 از خوردن گندم منع ننمود من به ميل و اراده خود چون دنيا را قابل توجه نمى دانستم از گندم نخوردم .
كنايه از آن كه كرامت و فضيلت شخص در نزد خدا به زهد و ورع و تقوى است هر كس اعراض او از دنيا و متاع دنيا بيشتر است ، قطعا قرب و منزلت او در نزد خدا بيشتر و منتهاى زهد اين است كه از حلال غير منهى اجتناب نمايد.
عرض كرد: (انت افضل ام نوح ؟) شما افضل هستيد يا نوح (ع )؟
فرمود: (قال انا افضل من نوح ) من از نوح برتر هستم .
عرض كرد: (لم ذلك ) چرا افضل هستيد از نوح ؟
فرمود: نوح قوم خود را به سوى خدا دعوت كرد، آنها اطاعت نكردند به علاوه اذيب و آزار بسيار به آن بزرگوار نمودند تا درباره آنها نفرين كرد، (رب لاتذر على الارض من الكافرين ديارا)(402)
اما من بعد از خاتم الانبياء (ص ) با آن همه صدمات و اذيت هاى بسيار فراوانى كه از اين امت ديدم ابدا درباره آنها نفرين نكردم و كاملا صبر نمودم (چنانچه در ضمن خطبه معروف شقشقيه فرمود: (صبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجى )(403)
صبر نمودم در حالى كه در چشم من خاشاك و در گلويم من استخوان بود.
كنايه از اينكه نزديك ترين مردم خدا كسى است كه صبرش بر بلا بيشتر باشد.
عرض كرد: (انت افضل ام ابراهيم ؟) شما افضل هستيد يا ابراهيم (ع )؟
فرمود: (قال : انا افضل من ابراهيم ) من افضل از ابراهيم هستم . ابراهيم عرض كرد: (رب ارنى كيف تحيى الموتى قال : اولم تؤ من قال بلى ولكن ليطمئن قلبى الاية )(404)
ولى ايمان به جايى رسيده كه گفتم : (لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا) اگر پرده ها بالا رود و كشف حجب گردد يقين من زياد نخواهد شد.
كنايه از آن كه علو درجه شخص به مقام يقين او مى باشد كه واجد مقام حق اليقين شود.
عرض كرد، (انت افضل ام موسى ؟) شما افضل هستيد يا موسى (ع )؟
فرمود: (قال : انا افضل من موسى ) من افضل هستم .
عرض كرد: به چه دليل شما افضل از موسى هستيد؟
فرمود: وقتى خداوند موسى را ماءمور به دعوت فرعون كرد كه او به مصر برود، عرض كرد: (قال رب انى قتلت منهم نفسا فاخاف ان يقتلون . واخى هارون هو افصح منى لسانا فارسله معى ردا يصدقنى اخاف ان يكذبون .)(405)
موسى گفت : اى خدا من از فرعونيان يك نفر را كشته ام و مى ترسم كه (به خون خواهى و كينه ديرينه ) مرا به قتل برسانند، و با اين حال اگر از رسالت ناگزيرم هارون را نيز كه ناطقه اش فصيح تر از من است با من شريك در كار رسالت فرما تا مرا تصديق كند كه مى ترسم اين فرعونيان سخت تكذيب رسالتم كنند.
اما من وقتى رسول اكرم (ص ) از جانب خدا ماءمورم كرد كه بروم در مكه معظمه بالاى بام كعبه آيات اول سوره برائت را بر كفار قريش قرائت نمايم . با آن كه كمتر كسى بود كه برادر يا پدر يا عمو يا دايى يا يكى از اقارب و خويشانش به دست من كشته نشده باشند مع ذلك ابدا نترسيدم ، اطاعت نموده تنها رفتم ماءموريت خود را انجام دادم آيات سوره برائت را برخواندم و مراجعت نمودم .
كنايه از آن كه فضيلت شخص با توكل به خداست هر كس توكلش بيشتر است فضيلتش بالاتر مى باشد موسى (ع ) به برادرش اتكاء و اعتماد نمود ولى اميرالمؤ منين (ع ) توكل كامل به خدا و اعتماد به كرم و لطف عميم ذات ذوالجلال حق نمود.
(قال : انت افضل ام عيسى ؟ قال انا افضل من عيسى قال لم ذلك ).
عرض كرد: شما افضل هستيد يا عيسى (ع )؟
فرمود: من افضل از عيسى هستم .
عرض كرد: چرا شما برتر هستيد؟
فرمود: پس از آن مريم (س ) به واسطه دميدن جبرييل در گريبان او، به قدرت خدا حامله شد همين كه موقع وضع حمل رسيد وحى شد به مريم كه :
اخرجى عن البيت فاءن هذه بيت العبادة لابيت الولادة .
از خانه بيت المقدس بيرون شو زيرا كه اين خانه محل عبادت است ، نه زايشگاه و محل ولادت و زاييدن فلذا از بيت المقدس رفت در ميان صحرا پاى نخله خشكيده عيسى به دنيا آمد.
اما من وقتى مادرم فاطمه بنت اسد را درد زاييدن گرفت در حالتى كه وسط مسجدالحرام بود به مستجار كعبه متمسك گرديده و عرض كرد: الهى به حق اين خانه و به حق آن كسى كه اين خانه بنا كرده درد زاييدن را بر من آسان گردان . همان ساعت ديوار خانه شكافته شد، مادرم فاطمه را با نداى غيبى ، دعوت به داخل خانه نمودند كه : (يا فاطمة ادخلى البيت )
فاطمه ، مادرم وارد شد و من در همان خانه كعبه به دنيا آمدم .
اين قضيه اشاره دارد به آن كه مرتبه اول شرف مرد به حسب و نسب طاهريت مولد است هر كه روح و نفس و جسد او پاكيزه باشد او افضل است .
(از اين امر پروردگار به فاطمه بنت اسد در دخول كعبه معظمه و نهى از مريم (س ) از وضع حمل در بيت المقدس با توجه به شرافت مكه معظمه بر بيت المقدس شرافت فاطمه (س ) بر مريم و شرافت على (ع ) بر عيسى (ع ) معلوم مى شود).(406)
348 وصيت على (ع ) به عباس (ع ) 

بعضى نقل كرده اند: حضرت على بن ابى طالب (ع ) در شب 21 رمضان سال چهلم هجرت (شب شهادت خويش ) ابوالفضل العباس (ع ) را در آغوش گرفت و به سينه چسبانيد و فرمود: پسرم ، به زودى در روز قيامت به وسيله تو چشمم روشن مى گردد. آن گاه افزود:
(ولدى ، اذا كان يوم عاشوراء و دخلت المشرعة ، اياك ان تشرب الماء و اءخوك الحسين عطشان )، پسرم هنگامى كه روز عاشورا فرا رسيد و بر شريعه آب وارد شدى ، مبادا آب بياشامى در حالى كه برادرت تشنه است .(407)
آرى عباس مشك را پر از آب كرد، ولى خود آب نياشاميد و خطاب به نفس خويش گفت :
يا نفس ، من بعد الحسين هونى !
و بعده لا كنت اءن تكوين !
هذا الحسين وارد المنون
و تشربين بارد المعين ؟!
هيهات ! ما هذا فعال دينى
و لا فعال صادق اليقين
يعنى : اى نفس ، بعد از حسين زندگى تو ارزشى ندارد، و تو نبايد بعد از او باقى بمانى . حسين لب تشنه است و در خطر مرگ قرار دارد و آن گاه تو مى خواهى آب گوارا و خنگ بياشامى ؟! سوگند به خدا كه دين من اجازه چنين كارى را نمى دهد!

349 وصيت به صبر 

حضرت على (ع ) در بستر شهادت به فرزندان خود گفت : زود باشد كه فتنه ها رو به شما آورد از هر جانب . و منافقان اين امت كينه هاى ديرينه خود را از شما طلب نمايند و انتقام از شما بكشند، پس بر شما باد به صبر كه عاقبت صبر نيكو است پس به جناب امام حسن و امام حسين (ع ) فرمود كه : بعد از من به خصوص بر شما فتنه هاى بسيار واقع خواهد شد از جهت هاى مختلف ، پس صبر كنيد تا خدا حكم كن ميان شما و دشمنان شما، او بهترين حكم كنندگان است . پس رو كرد به امام حسين (ع ) و فرمود: اى ابوعبدالله تويى شهيد اين امت ، پس بر تو باد به تقوى و صبر بر بلا.
اين را گفت و ساعتى مدهوش شد، چون به هوش آمد گفت : در اين وقت رسول خدا (ص ) و عمويم حمزه و برادر من جعفر به نزد من آمدند گفتند كه : زود بيا به نزد ما كه ما مشتاقيم به سوى تو، پس ديده هاى خود را گردانيد و به اهل بيت خود نظر كرد فرمود كه : همه را به خدا مى سپارم ، خدا همه را به راه حق درست بدارد و از شر دشمنان حفظ نمايد خدا خليفه من است بر شما،: و خدا بس است براى خلافت و نصرت پس ‍ گفت : بر شما باد سلام اى رسولان وحى پروردگار من ، و گفت : (لمثل هذا فليعمل العاملون )(408) (ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون ) (409) يعنى : براى مثل اين ثواب و منزلت بايد كه عمل كند عمل كنندگان ، به درستى كه خد