مى خواهم كه شما را به صلاح آورد، و شر جفاكاران سركش را از شما باز دارد، و صبر را پيشه سازيد تا خداوند خودش زمام امر را به دست گيرد (حكومت را به دست اهلش بسپارد) و هيچ حركت و نيرويى نيست جز به خداى برتر و بزرگ ).(414)

353 آخرين سفارشات على (ع ) 

پس از آن كه ابن ملجم مرادى لعنه الله بر آن حضرت ضربت زد، امام (ع ) در آن هنگام چنين وصيت فرمود: وصيت من به شما آن است كه براى خدا شريك نگيريد، و سنت محمد(ص ) را تباه نسازيد، اين دو ستون را بر پا داشته و اين دو چراغ فروزان را روشن نگاه داريد كه در آن صورت هيچ نكوهشى بر شما نخواهد بود.
من ديروز يار شما بودم و امروز مايه عبرت شما گشته ام و فردا از شما جدا خواهم شد، اگر زنده ماندم خود ولى دم خود هستم ، و اگر بميرم ، مرگ وعده گاه من است ، و اگر ببخشم اين گذشت مايه تقرب من به خدا و حسنه اى براى شماست ، پس گذشت كنيد آيا نمى خواهيد كه خدا هم شما را بيامرزد؟ به خدا سوگند، پيكى از مرگ سراغم نيايد كه ناخوشايندش ‍ بدارم ، و سفيرى از مرگ از راه نرسد كه ناپسندش دارم ، و داستان من داستان كسى است كه شبانگاه در جستجوى آب بوده و بدان دست يافته و در طلب چيزى بوده و اينك به خواسته خود رسيده است ؛ و پاداش هايى كه نزد خداست براى نيكان بسى بهتر است .(415)

354 وصيت على (ع ) بر عباس (ع ) 

بعضى نقل كردند كه حضرت على بن ابى طالب (ع ) در شب 21 ماه رمضان (شب شهادت آن بزرگوار) ابوالفضل العباس (ع ) را در بغل گرفت و به سينه چسباند و فرمود: پسرم در روز قيامت چشمم به وسيله تو روشن مى گردد. آن گاه افزود: (ولدى اذا كان يوم عاشورا و دخلت المشرعة اياك ان تشرب الماء و اخوك الحسين عطشانا؛(416) پسرم هنگامى كه روز عاشورا فرا رسيد و بر شريعه آب وارد شدى مبادا آب بياشامى در حالى كه برادرت تشنه باشد)، آرى آن معدن وفا مشك را پر از آب كرد ولى خود آب نياشاميد و خطاب به خويش گفت :
(اى نفس بعد از حسين ، زندگى تو ارزشى ندارد، و تو نبايد بعد از او باقى بمانى ، حسين لب تشنه است و در خطر مرگ قرار دارد و آن گاه تو مى خواهى آب گوارا و خنك بياشامى ؟! به خدا سوگند دين من اجازه چنين كارى را نمى دهد.)(417)
و به نقل بعضى فرمود: (و الله اذوق الماء و سيدى الحسينى عطشانا؛ يعنى به خدا قسم لب به آب نمى زنم در حالى كه حسين (ع ) تشنه باشد.)
در كنار شريعه فرات ، آن درياى عشق و وفا به وصيت پدر لباس عمل پوشاند. به خود خطاب كرد: اى عباس كجا رفت غيرت تو، تو آب بياشامى و برادرت تشنه باشد؟! به خدا قسم آن باب الحوائج آب را به دريا ريخت مشك را به دوش همتش كشيد و مى خواست كه آب را به خيام حرم حسينى رساند ولى دشمنان هر دو دست را از بدن جدا كردند و مشك را تير باران نمودند.(418)بخش دهم : شهادت مولاى متقيان على  
355 شگفت انگيزترين دوره زندگى امام على (ع ) 

شگفت انگيزترين دوره هاى زندگى على (ع ) در حدود 45 ساعت است ، على (ع ) يك دوره زندگى دارد از تولد تا بعثت پيامبر (ع )، از بعثت پيامبر(ص ) تا هجرت دوره دوم زندگى ايشان شروع مى شود، از هجرت تا وفات پيامبر(ص ) تا خلافت خودش در طول اين 25 سال يك شكل ديگرى دارد و در همه دوره خلافت چهار ساله و نيمه اش باز زندگى على (ع ) يك دوره ديگر است و يك دوره هم دارد كه اين دوره كمتر از دو شبانه روز است و اين دوره شگفت انگيزترين دوره هاى زندگى على (ع ) است يعنى فاصله ضربت خوردن تا وفات .
انسان كامل بودن على (ع )، اين جا ظاهر مى شود يعنى در لحظاتى كه مواجه با مرگ شده است ، يكى از معيارهاى انسان كامل اين است كه عكس العملش در مواجهه با مرگ چگونه است عكس العمل على (ع ) در مواجهه با مرگ ، اولين عكس العملش اين بود كه ضربت به فرق مباركش ‍ وارد شد دو جمله از او شنيده شد:
1 اين بود كه فرمودند: اين مرد را بگيريد. 2 اين بود كه فرمودند فزت و رب الكعبه قسم به پروردگار كعبه كه رستگار شدم ، به شهادت نايل شدم ، شهادت براى من رستگارى است .(419)

356 طبيب نااميد شد 

على (ع ) را آوردند و در بستر خواباندند. طبيعى است به نام اسيد بن عمرو،
كه از تحصيل كرده هاى جندى شاهپور و عرب بوده و در كوفه مى زيسته را براى معاينه زخم اميرالمؤ منين (ع ) مى آورند، اين مرد با وسايلى كه آن روز داشتند معاينه كرد، درك كرد كه زهر وارد خون حضرت شده است كه ديگر اظهار عجز كرد و عرض كرد: يا اميرالمؤ منين (ع ) اگر وصيتى داريد وصيت خودتان را بفرماييد. خود آن لعين ازل و ابد وقتى كه ام كلثوم مى رود سراغش و شروع مى كند به او بدگويى كردن كه پدر من با تو چه كرده بود كه چنين كارى را كردى و بعد وقتى كه مى گويد كه اميدوارم كه پدرم سلامتى خودش را باز يابد و روسياهى براى تو بماند. تا اين جمله را ام كلثوم گفت ، او شروع كرد به حرف زدن ، گفت : خاطرت جمع باشد من اين شمشير را به هزار درهم يا دينار خريدم و هزار درهم يا دينار داده ام كه اين را مسمومش كرده اند و سمى به اين شمشير ماليده ام كه نه تنها بر فرق پدرت كه اگر بر سر تمام اهل كوفه يك جا وارد مى شد، هلاك مى شدند. مطمئن باش كه پدرت ديگر نمى ماند.(420)

357 سفارش امام (ع ) به امام حسن (ع ) 

ولى شگفتى هاى على هر چه بيشتر، معجزه هاى انسانى على در اين جا بروز مى كند برايش غذا آوردند غذا كه نمى تواند بخورد شير مى آوردند، مقدارى از شير مى نوشد و جزء وصايايش مى فرمايد: با آن اسيرتان خوش ‍ رفتارى و مدارا كنيد، وصيت مى كند او اولاد عبدالمطلب پس از وفات من مبادا در ميان مردم بيفتيد و بگوييد اميرالمؤ منين اين طور شدند و فلان كس محرك بوده است و اين و آن را متهم كنيد، خير نمى خواهد دنبال اين حرفها برويد قاتل من يك نفر است . به امام حسن (ع ) فرمود: فرزندم حسن ، اين يك ضربت بيشتر به پدر شما نزده و اين دو ضربت نزده است . بعد از من اختيار با خودت ، اگر مى خواهى آزادش كن و اگر مى خواهى قصاص كن . توجه داشته باش او به پدر تو يك ضربت زده است فقط يك ضربت به او بزنيد اگر كشته شد، و اگر هم نشد نشد، باز هم سراغ اسيرش ‍ را مى گيرد، آيا به او غذا داده ايد، رسيدگى كرده ايد؟ اينگونه بود رفتارش ‍ با دشمن ، اين است كه مولانا مى گويد:
در شجاعت شير ربانيستى
در مروت خود كه داند كيستى
اين مردانگى ها و انسانيت هاى على است ، در بستر افتاده است ساعت به ساعت حالش بدتر مى شود، سموم بيشتر روى بدن مقدس على (ع ) اثر مى گذارد، اصحاب مى آيند لبهاى على (ع ) خندان و شكفته است مى گويد: (والله ما فجاءنى من الموت وارد كرهنه ، ولا طالع انكرته و ماكنت كفارب ورد، وطالب وجد؛ وما عند الله خيرللابرار).(421)
به خدا قسم آنچه كه به من وارد شده است چيزى كه بر من ناپسند باشد نيست ، ابدا اين مرگ و شهادت در راه خدا براى من يك امرى است كه آرزوى هميشه من بوده و اين چه بهتر، كه در حال عبادت باشد بعد يك مثلى را على آورده است كه عرب با آن خيلى آشنا بوده است . عرب در بيابان ها كه زندگى مى كرد، تفريحى زندگى مى كرد هر جا آب و علف بود، همان جا مى ماند و بعد كه تمام مى شد مى رفتند جاى ديگر و گاهى كه گرم بود شبها مى رفتند براى پيدا كردن يك نقطه اى كه آن جا آب دا