ود: بالش براى من بياوريد و مرا تكيه دهيد. پس فرمود: حمد مى كنم خدا را به حمدى كه در خور بزرگوارى اوست و او مى پسندد، در حالتى كه متابعت كننده ام امر او را و شهادت مى دهم به يگانگى خداوند واحد احد صمد، چنانچه خود را به آن وصف نموده است ، ايها الناس هر كس در گريختنش مى رسد به آنچه از آن مى گريزد، و هر جانى را مى كشند به سوى اجل مقدرش ، و از مرگ گريختن عين رسيدن به مرگ است ، و چه بسيار تفكر كردم در ايام روزگار و تفكر نمودم در مكنون علم قضا و قدر پروردگار، آن علمى است كه حق تعالى نخواسته است كه ظاهر گردد و در پرده هاى غيب مكنون است .
اما وصيت من به شما آن است كه : شرك به خداوند بزرگوار خود نياوريد و هيچ چيز در عبادت با او شريك مگردانيد، سنت و طريقه محمد (ص ) را ضايع مكنيد، و كتاب خدا و سنت آن حضرت را بر پا بداريد، و حسن و حسين (ع ) را كه دو چراغ راه هدايتند روشن بداريد تا از طريقه حق متفرق نگرديد، محل ملامت و مذمت نخواهيد بود، حق تعالى هر كس را به قدر طاقتش بر او بار كرده است و تكليف را بر جاهلان سبك گردانيده است ، خداوند شما پروردگارى است رحيم ، و پيشواى شما امامى است دانا، و ملت شما دينى است درست . من ديروز مصاحب شما بودم و امروز محل عبرتم از براى شما، و فردا از شما مفارقت مى نمايم ، پس دلى به دنيا نبسته بودم ، و در دنيا چنان بودم كه كسى در سايه درختى نشسته باشد، و آن سايه به زودى از سر او بگردد، يا آنكه باد خاشاكى چند نزد او جمع كرده باشد و به زودى پراكنده گرداند، يا آنكه پاره ابرى سايه بر سر كسى افكنده باشد و به زودى آن سايه از سر او بگردد.
و من در ميان شما مجاورى بودم كه بدنم چند روزى با شما مجاورت مى نمود و روحم به ملا اعلا متعلق بود، به زودى از من بدنى خواهيد ديد خالى از روح ، و ساكن بعد از آن حركت ها كه از او مشاهده مى كرديد، و شجاعت هايى كه از او مى ديديد، و خاموش خواهد بود بعد از آن خطبه هايى كه از او مى شنيديد، و علوم الهى و مناقب ربانى كه از او فرا مى گرفتيد، بايد كه پند گيريد از حال من ، و از ساكن شدن حركت هاى من ، و از بيكار ماندن اعضاى من ، زيرا كه پند دهنده تر است شما را از هر سخن گوى بليغى ، زورهاى مرا، و بزرگى هاى مرا ديديد و آنچه از قدر و منزلت من از شما پنهان است در آن روز ظاهر خواهد شد. چون من از ميان شما بروم ، قدر مرا خواهيد شناخت ، چون ديگرى به جاى من نشيند مرا ياد خواهيد كرد.
اگر باقى بمانم خود ولى خون خود خواهم بود، و اگر بروم فنا و نيستى وعده گاه ماست ، پس اگر عفو كنيد عفو از براى من قربت است و از براى شما حسنه است ، پس عفو كنيد و از بدى هاى مردم درگذريد، آيا نمى خواهيد كه حق تعالى شما را بيامرزد، زهى حسرت بر صاحب عقلى كه عمرش در قيامت بر او حجت باشد، يا ايام زندگانى او را به بدبختى و شقاوت اندازد، بگرداند خدا ما را و شما را از آنها كه رغبت دنيا مانع نمى گردد ايشان را از اطاعت حق تعالى و بعد از مرگ بر ايشان عذابى و شدتى نازل نمى شود، به درستى كه ما همه از براى مرگ آفريده شده ايم و بازگشت ما به سوى مرگ است ، پس روى كرد به سوى امام حسن (ع ) و فرمود: يك ضربت بر او بيشتر مزن به جاى يك ضربت كه بر من زده است ، هر چند اگر بيشتر از يك ضربت بزنى گناهكار نيستى .(412)

352 وصاياى على (ع ) به امام حسن (ع ) 

فجيع عقيلى گويد: حسن بن على بن ابى طالب عليهماالسلام فرمود: چون هنگام وفات پدرم رسيد شروع به وصيت نمود، فرمود: اين ها مطالبى است كه على بن ابى طالب برادر محمد رسول خدا و پسر عمو و وصى و همدم و همراه او بدان وصيت و سفارش نموده است . و آغاز وصيتم اين است كه گواهى مى دهم معبودى جز الله نيست ، و محمد فرستاده خدا و برگزيده اوست ، خداوند او را با علم خود اختيار كرد، و او را براى اختيار و انتخاب خود برگزيد (گواهى مى دهم ) كه خداوند مردگان را از قبرها برانگيزاند، و از مردم در مورد اعمالشان باز خواست مى كند، و او به آن چه در سينه ها نهان است داناست .
اى حسن او را كه وصى بودن تو به تنهايى كافى است سفارش مى كنم بدان چه رسول خدا (ص ) به من سفارش فرمود:
1 پسر جان من چون زمانش (تحقق وصيت ) فرا رسد در خانه بنشين ، و بر خطاهايت گريه كن ، (413) و نبايد كه دنيا بزرگ ترين هم و فكر تو باشد.
2 پسر جانم تو را به گزاردن نماز در وقت خود، و پرداخت زكات به اهلش در هنگام حلول وقتش ، خاموشى در برابر امور ترديدآميز و اشتباه برانگيز، و ميانه روى در عمل ، و رعايت عدالت در خشنودى و خسم ، و خوش رفتارى با همسايگان ، و مهمان نوازى ، و مهربانى به تهى دستان و رنج ديدگان بى بضاعت ، و حفظ پيوند با فاميل ، و دوستى و هم نشينى با فقرا و مساكين ، و فروتنى كه از برترين عبادات است ، و كوتاه داشتن آرزو، و يادآورى مرگ ، زهد و بى رغبتى به دنيا، سفارش مى كنم كه همانا تو در گرو مرگ ، و هدف بلا، و مغلوب مرض و بيمارى هستى .
3 تو را به ترس از خدا در نهان و آشكار سفارش مى كنم ،
4 و از شتاب در گفتار و كردار نهى مى نمايم ،
5 و چون كار آخرتى پيش آمد در انجام آن بشتاب .
6 و چون كار دنيايى پيش آمد شتاب نورز و خوب فكر كن تا به رشد و خير خودت در آن كار برسى .
7 و از جاهايى كه بودن تو در آن موجب متهم شدن توست و نيز از مجلسى كه بدان گمان بد مى رود بپرهيز كه همنشين ناباب همنشين خود را دگرگون سازد.
8 پسر جانم براى خدا كار كن ،
9 و از سخن ناروا دورى گزين ،
10 و به كارهاى پسنديده امر كن ،
11 و از زشتى ها نهى نما،
12 و با برادران دينى در راه خدا برادرى كن ،
13 و نيكوكار را به خاطر نيكوكاريش دوست بدار،
14 و با فاسق به جهت حفظ دين خود مدارا بنما، و او را در دل دشمن دار،
و در اعمال خود از وى فاصله بگير تا مثل او نباشى .
15 از نشستن در سركوى و برزن بپرهيز.
16 و بحث و جدل را با كسى كه عقل و دانشى ندارد رها ساز.
17 پسر جانم در زندگانى و نيز در عبادت خود راه اعتدال و ميانه روى را پيش گير،
18 و در عبادت به كارى كه مداوم و مورد توان توست بپرداز،
19 و پيوسته خاموش باش تا سالم بمانى ، و كردار نيكى براى خودت پيش فرست تا غنيمت برى ،
20 و نيكى را يادگير تا آگاهى يابى ،
21 و در هر حال ياد خدا باش ،
22 با خردسالان خانواده ات مهربان باش ،
23 و بزرگسالانش را احترام بگذار،
24 و طعامى را مخور تا اين كه پيش از خوردن چيزى از آن را صدقه دهى .
25 پيوسته به روزه دارى بپرداز كه آن زكات بدن و سپر روزه دار (از آتش دوزخ ) است ،
26 و با نفس خود جهاد كن ،
27 و از هم نشين خود در حذر باش ،
28 و از دشمنت دورى گزين ،
29 و بر تو باد به مجالسى كه در آنها ياد خدا مى شود، و فراوان دعا كن .
30 پسر جانم راستى كه چيزى از خيرخواهى و نصيحت را از تو فرو گذار ننمودم ، و اينك زمان جدايى من و تو فرا رسيده است . تو را به برادرت محمد(ابن حنفيه ) سفارش به خير مى كنم كه او برادر و فرزند پدر تو است ، و از ميزان دوستى من نسبت به او، باخبرى .
31 و اما برادرت حسين كه او فرزند مادر توست (و نيازى به سفارش ‍ ندارد)، و بيش از اين در اين باره سفارش نمى كنم ، خداوند كفيل من بر شماست ، و از او 