد، 1949. 
[24] . همان، ج13، ص301 ـ 302. 
[25] . مناقب ابن شهر آشوب، ج1، ص270؛ الاحتجاج، ج2، ص380؛ بحارالانوار، ج29، ص442. 
[26] . انساب الاشراف، ج1، ص585؛ الكامل فی التاریخ، ج2، ص325. 
[27] . نهج البلاغه، خطبه‌ی 172؛ الغارات، ج1، ص308. 
[28] . الغارات، ج1، ص307. 
[29] . نهج البلاغه، خطبه‌ی 3؛ نثر الدر، ج1، ص274. 
[30] . الغارات، ج1، ص307. 
[31] . نهج البلاغه، نامه‌ی 28؛ وقعه صفین، صص91 ـ 86. در اینجا متن كامل نامه‌ی معاویه و پاسخ امام آمده است. 
[32] . نك: انساب الاشراف، ج2، ص281؛ الغارات، صص111 ـ 110. 
[33] . طه، آیه‌ی 94؛ نكـ : المقنع، ص109. 
[34] . نكـ : وقعه صفین، ص91. 
[35] . تفسیر المنار، ج8، ص224. 
[36] . برخی از محدثان و نویسندگان از اساس تردیدهایی درباره‌ی این ماجرا دارند. در این باره بنگرید به كتاب: افحام الاعداء و الخصوم بتكذیب ما افتروه علی سیدتنا ام‌كلثوم ـ علیها السّلام ـ الملك الحی القیوم، شمس العلماء السید ناصر حسین الموسوی الهندی، تحقیق محمد هادی الامینی، تهران، مكتبه نینوی الحدیثه.
رسول جعفريان - تاريخ سياسي اسلام (تاريخ خلفا) ، ج2، ص 205بخش هشتم : على (ع ) در بستر شهادت  
335 گريه دختر كنار پدر 

حضرت على (ع ) را داخل خانه بردند، در نزديك محراب خواباندند، زينب و ام كلثوم آمدند و پيش على (ع ) نشستند، نوحه و زارى براى آن حضرت مى كردند مى گفتند كه : بعد از تو كودكان اهل بيت تو را كه تربيت خواهد كرد؟ بزرگان ايشان را كه محافظت خواهد نمود؟ اى پدر بزرگوار اندوه ما بر تو دور و دراز است ، و آب ديده ما هرگز ساكن نخواهد گرديد، پس صداى مردم از بيرون حجره به ناله بلند شد، و آب از ديده هاى مبارك على (ع ) جارى شد، نظر حسرت به سوى فرزندان خود افكند، حسن و حسين را نزديك خود طلبيد و ايشان را در بر كشيد و روى هاى ايشان را مى بوسيد.(389)

336 گريه و زارى امام حسن (ع ) 

محمد بن حنيفه روايت كرده است كه حضرت اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: مرا برداريد و به خانه ببريد، پس حضرت را با نهايت ضعف برداشتيم و به خانه برديم و مردم بر دور آن حضرت گريه و زارى مى كردند، نزديك بود كه خود را هلاك كنند، پس امام حسن (ع ) در عين گريه و زارى و ناله و بى قرارى ، با پدر بزرگوار خود گفت : اى پدر بعد از تو براى ما كه خواهد بود، مصيبت تو بر ما امروز مثل مصيبت رسول خدا(ص ) است ، گويا گريه را به خاطر مصيبت تو آموخته ايم .
اميرالمؤ منين (ع ) آن حضرت را به نزديك خود طلبيد، چون نظر كرد ديده هاى آن امام مظلوم را ديد كه از بسيارى گريه مجروح گرديده است ، به دست مبارك خود آب از ديده هاى نور ديده خود پاك كرد و دست بر دل مباركش گذاشت گفت : اى فرزند! خداوند عالميان دل تو را به صبر ساكن گرداند، مزد تو و برادران تو را در مصيبت من عظيم گرداند و اضطراب تو را و اشك تو را ساكن سازد، به درستى كه حق تعالى تو را اجر داد به قدر مصيبت تو. (390)

337 به فكر قاتل خود 

به خاطر زهر كه در بدن آن حضرت جارى شده بود ساعتى از هوش ‍ رفت ، چنانچه حضرت رسالت (ص ) به سبب زهرى كه به آن حضرت داده بودند گاهى مدهوش مى شد و گاهى به هوش باز مى آمد، چون حضرت به هوش باز آمد حضرت امام حسن (ع ) كاسه اى از شير به دست آن حضرت داد، حضرت گرفت و اندكى از آن تناول كرد فرمود كه : اين شير را ببريد و به آن اسير بدهيد كه بياشامد. باز سفارش نمود به امام حسن (ع ) كه آن ملعون را طعام و شراب بدهيد(391)

338 از بين رفتن بينه و حجت  

فرات بن ابراهيم از ابن عباس روايت كرده است كه گفت : زمانى كه حضرت اميرالمؤ منين (ع ) را ضربت زدند، بر مصلاى خود نشسته سر خود را بر زانوى خود گذاشته بود گفت : ايها الناس من سخنى مى گويم بشنويد، هر كه خواهد ايمان بياورد و هر كه خواهد كافر شود، شنيدم از رسول خدا(ص ) مى فرمود: چون على بن ابى طالب (ع ) از دنيا بيرون رود، خصلتى چند در ميان امت من ظاهر شود كه خيرى در آنها نباشد.
گفتم : آن خصلت ها كدام است يا رسول الله ؟
فرمود: امانت در ميان مردم كم شود و خيانت بسيار شود، حيا از ميان مردم برخيزد كه مردم در حضور يكديگر زنا كنند و پروا نكنند، بعد از آن نكبتى در ميان مردم حادث شود كه كار بر همه مردم تنگ شود، به درستى كه تا على در ميان مردم است زمين از من خالى نيست ، على به منزله پوستى بر روى گوشت من است 