اين باب است . در مواردى هم به منابع ديگرى نيز مراجعه داشته اند كه نام آن ها در ذيل صفحات ثبت شده است . اين تقيد به ذكر مرجع در پاى صفحه نيز از مزاياى اين نوشته است و كارى است كه بسيارى از تاريخ نويسان . هنوز از اهميت آن غفلت دارند و اميد است كه كم كم به اين رسم پسنديده در نوشته هاى استنادى عادت كنند و با آن ماءنوس بشوند.
خلاصه آنكه اين قسمت از رساله ، پرتو كوچكى است از فروغ عظيم كتاب (الغدير). به عبارت ديگر: قطره اى است از آن درياى موج خيز، و معلوم است كه به قول مولانا:
آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگى بايد چشيد
و واقع اين است كه تا وقتى كه كتاب (الغدير) كه شاهكار مؤ لفات روحانى عصر ماست به زبان فارسى ترجمه نشده و در دسترس خوانندگان فارسى زبان قرار نگرفته است ، بسيار بجاست كه رساله هايى مانند اين رساله بر مبناى التقاط از آن كتاب نوشته شود، تا مردم از آن بهره مند بشوند و مخصوصا متصديان كار تعليم و تربيت از اين منابع براى آموزش شاگردان خود استفاده كنند.
يقين است كه خوانندگانى كه از اين رساله زيبا استفاده مى كنند، از مساعى نويسندگان محترم آن سپاسگزار خواهند بود و مزيد توفيق ايشان را در راه خدمت آرزو خواهند داشت .پيشگفتار 
داستان زندگى بشر مجموعه اى از حوادث و پيشامدهاست كه قهرمانان صحنه هاى حساس آن ، افرادى هستند كه فكر نجات بخشى و اصلاح طلبى با جانشان درآميخته است . در تاريكيهاى قرون گذشته ، چهره هاى تابناكى به چشم مى خورند كه با فروغ ملكوتى و شعاع معنويت خويش ، روشن كننده افكار و رهنماى آيندگان در راه افتخارات و پيروزيها بوده اند.
اينان ره آموزانى هستند كه به ارج واقعى انسان پى بردند و راضى نگشتند اين موجود عاليقدر كه روزى نيرومندترين عناصر طبيعت ، مسخر دانش و آزمايش او خواهد شد، از شناخت گوهر والاى خود غافل بماند و تا آنجا به پستى گرايد كه در برابر جمادى سرد يا گرم كرنش كند.
خواستند انسان به خاور تابناك علم ره يابد و به پايگاه عالى خودشناسى و خداپرستى عروج كند، تا نتيجه اصلى زندگانى پر رنج خود را بيابد.
صفحات درخشان كارنامه انسان ، سرگذشت مجاهدات همين رادمردان است كه با مشعل فروزان فضيلت و دانش ، رهگذر ابهام آميز زندگى را روشن ساخته جهانيان را به سرمنزل سعادت و كمال رهنمون گشته اند.
چهارده قرن پيش ، در آن زمان كه كرانه هاى افق آدميت را غبارهاى تيره انحراف و گناه و نادانى پوشانيده بود، در عصرى كه ابناء بشر از هر پديده و موجودى به زيان خويش استفاده مى كردند و گويى با كائنات و نظام شگفت انگيز تكوين در افتاده بودند، در محيطى كه نور ايمان و حقيقت خاموش شده بود و ستارگان فضيلت افول كرده بودند، انسانى برگزيده و كامل به نام محمد (صلى الله عليه و آله ) به عنوان آخرين فرستاده خداى بزرگ در سرزمينى خشك و دور از فضائل و تمدن قيام كرد.
او بيست و سه سال در سخت ترين شرايط، با شرك و جهل و ظلم و فساد مبارزه كرد و با روحى سرشار از محبت و عواطف انساندوستى ، مردم را به برادرى و برابرى ، دانش و دادگرى ، توحيد و پرهيزگارى دعوت كرد. دين كامل اسلام را بنيان گذارد و بزرگ نامه آسمانى يعنى (قرآن مجيد) را به جهانيان عرضه داشت و مجموعه اى از قوانين و سنن را كه متضمن سعادت دو جهان و ترقيات مادى و معنوى بشر است ، در بخش عظيمى از جهان گسترش داد و توده هاى زندگى را به آيين اسلام درآورد.
بديهى است كه پيامبر عاليقدر اسلام ، پس از عمرى كوشش و مجاهده در راه خدا و گشايش مكتب فضيلت و تقوى ، خوب مى دانست كه حفظ اين سازمان وسيع و نشر تعاليم مقدس آن را بعد از او پيشوايى چون خودش ‍ لازم است ، پيشوايى كه آيينه تمام نماى حق و نمودار كمالات انسانى و رهبرى خردمند و گرداننده اى مدبر و دادگر باشد. بر مبناى اين اصل مسلم ، در آخرين روزهاى زندگى پر افتخار خود صحنه حساس غدير را در آن انجمن پهناور صحرايى به وجود آورد و بدين ترتيب مهمترين امر دينى و اجتماعى را انجام داد و شخصى را كه از هر جهت شايسته براى رهبرى و امارت بر مسلمانان بود، تعيين كرد.
لايق مردى كه از خردى در پرتو تربيت مستقيم حضرتش قرار گرفته و به عاليترين درجه عظمت و حق شناسى ارتقا يافته بود. و هم او قرآن ناطق و سرچشمه فضايل و نمونه عملى دستورات اسلام بود.
اينك آن چه از نظر شما دانش پژوهان مى گذرد، شرح و تفصيل واقعه دينى و تاريخى غدير است كه برجسته ترين حادثه معنوى و اجتماعى تاريخ اسلام به شمار مى رود.
بارى ، پس از (واقعه غدير) و آياتى آسمانى كه درباره آن واقعه نازل گشت ، و سفارشهاى بسيار مؤ كد پيامبر اكرم ، شمارى از اصحاب آن حضرت ، امامت على (ع ) را اصلى دينى شناختند، و اهميت غدير را به دست فراموشى نسپردند؛ مردان و زنانى مخلص و فداكار، از مهاجران (مردم مكه ) و انصار (مردم مدينه )، شيعه و پيرو على گشتند، و سپس ‍ گروههايى ديگر از عرب به آنان پيوستند، و همواره در راه امامت و حكومت آن امام فداكارى كردند، و شهيدانى بسيار دادند؛ چنانكه در تواريخ معتبر اسلامى آمده و مشهور است ... بدينگونه مذهب تشيع و اعتقاد به امامت حضرت على عليه السلام و فرزندان او، نخست از ميان خود اصحاب ، بر پايه مبانى دينى و قرآنى كه ياد شد، شكل گرفت و رو به گسترش نهاد...
سپس نياكان حقيقت جوى ما ايرانيان كه از تعصبات قومى و نژادى بر كنار بودند، و حقانيت و شايستگى على و فرزندانش را دريافته بودند، به دامان والاى آنان درآويخته مذهب تشيع را پذيرفتند و در راه ترويج و نشر آن ، مجاهدتهاى گرانبها كردند.
ولى متاءسفانه اغلب دانش آموزان و جوانان و نوجوانان از عظمت داستان غدير بيخبرند و ارزشى را كه اين واقعه در تاريخ ملى و دينى ما دارد نمى توانند. لذا ما بر آن شديم كه اين موضوع مهم تاريخى و دينى را از روى مدركى موثق و جهانى به دست آورده در دسترس ايشان قرار دهيم و مقام اميرالمؤ منين على (ع ) و مذهب شيعه را از نظر دانشمندان غير شيعى به آنان بنمايانيم .
باشد كه از اين رهگذر، بيشتر متوجه حقانيت و ارزش معنوى مذهبى كه دارند گشته در حفظش بكوشند و در بكار بستن دستورات پيشوايانش بيش ‍ از پيش سعى كنند. اميد است مجد و عظمت دنيوى را در سايه تعليمات مكتب علوى به كف آورند و به سعادت دو جهان نايل گردند.از آغاز شاهنامه 
به نام خداوند جان و خرد
كزين برتر انديشه بر نگذرد
خداوند كيهان و گردون سپهر
فروزنده ماه و ناهيد و مهر
ز راه خرد درنگر اندكى
كه معنى مردم چه باشد يكى ؟
تو را از دو گيتى بر آورده اند
به چندين ميانجى بپرورده اند
نخستين فطرت پسين شمار
تويى ، خويشتن را به بازى مدار
تو را دين ددانش رهاند درست
ره رستگارى ببايدت جست
چو خواهى كه يابيزهر بدرها
سر اندر نيارى به دام بلا
به گفتار پيغمبرت راه جوى
دل از تيرگيها بدين آب شوى
چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى
خداوند امر و خداوند نهى
كه من شهر علمم عليم درست
درست اين سخن گفت پيغمبر است
گواهى دهم كاين سخن راز اوست
تو گويى دو گوشم بر آواز اوست
منم بنده اهل ب