 جمله تشييع كنندگان بود و چون از كار دفن آن حضرت فارغ شدند، صعصعه نزد قبر مقدس ايستاد و مشتى خاك بر داشت و بر سر خود ريخت و گفت : پدر و مادرم فداى تو باد يا اميرالمؤ منين ، گوارا باد تو را كرامت هاى خدا اى ابوالحسن ، به تحقيق كه مولد تو پاكيزه بود و صبر تو قوى و جهاد تو عظيم بود و به آنچه آرزو داشتى رسيدى و تجارب سودمند كردى و به نزد پروردگار خود رفتى و از اين نوع كلمات بسيار گفت و گريه كرد، گريه سختى و به گريه در آورد سايرين را و در حقيقت بر سر قبر آن حضرت مجلس روضه اى در آن دل شب منعقد گرديد و صعصعه به منزله روضه خوان بود و مستمعين امام حسن و امام حسين (ع ) و محمد حنفيه و ابوالفضل العباس و ساير فرزندان و بستگان آن حضرت بودند و چون اين كلمات به پايان رسيد به جانب امام حسن و امام حسين (ع ) و ساير آقازادگان روى كرد و ايشان را تعزيت و تسليت گفت ، پس جملگى به كوفه مراجعت نمودند.

367 گريه امام حسين (ع ) 

محمد بن الحنفيه گفت : به خدا سوگند كه من مى ديدم كه جنازه آن حضرت را بر هر ديوار و عمارت و درختى كه مى گذشت ، آنها خم مى شدند و خشوع مى كردند نزد جنازه آن حضرت بعضى از مردم خواستند كه با جنازه بيرون آيند امام حسين (ع ) ايشان را برگردانيد امام حسين (ع ) مى گريست مى گفت : لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم ، انا لله و انا اليه راجعون ، اى پدر بزرگوار پشت ما را شكستى ، و به سوى خدا شكايت مى كنيم مصيبت تو را.
چون جنازه به نزديك قبر رسيد فرود آمد بر زمين امام حسن (ع ) جلو رفت و بر آن حضرت نماز كرد، و هفت تكبير گفت .
چون از نماز فارغ شد، جنازه را برداشتند خاك را دور كردند، ناگاه قبر ساخته و لحد مهيايى ظاهر شد تخته در زير قبر فرش كرده بودند، بر آن تخته نوشته بود: اين آن چيزى است كه ذخيره كرده است نوح پيغمبر براى بنده شايسته طاهر و مطهر. چون خواستند كه حضرت را به قبر برند، صداى هاتفى شنيدند مى گفت : فرو بريد او را به سوى تربت طاهر و مطهر كه حبيب به سوى حبيب خود مشتق گرديده است .(431)

368 غسل دهندگان على (ع ) 

چون روح مقدس حضرت اميرالمؤ منين (ع ) از جسد مطهرش مفارقت نمود، از خانه حضرت صداى شيون بلند شد مانند روزى شد كه رسول خدا (ص ) از دنيا رفته بود. چون شب تاريك شد، آفاق آسمان متغير شد، زمين لرزيد، صداهاى تسبيح و تقديس از ميان هوا به گوش مردم رسيد، مى دانستند كه صداهاى ملايكه است . صداى گريه و نوحه و مرثيه جنيان را مى شنيدند.
محمد بن الحنفيه (ره ) گفت كه : چون برادرانم امام حسن و امام حسين (ع ) مشغول غسل شدند، حضرت امام حسين (ع ) آب مى ريخت و حضرت امام حسن (ع ) غسل مى داد، احتياج نداشتند به كسى كه جسد آن حضرت را بگرداند، هر طرف را كه مى شستند جسد مطهرش مى گرديد و طرف ديگر ظاهر مى شد، بويى خوش تر از مشك و عنبر از جسد مباركش ‍ مى شنيدند.
چون از غسل فارغ شدند، حضرت امام حسن (ع ) صدا زد كه : اى خواهر بياور حنوط جدم را، پس زينب (س ) مبادرت نمود حنوط را آورد، چون حنوط را گشودند جميع كوفه از بوى آن خوش بو شد. پس آن حضرت را در پنج جامه كفن كردند، چون بر تابوت گذشتند پيش تابوت را جبرييل و ميكاييل برداشتند، و عقب آن را امام حسن و امام حسين (ع ) برداشتند.(432)

369 پيامبر و فاطمه زهرا(س ) كنار بدن على  

در كتاب مشارق الانوار از امام حسن (ع ) روايت كرده است كه حضرت اميرالمؤ منين با حسن و حسين (ع ) گفت كه : وقتى مرا به قبر گذاشتيد، قبل از آن كه خاك را بر من بريزيد دو ركعت نماز به جا آوريد، بعد از آن در قبر من نظر كنيد. چون آن حضرت را در ضريح مقدس گذاشتند و از نماز فارغ شدند، ديدند كه پرده اى سبز از جنس سندس روى قبر كشيده شد، امام حسن (ع ) آن پرده را از بالاى سر آن حضرت دور كرد و در قبر نظر كرد ديد كه حضرت رسالت (ص ) و حضرت آدم و حضرت ابراهيم با حضرت اميرالمؤ منين (ع ) سخن مى گويند پس امام حسين (ع ) پرده را از پيش پاى آن حضرت دور كرد ديد كه فاطمه زهرا و حوا و آدم و آسيه بر آن حضرت نوحه و زارى مى كنند.(433)

370 حنوط بهشتى  

در كتاب فرحة الغرى به سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق (ع ) روايت كرده است كه حضرت اميرالمؤ منين (ع ) بعد از آنكه ضربت خورد، به حضرت امام حسن و امام حسين (ع ) گفت : چون من از دنيا بروم ، مرا غسل دهيد، كفن كنيد و حنوط كنيد، چون مرا بر جنازه نهيد، جلوى جنازه را ملايكه بلند مى كنند، شما عقب آن را برداريد، و به هر طرف كه جلوى جنازه مى رود از عقبش برويد تا آنكه خواهد رسيد به قبر كنده اى و لحد ساخته اى و خشتى چند مهيا كرده ، پس مرا در لحد گذاريد و خشت بر من بچينيد، پس يك خشت از بالاى سر من برداريد و در قبر نظر كنيد.
چون آن حضرت را غسل دادند ندايى از يك جانب خانه شنيدند كه : اگر شما پيش جنازه را بر مى داريد عقب آن بر خواهد خاست ، و اگر عقب آن را بر مى داريد پيش جنازه خود بر خواهد خاست . چون آن حضرت را دفن كردند، يك خشت از بالاى سر آن حضرت برداشتند و در قبر نظر كردند كسى را در قبر نديدند، ناگاه صداى هاتفى را شنيدند كه : اميرالمؤ منين بنده شايسته خدا بود، حق تعالى او را به پيغمبران ، حتى آنكه اگر پيغمبرى در مشرق بميرد و وصى او در مغرب بميرد، البته حق تعالى آن وصى را به پيغمبر ملحق گرداند.(434)

371 مقبره آماده على (ع ) 

ايضا به سند معتبر روايت كرده است كه ام كلثوم روايت كرد: آخر سخنى كه پدرم به دو برادرم حسن و حسين گفت آن بود كه : اى فرزندان من ! چون از دنيا رحلت كنم مرا غسل دهيد، پس خشك كنيد بدن مرا به آن پارچه اى كه بدن رسول خدا و فاطمه را بعد از غسل به آن خشك كردم ، پس مرا به حنوط جد خود حنوط كنيد، و بر روى تخت بخوابانيد و عقب تخت را برداريد به هر طرف كه جلوى تخت مى رود شما از عقب برويد.
ام كلثوم گفت : من به تشييع جنازه پدر خود بيرون رفتم ، چون به نجف رسيديم ، جلوى تخت بر زمين فرود آمد، پس برادرانم عقب آن را بر زمين گذاشتند، و امام حسن (ع ) كلنگى برگرفت . چون يك كلنگ بر زمين زد. قبر كنده و لحد ساخته پيدا شد و تخته اى در آن قبر بود كه به قلم سريانى دو سطر بر آن نوشته بود به اين مضمون : بسم الله الرحمن الرحيم ، اين قبرى است كه ساخته است نوح پيغمبر براى على وصى محمد پيش از طوفان به نهصد سال . چون آن حضرت را به قبر گذاشتند ناپيدا شد، ندانستيم به زمين فرو رفت يا به آسمان بالا رفت ، ناگاه صداى منادى را شنيدم كه گفت : حق تعالى شما را صبر نيكو كرامت فرمايد در مصيبت سيد شما و حجت خدا بر خلق .(435)

372 گرفتن جلو تابوت توسط ملايكه  

بعضى نقل كرده اند: امام على (ع ) ساعاتى قبل از شهادت به حسن و حسين (ع ) چنين وصيت كرد: پس از آن كه از دنيا رفتم ، مرا در ميان تابوت بگذاريد سپس از خانه بيرون آوريد عقب تابوت را بگيريد ولى جلو تابوت خود به خود حمل مى شود، مرا به سرزمين غرى (نجف ) حركت دهيد، در آنجا سنگ سفيد بسيار درخشانى مى بينيد، همان جا را حفر كنيد، لوحى مى بينيد، آن را برداريد و مرا در آن جا دفن كنيد.
پس از آن كه آن حضرت اواخر شب 21 رمضان به شهادت رسيد، جنازه او را امام حسن (ع ) با كمك برادران غ