ه مند مى شوند كه پسر عم حبيب تو محمد است و خليفه و امين و وصى اوست ، پس ما را به نگاه كردن به صورت آن حضرت بهره مند كن .
پس حق تعالى صورت آن حضرت را از نور خود آفريد و ملايكه شب و روز آن صورت را زيارت مى كنند و هر صبح و شب به نظر كردن به آن صورت بهره مند مى شوند، پس حضرت صادق (ع ) فرمود: كه چون ابن ملجم ضربت بر سر مبارك آن حضرت زد در همان جاى آن صورت اثر آن ضربت معلوم شد و ملايكه هر صبح و شب كه به آن صورت نگاه مى كنند و اثر ضربت را مشاهده مى نمايند و بر قاتل آن حضرت لعنت مى كنند.(446)بخش سيزدهم : قبر على (ع ) 
381 روياى صادقه على (ع ) 

على (ع ) فرمود: رسول خدا (ص ) را در خواب ديدم كه غبار از صورت من پاك مى كرد، و مى فرمود: (آن چه كه قرار بود در مورد تو بشود انجام پذيرفت ). بعد از سه روز حضرت ، ضربت خورد.
باز مى فرمود: (رسول خدا (ص ) را در خواب ديدم و از امت او شكايت كردم كه چگونه با من حيله كردند و دشمنى نمودند و گريستم ).
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: (گريه نكن ) سپس دو مرد ديدم كه بدنشان به آهن و سرهايشان به سنگ بسته شده بود.
سپس به امام حسن و امام حسين فرمود: (وقتى از دنيا رفتم ، مرا به وادى نجف ببريد و عقب تابوت مرا بگيريد و با جلو آن كارى نداشته باشيد. جلو آن را ملايكه حمل مى كنند. و بعد به آنها دستور داد بعد از اين كه حضرت را دفن كردند قبر را با سطح زمين يكسان قرار دهند تا پيدا نباشد؛ چون مى دانست بنى اميه بعد از او به حكومت خواهند رسيد و [با آل على (ع ) دشمنى خواهند كرد].
و باز فرمود: سنگ سفيدى خواهيد ديد كه كه نور از آن تلالؤ مى كند، آن را حفر نماييد تا تخته اى نمايان شود كه در آن نوشته شده : (اين چيزى است كه نوح پيامبر(ع ) براى على بن ابى طالب ذخيره كرده است ).(447)

382 حرم امن الهى  

عبدالله حازم گويد: روزى همراه هارون الرشيد به عنوان شكار از كوفه خارج شديم به غريين و ثويه رسيده چند آهو ديديم ، بازها و سگ ها را به طرف آنها فرستاديم به اندازه يك ساعت آنها را دنبال كردند آخرالامر حيوانات بى چاره شده خود را در پناه پشته در آورده بازها به طرفى رفته و سگ هاى شكارى به جانب ما آمدند. هارون از اين پيشآمد به شگفت آمده فاصله نشد آهوان از آن به زير آمدند دو مرتبه بازها و سگ ها بدان ها حمله كردند باز آنها كه خود را بيچاره ديدند، به همان پشته پناه بردند تا سه مرتبه همين عمل مكرر شد و آن روز از شكار باز ماندند.
هارون دستور داد: برويد در اين نزديكى هر كه را ملاقات كرديد به حضور من بياوريد تا ما را از اين قضيه مطلع گرداند. پيرمردى از مردم بنى اسد را حاضر كردند، هارون پرسيد: اين پشته و قضيه آن را كاملا بيان كن و ما را از پيشآمدى كه ديده ايم اطلاع بده .
پاسخ داد: اگر مرا امان دهى حقيقت آن را براى تو شرح خواهم داد.
هارون گفت : با خدا پيمان بستم كه اگر حقيقت را بگويى به تو آسيبى نرسانم .
گفت : پدرم از پدرانش نقل مى كرده كه در زير اين پشته مرقد مطهر اميرالمؤ منين (ع ) است و آن را خداى متعال حرم امن خود قرار داده و هر كس بدان جا پناهنده شود از هر آسيب و گزندى در امان است .
هارون از شنيدن اين حقيقت به خود آمده پياده شد، وضو گرفته در كنار آن پشته نماز گزارد، صورت به خاك ماليد و گريست و از آن جا باز گشتيم .
محمد بن عايشه مى گويد: حكايت را به طورى كه نقل كردم از عبدالله حازم شنيدم ليكن قلب من آن را نمى پذيرفت و افسانه مى پنداشت تا سالى كه به حج بيت الله مشرف شدم در آن جا با ساربان ملاقات كرده پس از طواف در گوشه اى نشستيم ، از همه جا سخن مى گفتيم تا گفتگوى ما بدين جا رسيد كه شبى از شب ها از مكه برگشته و در كوفه توقف كرديم .
هارون به من گفت : اى ياسر به عيسى بن جعفر بگو سوار شود، بالاخره همه سوار شديم تا به غريين رسيديم چون بدان جا وارد شديم عيسى خوابيد، ليكن هارون به طرف پشته آمده شروع كرد به نماز خواندن هر دو ركعت نمازى را كه سلام مى داد دعا مى كرد و مى گريست و صورت بر آن پشته مى ماليد و مى گفت :
اى پسر عم سوگند به خدا بزرگى و فضيلت تو را مى شناسم و متوجهم كه تو از همه مقدم تر به شرف اسلام مشرف شدى و من به اين مقامى كه نايل گرديده ام به بركت توست ، ليكن فرزندان تو مرا آزار مى دهند و بر من خروج مى نمايند، آن گاه حركت كرده مشغول نماز شد چون از نماز فارغ شد همين سخن را تكرار كرده و مى نگريست و با اين حال تا وقت سحر به سر برد در آن هنگام دستور داد تا عيسى را بيدار كنم . چون عيسى بيدار شد، به او گفت : برخيز كنار قبر پسر عمت نماز بخوان . پرسيد: قبر كدام پسر عمم است ؟
گفت : قبر على بن ابى طالب (ع ) است .
عيسى هم وضو گرفت و به نماز مشغول شد و پيوسته نماز خواندند تا سپيده صبح دميد. پيش آمده گفتم : بامداد ظاهر شد. آن گاه به طرف كوفه بازگشتم .(448)

383 مقبره على (ع ) 

روزى حضرت اميرالمؤ منين (ع ) از كوفه بيرون آمد، چون نظرش به صحراى نجف افتاد فرمود: چه نيكوست منظر تو و چه خوشبوست قعر تو، خداوندا قبر مرا در اين زمين قرار ده .(449)
ايضا به سند معتبر روايت كرده است كه چون ابن ملجم لعين اميرالمؤ منين (ع ) را ضربت زد، امام حسن (ع ) از آن جناب پرسيد: اين ملعون را بكشيد؟ فرمود: نه وليكن او را حبس كن ، چون من از دنيا بروم او را بكشيد، و مرا در پشت كوفه در قبر دو برادر من هود و صالح دفن كنيد.(450) در روايت ديگر فرمود: در قبر برادرم هود دفن كنيد.(451)
ايضا به سند موفق منقول است كه ابوبصير از امام محمد باقر(ع ) موضع قبر اميرالمؤ منين (ع ) را پرسيد گفت : مردم اختلاف كرده اند در قبر آن حضرت ، فرمود: نزد قبر پدرش نوح (ع ) مدفون شد، پرسيد: كه متوجه دفن او شد؟ فرمود: رسول خدا(ع ) با ملايكه بزرگواران كاتبان اعمال با روح و ريحان بهشت .(452) و بر اين مضمون احاديث بسيار است .

384 چگونگى زيارت مرقد على (ع ) 

صفوان شتردار (جمال ) گفت : در خدمت امام صادق (ع ) به غرى (نجف ) رفتم و او مى خواست به ديدار منصور برود، به من فرمود: اى صفوان ، شتر را نگاهدار؟ زيرا اين جا حرم جدم اميرالمؤ منين (ع ) است ؟
من نيز آن را نگاه داشتم ، حضرت پياده شد و غسل كرد و پيراهن تازه پوشيد و به من فرمود: همان كار را انجام دادم ، آن گاه فرمود: گام هايت را كوتاه كن و به زمين بنگر؟ زيرا هر گامى يكصد هزار حسنه دارد و يكصد هزار گناه را از بين مى برد و يكصد هزار درجه تو را بالا مى برد و يكصد هزار حاجتت روا مى گردد و ثواب هر صديق شهيدى كه مرده يا كشته شده ، برايت نوشته مى شود.
آن گاه امام (ع ) با پاى برهنه راه رفت و من نيز به دنبال او مى رفتم . و خدا را تسبيح و تقديس مى گفتيم ، تا به قبرى رسيديم ، امام (ع ) در كنار آن ايستاد و به چپ و راست نگاه كرد، و خطى كشيد و به من فرمود: تجسس ‍ كن ؟ پس از آن اثر قبرى نمايان گشت ، و بعد اشكش سرازير شد، و فرمود:
انا لله و انا اليه راجعون .
آن گاه اين جملات را خواند:
سلام بر تو اى وصى نيكوكار و پاك ، سلام بر و تو اى (نباءعظيم )، و سلام بر تو اى صديق شهيد، سلام بر تو اى خرسند پاكيزه ، سلام بر تو اى وصى رسول خدا(ص )، سلام بر تو اى برگزيده حق ، شهادت مى