ين رسالت را به بهترين وجه ادا كند و در نتيجه ، ثمرات كوششها و رنجهاى بى شمار خود را در چنين روزى بنگرد.
او آخرين سفارشهاى مذهبى و فرمانهاى الاهى را طى خطابه هاى متعددى در اين چند روز ابلاغ كرد و مسلمين را به پايدارى در اداى وظيفه و پيروى از قوانين مقدس اسلام فراخواند.
نبى اكرم در اين روز باز هم براى مردم سخن گفت و در حالى كه ربيعة بن اميه بن خلف گفتارش را براى رسيدن به تمامى جمعيت حجگزار تكرار مى كرد چنين فرمود:
اى مردم ! گفتار مرا بشنويد، شايد پس از اين سال هرگز شما را در اين مكان نبينم . اى مردم ! خونها و مالهاى شما بر يكديگر حرام و از نظر همديگر محترم است . شما خدا را ملاقات مى كنيد و از اعمال شما خواهند پرسيد.
گفتار مرا بفهميد. من به شما ابلاغ كردم . و بدانيد كه دو چيز گرانمايه در ميان شما باقى گذاشتم كه اگر بدانها چنگ در زنيد، هرگز گمراه نخواهيد شد. و آن دو چيز روشن است : نخست كتاب خداست و دوم عترت من .
اى مردم ! بدانيد كه هر مسلمانى برادر مسلمان ديگر است و براى هيچ كس ‍ از برادرش چيزى حلال نيست ، مگر آن چه به رضاى خاطر بدو بخشد. پس ‍ بر خودتان ستم مكنيد.
نبى اكرم آخرين خطبه را در محيط مكه در حالى كه به پرده كعبه چنگ زده بود ايراد كرد و خدا را شاهد گرفت كه دستورات او را به مردم رسانده است . سخنان او با نيرويى مرموز و نفوذى خارق العاده تا اعماق دل و روح شنوندگان اثر مى گذاشت و صفا و روشنى مخصوصى بدانها مى بخشيد. ولى تنها گفته اش كه موجب ولوله اى عجيب در صفوف متراكم حج گزاران شد و اندوه عميقى در جان و دل مسلمانان پديد آورد، اين مطلب بود كه او ضمن بيانات خويش اعلام داشت كه اين آخرين سفرش به مكه است ، و آخرين زيارتى است كه مى تواند از خانه خدا به جا آورد. او خبر داد كه در آينده اى نزديك ، دعوت الاهى را به سوى مقامات عالى ملكوت لبيك خواهد گفت .
پس از اين گفتار بود كه محيطى پر حزن و اندوه بر كعبه حكمفرما شد و اشك غم از ديدگان مردم جارى گشت . از اين رو حج اين سال به نام حج وداع ناميده شد.
در حدود يك هفته است كه مراسم حج پايان يافته و نبى اكرم به همراهى كاروانهايى بزرگ ، خانه خدا را ترك گفته است اين كاروانها - كه رهسپار شهرهاى خويشند - واديهايى را پشت سر گذاشته اند و اينك به منطقه وسيعى به نام (جحفه ) گام نهاده اند؛ به صحراى خشك كه جز چند درخت تنومند بيابانى و مقدارى خاك و ريگهاى سوزان ، چشم انداز ديگرى ندارد. حركت يكنواخت شتران قافله و آهنگ زنگها، كاروانيان را در رؤ يايى دور و دراز فرو برده است . هنوز آهنگ جذاب و نواى ملكوتى پيامبر(ص ) در فضاى كعبه - كه سفارشهاى لازمى مى كرد و ميگفت اين آخرين سفر اوست - در گوش اصحاب و يارانش طنين انداز است .
اين خاطره چهره آنان را در هاله اى از غم و اندوه گرفته است . ياد فرزندان و دوستان ، عده اى از مسافران را به خود مشغول داشته و مشاهدات تاريخى ، دسته اى ديگر را سرگرم كرده است و سرانجام گروهى به اموال و كالاهايى كه در اين سفر خريده اند و بهره اى از آنها در شهرهاى خويش خواهند برد، مى انديشند.
اما در ميان اين جمع كثير، پيامبر اكرم - به دليل رسالت بزرگ و ابدى خويش - به افقى ماوراى انديشه ديگران مى نگرد، و به موضوعى مى انديشد كه از سنخ منافع و خواسته هاى آنان نيست . فكر او در محور مطلبى دور مى زند كه نه تنها بسته به مصلحت زندگانى آينده كاروانيان همسفر اوست ، بلكه متعلق به حيات سعادتمندانه كاروان عظيم بشريت است كه بعد از او تا منزلگاه رستاخيز طى طريق خواهد كرد.
او مردى است كه بيست و سه سال از عمر پر انقلاب خويش را در راه اشاعه قوانين آسمانى و هدايت انسانها به سوى فضيلت و تقوى سپرده كرده و كليه دستوراتى كه براى سعادتى و كاميابى بشر ضرورى بوده است ، از مبدا وحى كسب كرده و در دسترس جهانيان گذارده است و نكته و دقيقه اى نيست كه تاكنون يادآور نشده باشد. در اين هنگام او حس مى كند كه بيش از چند صباحى از دوران حيات پر از افتخارش باقى نيست و در آينده نزديكى خورشيد جهان افروز وجودش در پس ابرهاى تيره و تار مرگ از ديدگان پنهان خواهد شد. اين انديشه او را به خود مشغول داشته است كه :
آيا بعد از او چه كسى مى تواند حافظ اين همه قوانين و سنن بوده ، اداره كننده و رهبر توده عظيم انسانيت به سوى كمال و رستگارى باشد؟
آيا آن كس كه بعد از او با پاكترين سابقه قومى و نژادى و گذشته نيالوده به شرك و گناه ، وظيفه تهذيب اخلاق جامعه را به عهده خواهد گرفت كيست ؟ و شخصى كه در ميان مردم به حق و عدالت قضاوت خواهد كرد كدام است ؟
آيا آن فكر بلندى كه از سرچشمه علم الاهى سيراب خواهد شد از آن چه كسى است ؟ و آن روح قوى و منطق بليغى كه افكار مردم را به خدا و روز جزا سوق خواهد داد و در نشر تعليمات دين و اعتلاى اسلام حقيقى خواهد كوشيد، به كدام انسان واقعى متعلق است ؟
آيا آن كس كه پس از او خواهد توانست آيينه تمام نماى او در ميان قوم باشد كيست ؟
آيا آن عنصر شايسته اى كه در ارحام و اصلاب پاك پرورش يافته ، داراى سرشتى با صفا و روحى تابناك است و چونان خودش پذيراى حقايق است ، پيشواى هدايت خلق خواهد بود؟
و سرانجام جانشين و خليفه او كدام انسان كامل است ؟
براى وى از روز روشن آشكارتر است كه پس از او سزاوار رهبرى و پيشوايى كيست و خوب مى داند كه جامعه امامت بر چه اندامى برازنده و رساست ، با اين حال منتظر فرمان الاهى و چشم به راه امين وحى است كه به نص ‍ صريح پروردگار، اين موضوع را براى اجتماع مسلمانان آشكار سازد.
براى او به سابقه قبلى نزول وحى ، مسلم است كه پروردگارش در اين موضوع مهم او را بلاتكليف نخواهد گذاشت و براى پرورش درخت برومند و بارآور دين ، باغبانى كارآزموده و مجرب و پرورش دهنده اى شايسته و كاردان انتخاب خواهد كرد. چون مى داند منصب عالى خلافت ، همانند مقام شامخ نبوت ، موهبتى است الاهى و خداوند به اقتضاى حكمت ، هر كه را شايسته بداند براى آن برخواهد گزيد و وظيفه مسلمين را پس از وى ؛ در مورد امام و هادى ، با نزول وحى معين خواهد كرد.
اين شخص ، پيامبر عظيم الشان اسلام است كه غرق در افكار عالى و عميق خود در حالى كه بر شترى سوار است ، در زير آفتاب گرم صحراى جحفه طى طريق مى كند.
آفتاب سوزان روز هيجدهم ذيحجه كم كم به نصف النهار نزديك مى شود. حرارت سوزنده صحرا هر لحظه شديدتر مى گردد. كاروانيان چون رشته زنجيرى دراز به طول چند فرسنگ با آرامى در پى يكديگر همچنان گام برمى دارند، ولى از آبادى و جاى توقف هنوز خبرى نيست .
تنها سرابهاى پهناورى در چشم اندازهاى دور كه همان موج ريگهاى تفتيده در برابر آفتاب است ، با چند درخت پر سايه صحرايى نظرها را به خود جلب مى كند. حرارت آفتاب هر آن بر سرعت كاروان مى افزايد. مسافران شتاب دارند كه هر چه زودتر به منزلگاهى فرود آيند، تا خود را از رنج راه و گرماى توانفرساى ريگزار برهانند.
اينك به ناحيه اى رسيده اند در (جحفه )، نزديك (غدير خم ) و اينجا محلى است كه راه اهل مدينه و مصريان و عراق