ف مى گويد: (محمد بن جرير در فضائل على كتابى نوشت و بر صحت حديث غدير دليل آورد... من يك جلدش را ديدم و از فراوانى مدركها و سندهايش به حيرت افتادم ). ياقوت حموى مى گويد: (طبرى را كتابى است در فضائل على بن ابيطالب كه ابتدا راجع به صحت اخبارى كه درباره غدير خم رسيده ، سخن گفته است .) و عمادالدين دمشقى مى گويد: (كتابى ديدم از طبرى در دو جلد قطور كه در آن ، احاديث غدير را فراهم آورده بود.) (38)
2 - حافظ ابن عقده همدانى (م : 333)، كتاب (الولاية فى طرق حديث الغدير)
3 - حافظ ابوبكر جعابى (م : 355)، كتاب (من روى حديث غديرخم ) .
4 - حافظ دارقطنى بغدادى (م : 385)، (رساله در اسناد حديث غدير).
5 - حافظ ابوسعيد سجستانى (م : 477)، كتاب (الدراية فى حديث الولايه ) (در 17 بخش ).
6 - حافظ ابوالقاسم حسكانى (م : پس از 490)، كتاب (دعاة الهداة الى اداء حق الموالاة ).
7 - حافظ شمس الدين ذهبى (م : 748)، كتاب (طريق حديث الولاية ).
8 - حافظ شمس الدين ابن الجرزى (م : 883)، كتاب (اسنى المطالب فى مناقب على بن ابى طالب ).
مجموع دانشورانى كه در اين باره كتاب نوشته اند بيش از بيست و پنج نفرند كه در جلد اول (الغدير) صفحات 152 تا 158 به تفصيل ياد شده اند. و از امام الحرمين جوينى (م : 478 ق ) (39)، حكايت شده كه با تعجب مى گفت :
در بغداد كتابى پيش صحاف ديدم كه در آن ؛ روايات غدير خم بود و پشت جلدش نوشته شده بود: اين جلد بيست و هشتم است از سندهاى قول پيامبر: ( من كنت مولاه ، فهذا على مولاه ) و پس از اين ، جلد بيست و نهم مى آيد.(40)
اين نمودارى از توجه سرشار گذشتگان اهل تسنن به نقل و ثبت فضايل على (ع ).
در اين عصر نيز اگر قصيده ها، رساله ها، و مقاله هاى جذابى در اطراف شخصيت على (ع ) و خاندان رسالت بنگارند، گامى به سوى حقيقت پيش ‍ نهاده اند، كتابهايى مانند:
عبقرية الامام - تاءليف : استاد عباس محمد عقاد مصرى ، الامام على بن ابيطالب (41) - تاءليف : استاد عبدالفتاح عبدالمقصود مصرى ،
حياة على بن ابيطالب - تاءليف : محدث علامه شيخ محمد حبيب الله شنقيطى ازهرى ،
فاطمة الزهراء و الفاطميون - تاءليف : عباس محمود عقاد مصرى ،
ابوالشهداء (42) تاءليف : عباس محمود عقاد مصرى ،
سمو المعنى فى سموالذات (43) تاءليف : استاد عبدالله علايلى لبنانى ،
بطلة كربلا (44) - تاءليف : بانو دكتر بنت الشاطى مصرى ،
الشهيد الخالد الحسين بن على - تاءليف : استاد حسن احمد لطفى ،
الامام على بن ابيطالب - تاءليف : شيخ محمد رضا مصرى ،
تاريخ الحسين (45) - تاءليف : استاد عبدالله علايلى ،
نويسندگان اين كتابها پاره اى از حقايق دينى و تاريخى را يادآور شده اند و گامى به سوى حقيقت پيش رفته پرتوى از تابش نافذ معارف آل محمد را نمايان كرده اند و وظيفه علمى و اخلاقى و اجتماعى خود را انجام داده اند.
اكنون ببينيم دانشمندان ما، در تمدن مذهبى چه كرده اند! زيرا وقتى اين ، نتيجه كار و فعاليت علماى تسنن براى نماياندن مبانى تاريخ شيعه و خلافت حضرت على (ع ) و نتايج بزرگ نهضتهاى پيشوايان ما باشد، مى سزد كه دانشمندان ما هرچه بيشتر بكوشند و با پشتكار و نشاطى عميق ، عمر خود را در راه به پا داشتن پرچم تشيع راستين و نشر روحيه آزادگى و فضيلت خواهى سپرى سازند.
مشعلداران فضيلت در تمدن مذهبى 
جالبترين مظاهر هر تمدن ، فداكاريهاى مقدس پيشروان آن است كه با اراده هايى آهنين و جانهايى بر كف نهاده ، پرده هاى غليظ حوادث را كنار زده به سوى مقصد تابناك خود پيش رفته اند؛ و طنين شورانگيز پيروزى خود را در فضاى عالم درافكنده اند. در تمدن عظيم اسلامى نيز، كه والاترين تمدن شرق است ، از اين گونه صحنه هاى جالب و اميدبخش ، بسيار به وجود آمده است ، به طورى كه مى توان گفت : از آغاز آن تاكنون هرچه پيش آمده ، مجاهده و فداكارى بوده است . و خوشبختانه تاريخ تشيع از اين افتخار بزرگ سهمى به سزا بوده است ، به حدى كه در هيچ يك از مذاهب سراغى از آن نيست .
زيرا نوع فعاليتها: نهضتهاى اصلاح طلبانه ، خدمات فرهنگى ، اشاعه اصول اخلاقى ، نشر معارف اسلامى ، تاءسيس علوم و تاءليف كتب نفيس ، آزمايشهاى طبى و فنى ، ساختن دانشگاه و رصدخانه و كتابخانه و... به وسيله رجال برجسته شيعه ، كه بيشتر ايرانى بوده اند، انجام گرفته است . بعلاوه داستان پايدارى و تحمل شكنجه هاى طاقت فرسا (در راه اصلاحات دينى و نجات اجتماع ) و پيشكش كردن شهداى بزرگ به تاريخ فضيلت انسانى ، از عناصر اصلى تاريخ ما و ميراث انفكاك ناپذير شيعه است .
البته در محيطى كه جز ايجاد مانع و از بين بردن امكانات و تفتيش عقايد شيعه و نابود ساختن آثار آنان ، موضوعى مطرح نبوده است ، توجه به اين مسئله كمال اهميت را دارد كه چطور تمدنى با اين وسعت فرهنگى و علمى به وجود آمده است ؟ يقين است كه حق سرانجام پيروز مى شود؛ ولى آيا مى توان مجاهدات شبانروزى پيشينيان را در رشد چنين تمدنى ناديده گرفت ؟ آيا مى توان مبارزات خستگى ناپذير دانشمندان و نويسندگان شيعه را در راه اعتلاى مكتب جعفرى به حساب نياورد؟ اگر مردان الاهى را استثنا كنيم ، شايد بتوان به تاءثير متقابل محيط و شخصيت در حوادث بزرگ قائل شد؛ اما در مورد مردان خدا فقط نيروى معنوى و نشاط روحانى و احساسات عميق دينى و عشق پر شور به نجات بخشى و تربيت مردم ، مددكارشان بوده است و بس .
بارى ، اين همه كار و كوشش و اثر و خدمت ، و به وجود آوردن فرهنگى چنين پهناور و غنى ، در خلال تاريخى كه پر از حوادث دشوار بوده است ، در نتيجه پيدايش نوابغ و آزادگانى بوده كه در سايه روشنهاى قرون گذشته ، چون ستارگانى فروزان طلوع كردند و محيط تشيع را از حيث دانشمندان پر حاصل و پيشروان وارسته بى نياز ساختند. با نگرش به طرز كار و برنامه هاى مثبت اين مردان بزرگ مى يابيم كه در ميان خدمات اجتماعى و فعاليتهاى مقدسى كه به افتخار دين و انسانيت انجام داده اند، موضوعى را كه با روشى استدلالى و كم نظير پى گيرى كرده اند، كه خود موجب نهضتهاى علمى و گرايش توده هاى عظيم به تشيع گشته است ، اثبات درستى و برترى مبانى علمى و تربيتى شيعه ، و نشان دادن توجه فوق العاده اى است كه در مكتب ائمه طاهرين (ع ) نسبت به انسان و حقوق انسان وجود داشته است .
بر دانشمندان پوشيده نيست كه نويسندگان اين رساله به دليل پايبندى به اختصار، نمى توانند اين مباحث را به شرح ياد كنند. زيرا اين خود به نوشتن دائرة المعارفى نيازمند است كه در آن ، آراء مذاهب مختلف درباره يكايك مسائل علوم و اعتقادات بررسى شود و مفاخر علمى و تاريخى شيعه ارزيابى گردد؛ تا برترى آنان در علوم و فضايل نمودار شود. ولى تنها مطالعه و بررسى يك سلسله تاءليفات ، كه به دست دانشمندان شيعى پيرامون امامت (46) و تحليل مبانى مذهبى و فلسفه حوادث تاريخ اسلام نگارش يافته است و امروز در رديف بهترين كارهاى علمى اسلامى قرار دارد، كافى است كه اين بحث را روشن و ثابت كند.
آرى ، دانشمندان شيعه به وظيفه الاهى خود قيام كردند و اين مشعل افروخته را فرا راه ملل و اقوام قرار دادند و با خامه هاى مقدسى - كه ارزشش از خون شهيدان راه 