يق را با همين روش علمى به دست مى دهد و در آن مطالبى است كه حقيقتى تاريخى را براى ما ثابت مى كند، در صورتى كه مورخان در نقل آن حقيقت ، اغراض را كنار نگذاشتند و نتايجى را كه بر آن مترتب مى شود ناديده گرفتند.
در نتيجه آنچه روى داد، عالم اسلام از فهم حقيقت دور ماند؛ حقيقت آن پيشامد تاريخى ، كه اگر اصحاب پيغمبر به آن عمل كرده بودند و وصيت رسول امين اجرا شده بود اين قضايا واقع نمى گشت ؛ و اين بلاى جدايى انداز و اختلاف شقاوت بار به مسلمين نمى رسيد؛ و وحدت اسلامى چون حلقه هاى زنجير به هم پيوسته مى ماند و از دستبرد هوسها و خواهشها محفوظ بود و مقام خلافت ، همان طور كه رسول الله برنامه اش را معين كرده بود، شروع به كار مى كرد؛ در حالى كه موكب همايون پيروزى گرداگردش به حركت در مى آمد و پرچمهاى هدايت و رستگارى با نيرومندى و هماهنگى بر جوانبش سايه مى افكند.
اگر اين كار عملى شده بود، متصرف خلافت نمى گشت مگر كسى كه صاحب استعداد، كفايت ، علم ، اراده ، شجاعت ، نيرو، دورانديشى و پايدارى بود. كسى كه سياست دين را درست درك مى كرد و به نيروى حكمت ميان دين و دنياى مردم ارتباط مى داد، همان كس كه داراى خوى نبوت و روش مصلحانه بود، رهنماييش مانند قرآن و زندگانيش زاهدانه و كردارش بر پايه رعايت حقوق و محبت به نوع بود، و شمشيرش را چون حكيمى آگاه كه جاى درد را بداند بكار مى برد، و در كار قضاوت هيچ گاه تحت تاءثير سرزنش و سخنى واقع نمى گشت . آرى دستش دست انتقام كشنده از ستمگر و مهرورز با ناتوان بود؛ و علم و دانشش همان بود كه قضايا را با ميزان خرد و حق و مصلحتهاى عمومى بسنجد و از هرچه مخالف امر خداست دورى گزيده در سراسر گفتار و كردارش رضاى او را در نظر گيرد.
هان ! كه حوادث تاريخ در قرون گذشته ، با امورى پسنديده و ناپسند در هم پيچيد. و اين خود بايد درس عبرت و انگيزه اى باشد، كه ما را در راه گسترش حقائق و ارتباط دادن وقايع و بيان علل و اسباب و كشف نتايج ، نشاط بخشد؛ با اعتماد به آنچه علم و عقل و تجربه به ما مى آموزد؛ و با روشى كه پراكندگى و اختلاف را از بين برد و بر جراحتهاى پيكر اسلام مرهم نهد؛ تا بحثهاى ما به آلايش انحراف و كوتاهى و سهل انگارى آلوده نگردد. پس ما بايد سيرت و زندگانى آن (وصى ) را پاكيزه بيان كنيم كه براى خدا و دين خدا زندگى كرد و در راه اعلاى كلمه توحيد و دفاع از حق شهيد شد و پسر عم خود (پيامبر) را از جان و دل با فرمانبردارى و پيروى و دوستى يارى كرد.
همانا كتاب (الغدير) شما، با اين سنت و ادب و عمل و تاريخ و مباحث فنى ، درسهاى اخلاقى و حقايق و تتبعات و اقوالى كه در آن است ، مى سزد كه انسان بر آن اطلاع يافته همه اش را فراگيرد، و وظيفه هر مسلمانى است كه اين كتاب را به دست آورد؛ تا بداند چگونه مورخان در بيان حقيقت كوتاهى كردند و حقيقت كجاست ؛ تا بدين وسيله كوتاهى و سهل انگارى آنان را جبران كنيم و به اجر و پاداشى كه براى پابرجا كردن حقايق و پيروى فرمان خدا و يكى ساختن عقايد و مذاهب و ايجاد اتحاد هست برسيم . شايد در آن صورت بتوانيم نهضت كنيم ؛ و هم كسانى كه وضع كنونى مسلمين ؛ دردناكشان ساخته است ، نهضت كنند. شايد همه بيدار شوند و رستگارى و پايدارى و سرافرازى و نيرويشان بازگردد. و اين كار بر خداوند دشوار نيست ...(69)
شيخ محمد سعيد دحدوح (70) 
... (الغدير) امورى را پى ريزى كرد؛ اوهامى را ريشه كن ساخت ؛ حقايقى را پابرجا كرد؛ چيزهايى را به ثبوت رسانيد كه ما نمى دانستيم و گفته هايى را باطل كرد كه ما چندين قرن را با اعتقاد به آنها سپرى كرديم . آرى حوادث گذشته اين گونه كهنه شده بود كه مى گفتيم : سر منشاء آنها را نمى دانيم . در اسرار آنها نيز فكر نمى كرديم . با اينكه لازم است حوادث و پيشامدها اخبارى به ما بياموزد كه بناى عالى فكر و بررسى را درباره قضاياى تاريخ بر آن بالا بريم .
امروزه بر هر محققى لازم است كه اين مباحث را بداند؛ نه براى اينكه آتش ‍ اختلاف را دامن زند يا كينه ها را برانگيزد، بلكه براى اينكه به مردم جهان بفهماند حق چيست و شيعيان (مرتضى ) كيانند و اين مهر و دوستى نسبت به خاندان پاك نبوت از كجا با جان آنان در آميخته است و سرچشمه اين عواطف كجاست و اين امورى كه به دروغ و ستم به آنان مى بندند كدام است ؟
... ما پيش از اين ، از استادان و مؤ لفان مى شنيديم - اگر نمى دانستند و مى گفتند، خدا از آنان درگذرد - كه حديث غدير، داستانى دروغ بوده ، كه شيعه آن را ساخته است و پادشاهان شيعه براى احتياجات سياسى خود آن را تاءييد كرده اند.
اين ، مقدار دانش ما، بلكه مقدار دانش آنان بود در آن وقت . اما هم اكنون و پس از اينكه پاره اى از فصلها و بخشهاى (الغدير) را خواندم ، خود را نه در كنار رودى جارى بلكه در برابر دريايى سرريز مى بينم كه در آن لؤ لؤ و مرجان و دُرّهاى تابناك است ، آرى در آن دريا، دليل رسا، برهان روشن و دانش ‍ فراوان است ؛ و خلاصه در آن دريا چيزهايى است كه مرا توان شمارش و احصاى آنها نيست . آنچه در (الغدير) مى بينم يكزبان مى گويند: فروغ مهتاب پوشيدنى نيست ، هرچند مردم پرده ها و ابرهايى در برابر آن قرار دهند. همچنين حقايق را نمى توانند كتمان كنند، تا روزى كه مرتضى - عليه السلام - مانند شما شيعيانى به جاى گذارده باشد كه لذتهاى زندگى و خوشگذرانى روزگار را فروخته اند و با تمام نيرو به كمك حق و نشان دادن راه درست و رهنمايى سرگشتگان و ارشاد گمراهان شتافته اند.
چه نيكو پشتيبانى و چه نيكو جانشينانى ! شما در زمره مردانى هستيد كه پيمانى را كه با خدا بستند به راستى به پايان بردند. بعضى درگذشتند و خداى از آنان خوشنود بود و برخى براى خدمت به اسلام مى كوشند؛ تا روزى كه به سوى پروردگار خود با چهره اى گشوده و خندان بازگردند. و در آنجا پيامبر و صديقان و شهيدان و مجاهدان را ملاقات كنند و با آنان به نام بهترين دوست و رفيق ، انس گيرند.
آرى من در برابر بزرگ درياى (الغدير) ايستادم و در ژرفاى آن فرو رفته شنا كردم . در آن هنگام ، برابر خود، مناظر تاريخ و پرده هاى زمان و خامه هاى نويسندگان و فصلهاى كتب را ديدم ؛ آواى اشعار را شنيده بوى خوش ‍ حديث را احساس كردم . اينها همگى رهنمونم گشتند كه واقعه غدير حق است و ساختگى نيست . و مردم ندانسته سخن مى گويند؛ يا براى فتنه انگيزى ، يا براى تقرب به ستمگران ، يا به واسطه ترس از گفتن حقيقت و واقع ، خداى مؤ لف الغدير را جزاى خير دهاد...(71)
استاد يوسف اسعد داغر بيروتى (72) 
سرورا! من پيش از اطلاع از كتاب شما و مدارك فراوان و مآخذ سرشارى كه در آن وجود دارد، به غرور مى پنداشتم در بين خدمتگزاران اخير تاريخ اسلام و علوم عرب ، كمتر كسى در استشهاد به مآخذ و مدارك به پايه من مى رسد، ولى پس از اينكه نظرم به سفينه شما و درياى دانشى كه در آن است افتاد، ناگهان خجلت زده سر به زير انداختم ، و با پرمايگى و غناى وافرى كه در (الغدير) ديدم ، از پندار خود شرمسار شدم ...
به خدا سوگند اگر براى شيعه ، در قرن چهاردهم هجرى ، نمى بود جز امي