دم و گفتم : اى رسول خدا، همه به بهشت مى رويم ؟ فرمود: آرى به پروردگار كعبه سوگند.
اصبغ گويد: من جز اين دو حديث از مولايم نشنيدم كه حضرتش چشم از جهان پوشيد، درود خدا بر او باد.(395)

342 سر مبارك به دامان امام حسن (ع ) 

در عبارت ديگر آمده : امام حسن (ع ) سر مبارك پدر را به دامن گرفت و گريه كرد، قطرات اشكش روى صورت امام على (ع ) ريخته مى شد، امام على (ع ) پسرش را دلدارى داد و امر به صبر كرد، امام حسن (ع ) عرض ‍ كرد: پدر جان چه كسى تو را ضرب زد؟
فرمود: پسر زن يهودى عبدالرحمن بن ملجم ...(396)

343 آخرين سخنان على (ع ) با زينب (س ) 

حضرت زينب (س ) فرمود: زمانى كه ابن ملجم لعنه الله عليه پدرم را ضربت زد و من اثر مرگ را در آن حضرت مشاهده كردم محضرش عرضه داشتم :
اى پدر ام ايمن برايم حديثى چنين و چنان نقل نمود، دوست دارم اين حديث را از شما بشنوم . پدرم فرمودند:
دخترم ، حديث همان طورى است كه ام ايمن نقل كرده ، گويا مى بينم كه تو و دختران اهل تو در اين شهر به صورت اسيران در آمده ، خوار و منكوب مى گرديد، هر لحظه هراس داريد كه مردم شما را بربايند، بر شما باد به صبر و شكيبايى ، سوگند به كسى كه دانه را شكافته و انسان را آفريده روى زمين كسى غير از شما و غير از دوستان و پيروانتان نيست كه ولى خدا باشد و هنگامى كه رسول خدا(ص ) اين خبر را براى ما نقل مى نمودند و فرمودند: ابليس لعنه الله عليه در آن روز از خوشحالى به پرواز در مى آيد پس در تمام نقاط دستياران و عفريت هايش را فرا خوانده و به آنها مى گويد:
اى جماعت شياطين ، طلب و تقاص خود را از فرزند آدم گرفته و در هلاكت ايشان به نهايت آرزوى خود رسيده و آتش دوزخ را نصيب ايشان نموديم مگر كسانى كه به اين جماعت مقصود اهل بيت پيغمبر (ص ) بپيوندند از اين رو سعى كنيد نسبت به ايشان در مردم شك ايجاد كرده و آنها را بر دشمنى ايشان واداريد تا بدين وسيله گمراهى مردم و كفرشان مسلم و محقق شده و نجات دهنده اى برايشان به هم نرسد، ابليس با اينكه بسيار دروغگو و كاذب اين كلام را به ايشان راست گفت ، وى به آنها اطلاع داد.
اگر كسى با اين جماعت (اهل بيت (ع ) دشمنى باشد هيچ عمل صالحى برايش سودمند نيست چنان چه اگر با ايشان صحبت داشته باشد هيچ گناهى غير از معاصى كبيره ضررى به او نمى رساند.
زايده مى گويد: حضرت على بن الحسين (ع ) اين حديث را برايم فرمودند و سپس گفتند: اين حديث را بگير و ضبط كن ، اگر در طلب آن يك سال شتر مى دواندى و در كوه و كمر به دنبال آن جستجو مى كردى و محققا و اندك بود.(397)

344 فرزندان على كنار بستر پدر 

هنگامى كه حضرت على (ع ) بسترى شد فرزندانش يك يك آمدند و به دست و پاى پدر افتادند، و قدم مبارك او را مى بوسيدند و مى گفتند: پدر جان اين چه حالى است كه از شما مشاهده مى كنيم ، كاش مادرمان فاطمه (س ) زنده بود و ما را تسلى مى داد، و كاش در مدينه كنار قبر جدمان رسول خدا (ص ) بوديم و درد دل خود را به آن حضرت مى گفتيم ، آه از غريبى و يتيمى ...
آه جانسوز و شيون جانكاه آنها به گونه اى بود كه هر كس مى شنيد بى اختيار گريه مى كرد.
اميرمؤ منان (ع ) يكايك آنها را به آغوش مى گرفت و مى بوسيد و مى فرمود: صبر كنيد، من نزد جد شما محمد مصطفى (ص ) و مادر شما فاطمه (س ) مى روم ، من در اين شب ها در خواب ديدم ، رسول خدا (ص ) با آستين خود، غبار از چهره ام پاك كرد و مى گفت : (اى على آن چه بر تو بود به جاى آوردى )، اين خواب دلالت دارد كه نقاب جسم را از پيش روى جانم بر خواهند داشت .(398)

345 گريه ابا عبدالله بر على (ع ) 

محمد حنفيه مى گويد: پس از ضربت خوردن ، پدرم فرمود: مرا برداريد و به محل نمازم ببريد، آن حضرت را به مكان نمازش حمل كرديم ، مردم زار زار مى گريستند، و به گونه اى جانسوز گريه مى كردند كه نزديك بود روح از بدنشان بيرون رود، امام حسين (ع ) متوجه پدر شد و سخت گريه مى كرد و دى اين حال به پدر عرض كرد: (ما بعد از تو چه كنيم ؟ و روز رحلت تو مانند روز رحلت رسول خدا (ص ) بسيار جانسوز است ، به خدا برايم سخت و طاقت فرسا است كه تو را در چنين حالى بنگرم ).
امام على (ع ) صدا زد: اى حسين ، خود را به من نزديك كن ، حسين كه چشمانش پر از اشك شده بود نزديك شد، على (ع ) اشك هاى چشمان حسين (ع ) را پاك كرد و دستش را بر روى قلب حسين (ع ) گذاشت و فرمود:
يا بنى قد ربط الله قلبك بالصبر...
(پسر جانم خداوند قلبت را با صبر و استقامت ، توان بخشد، و بزرگ ترين پاداش را به تو و برادرت عنايت فرمايد، آرام باش ، گريه نكن ، خداوند در قبال اين مصيبت عظيم به تو اجر مى دهد).
سپس فرزندان ديگر امام به بالين او آمدند و گريه مى كردند و امام آنها را امر به صبر مى كرد، و گاهى خود نيز بى اختيار همراه آنها مى گريست .(399)

346 استقبال زهرا(س ) از على (ع ) 

از اسماء بنت عميس روايت شده است كه گويد:
پس از آن كه حضرت على (ع ) مورد اصابت شمشير ابن ملجم قرار گرفته بود، من خدمت حضرت بودم ، ناله اى كرد و از هوش رفت و بعد از لحظه اى به هوش آمد و فرمود: خوش آمدى .
به آن حضرت گفته شد: چه مى بينى ؟
على (ع ) فرمود: اينان رسول خدا (ص ) و برادرم جعفر و عمويم حمزه هستند درهاى آسمان گشوده گشته و فرشتگان فرود آمده و بر من سلام و بشارت مى دهند و اين فاطمه (س ) است كه فرشتگان خدمتكارانش ‍ اطرافش را گرفته اند و به استقبال من مى آيد.(400)

347 برترى على (ع ) بر پيامبران اولوالعزم  

در روز بيستم ماه مبارك رمضان سال چهلم هجرت كه آثار ارتحال بر آن حضرت ظاهر شد در اثر ضربت شمشير زهر آلود كه اشقى الاولين و الاخرين بر فرق سر مباركش وارد آورده بود، به فرزندش امام حسين (ع ) فرمود: شيعيانى كه بر در خانه اجتماع نموده اند اجازه دهيد بيايند مرا ببينند، وقتى آمدند اطراف بستر را گرفتند و آهسته به حال آن حضرت گريه مى نمودند.
حضرت با كمال ضعف فرمودند: سلونى قبل ان تفقدونى ولكن خففوا مسآئلكم .
(سئوال كنيد از من هر چه مى خواهيد قبل از آن كه مرا نيابيد و لكن سئوال هاى خود را سبك و مختصر كنيد).
اصحاب هر يك سئوالى مى نمودند و جواب هايى مى شنيدند.
از جمله سئول كنندگان صعصعة بن صوحان بود كه از رجال بزرگ شيعه و از خطباى معروف كوفه و از راويان عظيم الشاءن است كه علاوه بر علماى شيعه بزرگ از علماء اهل سنت حتى صاحبان صحاح روايت هاى او را از على (ع ) و ابن عباس نقل نموده اند.
صعصعه كه مورد توثيق همه است و مردى عالم و فاضل كه از اصحاب على (ع ) بوده به حضرت عرض كرد: (اخبرنى انت افضل ام آدم ؟)
مرا خبر دهيد شما افضل هستيد يا آدم ابوالبشر(ع )؟
حضرت فرمودند: تزكية المرء لنفسه قبيح قبيح است كه مرد از خود تعريف و تزكيه نمايد و لكن از باب (و اما بنعمة ربك فحدث )(401) مى گويم (انا افضل من آدم ) من از آدم افضل هستم .
عرض كرد: (ولم ذلك يا اميرالمؤ منين ) به چه دليل افضل از آدم هستى ؟
حضرت بياناتى فرمود كه خلاصه اش اين است كه براى آدم (ع ) همه قسم وسايل رحمت و راحت و نعمت در بهشت فراهم بود، فقط از يك درخت گندم منع گرديد و او راضى نشد و از آن درخت نهى شده خورد و از بهشت و جوار رحمت حق خارج شد. ولى خداوند مرا