 روز طول كشيد.(34)
عيد غدير، اسلامى است  
از توضيحات بالا كه از اصيلترين مدارك تاريخى و حديثى اهل تسنن نقل شده است ، نتيجه مى گيريم كه : عيد غدير اسلامى است ، يعنى به دست بانى اعظم اسلام تاءسيس شده است ، و روزى بس بزرگ است . پس وظيفه مسلمانان جهان است كه در بزرگداشت چنين روزى بكوشند و از اين شعار مقدس حمايت كنند و در نگهداشت آن همت گمارند؛ و در اين روز، منظور پيغمبر ارجمند را به جوانان و نوجوانان اسلام يادآور شوند و در انجام اين وظيفه بزرگ دينى و تظاهر اسلامى و اجراى منويات رسول خدا(ص ) شيعيان را تنها نگذارند؛ چنانكه مسلمانان قرنهاى اول چنين بوده اند و اين گونه رفتار مى كرده اند.
و هم در اين روز بايد به ساير تعليمات اسلام توجه كرد و در انجام كارهاى نيك و پيروى از روش على (ع ) كوشيد و خداوند را بر اين نعمت كه دين را كامل ساخته سپاس گزارد.
و در حديث است كه پيغمبر گرامى فرمود:
بهترين عيدهاى امت من روز غدير است ؛ و آن روزى است كه خداوند امر مرا كرد كه على را راهنماى مسلمين قرار دهم ؛ تا بعد از من به وسيله او هدايت جويند؛ و آن روزى است كه خداوند دين را كامل كرد...(35)صحنه تاريخى غدير 
از: دكتر قاسم رسا
مى رسد از خم ندايى دلپذير
كز ره آمد كاروانى با بشير
از دراى كاروان ، خم در خروش
و زخروش خم جهانى در صغير
دست افشان از نشاط افلاكيان
پاى كوبان از طرب برنا و پير
از سفارتخانه كبراى حق
با همايون نامه نازل شد سفير
از حريم كبريا آمد سروش
تا گشايد پرده از رازى خطير
كرد روشن صحنه اسلام را
صحنه تاريخى عيد غدير
از وداع كعبه چون شد رهسپار
خواجه (لولاك ) با جمعى كثير
در (غدير خم ) به ختم انبيا
گشت فرمان صادر از حى قدير
كاى محمد! كن رسالت را تمام
كن فضا را روشن از مهر منبر
بر على امر ولايت را سپار
كاو بود شايسته تاج و سرير
از جهاز اشتران آماده ساخت
منبرى پيغمبر روشن ضمير
خواند بر منبر پس از حمد خداى
خطبه اى غرا و نغز و دلپذير
كاين على باشد ولى كردگار
بعد من بر خلق ، مولا و امير
نور او سرگشتگان را رهنما
لطف او افتادگان را دستگير
در شجاعت شهسوارى بى قرين
در عدالت شهريارى بى نظير
رهبر آزادگان كز روى لطف
بند غم بگشايد از پاى اسير
بار ذلت گيرد از دوش گدا
گرد محبت شويد از روى فقير
جملگى دادند با دست خداى
دست بيعت از صغير و از كبير
اى (رسا) خوش سفت اين رخشنده در
خامه شيواى استاد شهير
از (امينى ) گوش كن اين داستان
در كتاب مستطاب (الغدير)مؤلفان اسلامى و حديث غدير 
بر طلوع و غروب ستارگان ، ادوارى گذشت . رهگذر طبيعت ، هزاران پيامبر و مصلح و آموزنده فضيلت را از خود عبور داد. زحمات طاقت فرسا و مجاهدات بهت آور انبيا در خلال روزگاران كهن ، بشر را به دست تربت سپرد و افق تاريك گيتى را براى تابش فروغ جهانتاب (قرآن ) آماده ساخت . دين اسلام بر شالوده علم و معرفت پى ريزى شد و با احكام فطرى و جذبه روحانى خويش پيش رفت و جهان را به روش تربيتى خود توجه داد.
اين همه معارف و علوم ، آموزنده اى مى خواست ؛ و اين همه تعليمات و سنن كه جاى يك رشته خرافات و جنايات جاهليت را گرفته بود، بدون شك به مرزدارى دانا و توانا نيازمند بود.
بنيان گذار اسلام ، وحى اكيد خداوندى را امتثال كرد و با به وجود آوردن صحنه غدير در دامن طبيعت ، اين داستان مقدس را با طبيعت و مناظر خاطره انگيزش در آميخت ؛ و نشر مكتبى را كه از دامنه (حراء) آغاز كرده بود، در دل وادى (غدير) به پايان رساند؛ و از كنار اين بركه ، بر اقيانوس ‍ زمان موجى نوسان خيز و پرخروش (36) بيفكند...
هان اى اقيانوس بيكران زمان ! آيا باز هم چنين موجى بر سطح خود ديده اى ؟
اى كاروان شتابان روزگار! آيا باز هم در چنين منزلگاه حساسى فرود آمده اى ؟
اى امتداد لرزان تاريخ ! آيا چنين صحنه اى را بار ديگر در خود جاى داده اى ؟
نه ، شما هم اى نواميس پنهان گيتى ! اى مظاهر فريبنده طبيعت ! اين روز را نديده بوديد.
اگر قاموس زندگى بشر را ورق زنيم ، آيا واژه اى مى يابيم كه معنى اين عشق پر شور را - كه رهبرى سالخورده ، به سعادت آينده امت خود دارد - بفهماند؟
آيا در و دشت و كوهساران شاهد چنين روزى بوده اند كه پيشوايى بدين سان ، شايسته ترين مرد انساندوست را بر سر دست به جامعه بعد از خود بشناساند؟
آيا سرزمين مقدس انبياء: كلده ، بيت المقدس ، ناصره ، مدين ، و مصر؛ و وطن حكيمان : ملطيه ، آتن و اسكندريه ، چنين داستانى را از خود به يادگار گذاشته است ؟
روز غدير براى سعادت ابدى انسان و آزادى واقعى بشر و حكومت دادگرى و فضايل بود. اگر مسير اين هدايت بزرگ انحراف نمى يافت و در جلو اين پرتو عدالت و تربيت ابرهاى تيره قرار نمى گرفت و تندرهاى خشن از انعكاس اين نداى صفابار جلوگيرى نمى كرد و مانند على بن ابيطالبى زمام رهبرى و سرپرستى اجتماع اسلامى را در دست مى گرفت ، اصلاح يكسره جهان عملى مى گشت ، اگر آنان كه سنگ دلسوزى اسلام به سينه مى زدند، مى كوشيدند تا حكومت عادله على (ع ) استقرار يابد و حق خاندان رسول (ص ) محفوظ ماند، طولى نمى كشيد كه بانگ عدالت در خاور و باختر طنين انداز مى شد و دين به معناى واقعيش در اعماق اجتماعات و دورترين نقاط سكونت انسان بسط مى يافت و (قرآن كريم ) با مبينى چون (نهج البلاغه ) به جاى ساير برنامه ها به كار بسته مى شود؛ آنگاه فرشته عدالت بال مى گشود و جهانى سعادتمند تشكيل مى يافت و از اين همه ظلمها و بدبختيها، جهالتها و رذالتها و تباهيها، و اين سپرى شدن عمر انسانها بدون تربيت صحيح ، اثرى نبود.
اين است غدير و موقعيت غدير.... 
پس اگر مى بينيد دانشمندان اهل تسنن ، حديث غدير را نگاشته اند، يا درباره فضايل على (ع ) تاءليفها به يادگار گذاشته اند، به شگفتى ميفتد. چه ، اين مردان حديث دان كه اطلاعات سرشارى از گفته هاى پيغمبر عزيز داشتند، خوب مى دانستند كه اين همه سفارش و پى گيرى ، براى روشن كردن يك حقيقت اصولى بوده است كه سعادت و آسايش دو جهان و ترقى و پيشرفت مسلمانان ، وابسته به آن است . درست است كه عواطف مذهبى و شرايط محيط، بيش از اين آزادشان نگذاشت ، ولى باز حق را نوشتند و به دست آيندگان سپردند و امانتى را كه لازمه شخصيت حديث دان است رعايت كردند.
آرى علماى اهل تسنن به اين اندازه اكتفا نكردند كه حديث غدير را با اسناد و مداركش در كتابهاى خود نقل كنند - با اينكه نسبت به آن ، چنانكه ديديم ، توجهى بسزا كردند - بلكه از ديرباز درصدد برآمدند كه جداگانه درباره آن دست به تاءليف زنند؛ تا متن خطبه غدير را كه آخرين خطابه مفصل و اجتماعى پيغمبر اسلام و دستور جامع نهايى بود، از فراموش شدن و تحريف مصون بدارند و ابهام گذشت زمان را از سطور تابناكش ‍ بزدايند.
اينك نام چند تن از مورخان و حديث دانان مشهور، و كتابى را كه هر يك ، مستقلا راجع به حديث غدير نوشته اند ذكر مى كنيم :
1 - حافظ ابوجعفر محمد بن جرير طبرى ، مؤ لف تاريخ و تفسير مشهور (م : 310) (37)، تاءليفش در اين موضوع ، (الولاية فى طرق حديث الغدير) نام دارد.
شمس الدين ذهبى شافعى ، دانشمند و مورخ معر