ت زد، و او به دار باقى شتافت و ما هم اكنون از كنار قبر او مى آييم .
بينوا وقتى كه از جريان آگاه شد، خروش و ناله جانسوزش بلند شد، خود را بر زمين مى زد و خاك زمين را بر روى خود مى پاشيد، و مى گفت : مرا چه لياقت كه اميرمؤ منان (ع ) از من سرپرستى كند؟ چرا او را كشتند؟ حسن و حسين (ع ) هر چه او را دلدارى مى دادند آرام نمى گرفت .
نمى دانم چه كار افتاد ما را
كه آن دلدار ما را زار بگذاشت
در اين ويرانه اين پير حزين را
غريب و عاجز و بى يار بگذاشت
آن پير بى نوا به دامن حسن و حسين (ع ) چسبيد و گفت : شما را به جدتان سوگند، شما را به روح پدر عالى قدرتان ، مرا كنار قبر او ببريد.
امام حسن (ع ) دست راست او را، و امام حسين دست چپ او را گرفت و او را كنار مرقد مطهر امام على (ع ) آوردند، او خود را به روى قبر افكند و زارى بسيار كرد و گفت : (خدايا من طاقت فراق اين پدر مهربان را ندارم تو را به حق صاحب اين قبر جان مرا بستان ).
دعاى او به استجابت رسيد و همان دم در همان جا جان سپرد.
ذره اى بود به خورشيد رسيد
قطره اى بود به دريا پيوست
امام حسن و امام حسين (ع ) از اين حادثه جانسوز، بسيار گريستند، و خود شخصا جنازه آن بينوا سوخته دل را غسل داده و كفن كرده و نماز بر آن خواندند و او را در حوالى همان روضه پاك ، به خاك سپردند.(441)بخش دوازدهم : سزاى قاتل على (ع ) 
377 سزاى قاتل على (ع ) 

قطب راوندى و ابن شهر آشوب و على بن عيسى اربلى از ابن وفا روايت كرده اند كه گفت : روزى من در مسجد الحرام بودم مردم را ديدم كه بر دور مقام ابراهيم جمع شده بودند از علت اجتماع مردم پرسيدم ، گفتند كه : راهبى مسلمان شده است چون به نزديك مقام آمدم ، مرد پيرى ديدم با جثه عظيم جبه پشمينه پوشيده بود كلاه پشمينه بر سر داشت در برابر مقام ابراهيم (ع ) نشسته شنيدم كه مى گفت :
من در كنار دريا صومعه اى داشتم ، روزى از صومعه خود به دريا نگاه مى كردم ، ناگهان ديدم مرغى مانند كركس از هوا پايين آمد، بر سنگى نشست كه از ميان دريا بلند شده بود و قى كرد پس يك چهارم انسانى از گلوى او افتاد آن گاه پرواز كرد و ناپيدا شد و بعد از ساعتى برگشت باز يك چهارم انسانى را قى كرد چون چهار مرتبه چنين كرد، قى كرده هاى او به يكديگر وصل شد و مردى شد و ايستاد.
من از آن حالت بسيار تعجب كردم ، بعد از ساعتى آن مرغ باز برگشت يك چهارم او را جدا كرده خورد و پرواز كرد، پس برگشت باز يك چهارم ديگر را برداشت باز پرواز كرد تا آن كه چهار مرتبه چنين كرد همه آن مرد را فرو برد و پرواز كرد پس تعجب من زياد شد پشيمان شدم كه چرا از آن مرد نپرسيدم كه تو كيستى به حيرت به آن سنگ نگاه مى كردم ناگاه ديدم آن مرغ برگشت يك چهارم بدن آن آدم را قى كرد تا آن كه در مرتبه چهارم مردى شد و ايستاد.
پس من به كنار دريا رفتم او را صدا زدم كه تو كيستى ؟ مرا جواب نگفت . پس گفتم : به حق آن خداوندى كه تو را خلق كرده است بگو كه تو كيستى ؟
گفت : منم ابن ملجم .
گفتم : بگو كه عمل تو چه بوده است كه به اين عذاب مبتلا شده اى ؟ گفت على بن ابى طالب را كشته ام حق تعالى اين مرغ را بر من موكل كرده است مرا اين گونه تا روز قيامت عذاب مى كند.
ابن شهر آشوب و ديگران روايت كرده اند كه چون استخوان هاى پليد آن ملعون را در گودالى انداختند پيوسته اهل كوفه صداى فرياد و ناله از آن گودال مى شنيدند.(442)

387 مجازات قاتلان على (ع ) 

وقتى ابن ملجم به قصد كشتن حضرت على (ع ) وارد كوفه شد، (قطام ) با او هم دست شد و دو نفر به نام هاى وردان و شبيب بن بجره را دستيار ابن ملجم نمود، پس از شهادت على (ع ) و به خاك سپارى او، در همان روز بيست و يكم ماه رمضان هنگامى كه امام حسن و امام حسين (ع ) و ساير فرزندان على (ع ) در كوفه اجتماع كردند، ام كلثوم (س ) به حضور برادرش امام حسن (ع ) آمد و او را قسم داد كه ابن ملجم ملعون را حتى يك ساعت نگذارد زنده بماند، با توجه به اين كه آن حضرت تصميم داشت اعدام او را تا سه روز تاءخير بيندازد.
امام حسن (ع ) پاسخ مثبت به ام كلثوم داد و همان ساعت اصحاب و بستگان خود را جمع كرد و با آنها به مشورت پرداخت ، راءى همه بر اين شد كه ابن ملجم در همان روز (21) و در همان مكانى كه به امام على (ع ) ضربت زده ، اعدام گردد، در مورد كيفيت قتل ، هر كدام از بستگان سخنى گفتند، امام حسن (ع ) فرمود: من پيرو وصيت اميرمؤ منان (ع ) هستم كه فرمود: (يك ضربت شمشير بر او بزن تا بميرد و بعد جسد او را بسوزان ).(443)
آن گاه امام حسن (ع ) دستور داد، ابن ملجم را به همان مكان كه ضربت زده بود، بردند، مردم اجتماع كردند و او را لعنت و سرزنش مى نمودند، امام حسن (ع ) بر فرق او شمشير زد و به جهنم واصل شد، و سپس ‍ جسدش را سوزانيدند...
آن گاه مردم به سراغ قطام رفتند و او را كشتند و قطعه قطعه نمودند و سپس در پشت كوفه جسدش را به آتش كشيدند و خانه اش را خراب كردند.
آن دو نفر هم دست ابن ملجم (يعنى وردان و شبيب ) نيز در همان سحر شب ضربت خوردن على (ع ) به دست مردم كشته شدند(444)

379 قصاص قاتل  

چون على (ع ) رحلت فرمود و اسلام و اسلاميان را داغدار نمود و كسان او از دفنش بازگشتند حضرت امام حسن (ع ) به جاى پدر رفت و دستور داد پسر مرادى را به حضور آوردند چون برابر آن جناب رسيد فرمود: اى دشمن خدا، اميرالمؤ منين (ع ) را كشتى و فساد بزرگى در دين پديد آوردى سپس فرمان داد تا سر از بدنش جدا كردند و جسد كثيف او را به خواهش ام الهيثم دختر اسود نخعى به وى سپرد تا آن را بسوزاند. سراينده اى درباره قطامه و قتل على (ع ) چنين مى سرايد:
من از هيچ دارا و ندار، دانا و نادان كابينى مانند كابين قطامه سراغ ندارم كه سه هزار درهم و يك بنده و كنيز و قتل على (را با شمشير زهر آلود كابين قرار داده باشد و مى دانم تمام كابين هاى زنان هر چند زياد باشد به اندازه قتل على (ع ) نيست و هيچ خونريزى در عالم به اندازه خونريزى پسر مرادى نمى باشد.
و اما پيش آمد برك بن عبيدالله و عمرو بن بكر كه در قرار داد قبلى با پسر مرادى هم داستان بودند و مقرر شده بود كه آنان معاويه و عمرو عاص را از پاى درآورند چنين بود كه برك مطابق معاهده بر معاويه وارد شد و او را در حال ركوع يافته شمشير بر او فرود آورد ليكن شمشيرش خطا كرده بر ران او واقع شد وى نجات يافته و قاتل را بلافاصله كشت و عمرو عاص در شب معهود بيمار شده . خارجه عامرى را به جاى خود فرستاد تا با مردم نماز گزارد عمرو بن بكر به گمان اين كه عمرو عاص مشغول نماز است شمشير به او زده ليكن به مقصود نرسيد او را نزد عمرو عاص آورده عمرو دستور داد تا او را كشتند و خارجه در روز دوم جان به مالك سپرد.(445)

380 لعنت ملايكه بر قاتل على (ع ) 

در بعضى از كتب معتبره از حضرت امام جعفر صادق (ع ) روايت كرده است كه حضرت محمد(ص ) فرمود: چون مرا به معراج بردند به آسمان پنجم رسيدم صورت على بن ابى طالب را در آن جا ديدم گفتم : اى حبيب من جبرييل اين چه صورتى است ؟
گفت : اى محمد ملايكه مى خواستند به صورت على بن ابى طالب نگاه كنند، گفتند: پروردگارا مردم دنيا هر صبح و شب از نگاه كردن به على بن الى طالب به